خبرگزاری دید: دکترین امنیت پیشدستانه ایران، آنگونه که در اندیشه و کنش سردار قاسم سلیمانی تبلور یافت، نه یک واکنش مقطعی به تحولات منطقهای، بلکه بازتعریفی بنیادین از مفهوم امنیت ملی در بستر ژئوپلیتیک پرآشوب غرب آسیا بود. در این چارچوب، امنیت از سطح حفاظت از مرزهای جغرافیایی فراتر رفته و در قالب «عمق راهبردی» تعریف میشد؛ سطحی که در آن تهدید باید پیش از تبدیلشدن به بحران بالفعل، شناسایی، مهار و مدیریت میگردید.

سلیمانی مفهوم «دفاع در بیرون از مرزها» را از یک گزاره نظری به یک راهبرد عملیاتی و نهادینه تبدیل کرد. مبنای این رویکرد بر این فرض استوار بود که تهدیدات علیه ایران ماهیتی شبکهای، فراملی و غیرمتقارن دارند؛ بنابراین، پاسخ به آنها نیز نمیتواند در چارچوب سنتی دولت ـ ملت و مرزهای رسمی محدود شود. ظهور داعش، گسترش گروههای تکفیری و نقشآفرینی مستقیم ایالات متحده و برخی بازیگران منطقهای در بازطراحی نظم امنیتی غرب آسیا، مصادیق عینی این نوع تهدیدات بهشمار میرفتند.
در حالی که دکترین کلاسیک امنیت ملی در بسیاری از دولتهای منطقه، از جمله برخی دولتهای عربی و حتی ترکیه، بر ارتش منظم، بازدارندگی سخت و اتکا به اتحادهای خارجی استوار است، مدل سلیمانی بر سه مؤلفه متمایز بنا شده بود: پیشدستی فعال، عمق راهبردی شبکهای و پیوند امنیت با مشروعیت اجتماعی. او بهجای انتظار برای برخورد تهدید با مرزهای ایران، تلاش میکرد کانونهای بحران را در مراحل ابتدایی شکلگیری، شناسایی و مدیریت کند؛ از فلوجه و موصل گرفته تا تدمر و حلب.
یکی از عناصر کلیدی در این دکترین، تمایز میان «پیشدستی» و «تهاجم» است. سلیمانی امنیت پیشدستانه را نه بهمعنای اقدام تهاجمی یا جنگطلبانه، بلکه بهمثابه «مدیریت هوشمند تهدید» تعریف میکرد. بر اساس این منطق، حضور ایران در عراق و سوریه اقدامی بازدارنده برای جلوگیری از سرریز ناامنی به داخل مرزهای کشور بود. این رویکرد در عمل موجب انتقال بخشی از هزینههای امنیتی از سطح ملی به سطح منطقهای شد و معادله بازدارندگی ایران را پیچیدهتر و چندلایهتر ساخت.
از منظر عملیاتی، سلیمانی این دکترین را از طریق ترکیب و همافزایی میان بازیگران دولتی و غیردولتی اجرا کرد. همکاری همزمان با ارتشهای رسمی، نیروهای مردمی و گروههای مقاومت، امکان واکنش سریع، انعطافپذیر و کمهزینهتر را فراهم میساخت. این مدل، برخلاف ساختارهای سخت و سلسلهمراتبی کلاسیک، از قابلیت انطباق بالا با شرایط متغیر میدان برخوردار بود و کارآمدی آن در مدیریت بحران داعش بهوضوح آشکار شد.
در مجموع، دکترین امنیت پیشدستانه سلیمانی را باید پاسخی بومی و متناسب با شرایط خاص ژئوپلیتیک ایران دانست؛ پاسخی مبتنی بر تجربه تاریخی، شناخت میدانی و درک عمیق از بافت اجتماعی و امنیتی منطقه، نه بر تقلید از الگوهای غربی. اگرچه ترور او یک شوک راهبردی ایجاد کرد، اما بنیانهای این دکترین همچنان در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی ایران تداوم یافته است. امروز نیز منطق «عمق راهبردی» و «پیشدستی فعال» بهعنوان عناصر محوری امنیت ملی ایران شناخته میشوند؛ منطقی که نام سلیمانی با آن پیوند خورده و به بخشی از تفکر امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شده است.