خبرگزاری دید: بررسی کارنامه میدانی و مبارزاتی سردار قاسم سلیمانی، نشان میدهد که او فراتر از یک فرمانده جنگی، معمار نوعی ژئوپلیتیک جدید بود؛ ژئوپلیتیکی که در آن، بازیگران غیردولتی، دولتهای شکننده و هویتهای فراملی در قالب یک شبکه منسجم عمل میکردند.

سلیمانی جبهه مقاومت را از مجموعهای پراکنده از گروهها، به یک منظومه عملیاتی مستحکم پیوند داد؛ منظومهای که بغداد، دمشق، بیروت و غزه را در یک منطق امنیتی مشترک قرار داد.
در نگاه او، جغرافیا فقط نقشه نبود؛ جغرافیا میدان معنا بود. سقوط بغداد، بحران سوریه یا تهدید داعش، صرفا رخدادهای امنیتی نبودند، بلکه حلقههایی از یک زنجیره بودند که اگر یکی میشکست، کل منطقه فرو میریخت. سلیمانی این پیوستگی را زودتر از دیگران فهمید و خود را سپر فروپاشیهای زنجیرهای ساختارهای لرزان سیاسی منطقه کرد.
در نبرد با داعش، او بهدنبال پیروزی نمادین نبود. هدف، قطع شریانهای جغرافیایی ترور بود. از آمرلی تا البوکمال، استراتژی او بر اتصال میدانها استوار بود؛ اتصال نیروها، اطلاعات و اراده سیاسی. به همین دلیل، داعش نه فقط شکست خورد، بلکه از «پروژه خلافت» به یک تهدید فرسوده تبدیل شد.
اما آنچه سلیمانی را متمایز میکرد، توانایی او در ترکیب قدرت سخت با سرمایه اجتماعی بود. او فرمانده پشت میز نبود، بلکه در خط مقدم نبرد حاضر میشد، با نیروهای محلی گفتوگو میکرد و به زبان میدان سخن میگفت. همین حضور، از او چهرهای فراتر از یک نظامی ساخت؛ یک مرجع اعتماد برای همه نیروها و نهادهای سیاسی منطقه و همین ویژگی بود که او را برای دشمنانش از اسرائیل تا اعراب و آمریکا، غیرقابل تحمل کرده بود.
ترور سردار سلیمانی در جدی ۱۳۹۸، تنها حذف یک فرد نبود؛ تلاشی بود برای فروپاشی منطقی که او با نگاه راهبردی خود مهندسی کرده بود، اما نتیجه، معکوس شد. شبکهای که سلیمانی ساخته بود، وابسته به حضور فیزیکی او نبود و نماند. اتصال میدانها به قوت خود باقی ماند و بازدارندگی وارد مرحلهای تازه شد.
قاسم سلیمانی رفت، اما ژئوپلیتیکی که او مهندسی کرد، همچنان فعال است؛ ژئوپلیتیکی که نشان داد در خاورمیانه، گاهی یک فرمانده میتواند از مرزها عبور کند و نقشهها را از نو بنویسد و ژئوپلیتیکی تازه خلق کند.
واحد بین الملل – خبرگزاری دید