خبرگزاری دید: افغانستان با بحران اقتصادی و امنیتی روبهروست، اما بحران اصلی، بحران نسل است. نادیده گرفتن نسل جوان، هزینهای دارد که نمیتوان با کنترل یا محدودیت جبران کرد. آینده کشور در گروی مشارکت، آموزش و استفاده از ظرفیتهای همین نسل است.

نسل جدید افغانستان امروز در موقعیتی قرار دارد که کمتر مورد توجه سیاستگذاران و تصمیمگیرندگان است. این نسل که بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدهد، از بسیاری فرصتهای آموزشی، شغلی و مشارکت اجتماعی محروم مانده است. نتیجه این وضعیت، شکلگیری نسلی است که نه توان مشارکت کامل در ساخت کشور دارد و نه ابزارهای لازم برای توسعه شخصی و حرفهای را در اختیار دارد. جوانان کشور با محدودیتهایی روبهرو هستند که نه تنها رشد فردی آنها را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور را نیز کند میکند.
محدودیتها در آموزش بهویژه برای دختران، بیشترین اثر را بر نسل جوان گذاشته است. محروم شدن از تحصیل، بسته بودن مسیرهای شغلی و نبود فرصتهای واقعی برای بهکارگیری مهارتها، باعث میشود بسیاری از جوانان تواناییهای خود را بهطور کامل استفاده نکنند. این وضعیت به معنای کاهش بهرهوری اقتصادی، کاهش نوآوری و کند شدن روند بازسازی کشور است. وقتی بخش بزرگی از جمعیت فعال جامعه امکان مشارکت واقعی ندارد، توسعه اجتماعی و اقتصادی افغانستان بهطور جدی آسیب میبیند. این محدودیتها نه تنها ظرفیت انسانی را هدر میدهند، بلکه امید به آینده و اعتماد اجتماعی را نیز کاهش میدهند.
همزمان، اینترنت و شبکههای اجتماعی نقش دوگانهای پیدا کردهاند. از یکسو، این فضا به جوانان امکان دسترسی به اطلاعات، آموزش آنلاین و آشنایی با جهان خارج را میدهد. جوانان از این طریق با سبکهای زندگی، ایدهها و فرصتهایی آشنا میشوند که در واقعیت روزمره خود ندارند. اما از سوی دیگر، وقتی این دسترسی بدون حمایت، فرصت عملی یا امکان بهکارگیری مهارتها همراه باشد، میتواند اثر معکوس داشته باشد. مشاهده فرصتهای جهانی در حالی که امکان عمل در افغانستان محدود است، باعث نارضایتی، مقایسههای ناخودآگاه و احساس بیتأثیری میشود. این تضاد میان دنیای واقعی و دنیای دیجیتال، فشار روانی و اجتماعی بر جوانان وارد میکند و میتواند به کاهش اعتماد آنها به نهادهای دولتی و اجتماعی منجر شود.
پیامدهای بلندمدت نادیده گرفتن نسل جوان مشخص و ملموس است. اول، کاهش سرمایه انسانی: جوانان تحصیلکرده یا توانمند، وقتی فرصت استفاده از مهارتهای خود را ندارند، انگیزه خود را از دست میدهند و ممکن است مهاجرت کنند یا به فعالیتهای غیررسمی و کمبازده روی بیاورند. دوم، شکاف اجتماعی: محدودیتهای جنسیتی، منطقهای و اقتصادی باعث افزایش فاصله میان گروهها و کاهش اعتماد اجتماعی میشود. سوم، کاهش تابآوری جامعه: نسلی که نتواند در تصمیمگیریها مشارکت داشته باشد و مهارتهایش بهکار گرفته نشود، کمتر قادر است در برابر بحرانها و تغییرات انعطاف نشان دهد.
نسل جدید افغانستان، در واقع میان سنت، محدودیتها و فضای دیجیتال در حال حرکت است. هویت این نسل در حال شکلگیری است؛ نسلی که در آن انتخاب و پرسشگری محدود شده و سکوت بهعنوان گزینه امن توصیه میشود. اما این نسل، اگرچه محدود است، خاموش نیست. بسیاری از جوانان از مسیرهای غیررسمی آموزش میبینند، مهارتهای خود را توسعه میدهند و به صورت آنلاین با جهان خارج ارتباط برقرار میکنند. این تلاشهای پنهان نشانهای از مقاومتی نرم است؛ مقاومتی که ممکن است آینده کشور را به شکل غیرمستقیم تغییر دهد.
افغانستان با بحران اقتصادی و امنیتی روبهروست، اما بحران اصلی، بحران نسل است. نادیده گرفتن نسل جوان، هزینهای دارد که نمیتوان با کنترل یا محدودیت جبران کرد. آینده کشور در گروی مشارکت، آموزش و استفاده از ظرفیتهای همین نسل است. اگر جوانان نادیده گرفته شوند، پیامدهای آن نه امروز بلکه سالهای آینده آشکار خواهد شد؛ از کاهش رشد اقتصادی و نوآوری گرفته تا افزایش مهاجرت، شکاف اجتماعی و بیاعتمادی گسترده نسبت به نهادهای رسمی، اینها بخشی ازپیامدهای مهم خواهد بود.
نسل جدید افغانستان، اگرچه در محدودیت زندگی میکند، اما هنوز فرصتی برای تغییر دارد. سرمایهگذاری در آموزش، ایجاد مسیرهای شغلی و مشارکت واقعی اجتماعی، تنها راه جلوگیری از از دست رفتن این نسل و تضمین توسعه پایدار است. آینده افغانستان به توان و خلاقیت همین نسل گره خورده است؛ نسلی که اگر به رسمیت شناخته شود، میتواند موتور رشد و بازسازی کشور باشد و اگر نادیده گرفته شود، کشور را با بحران سرمایه انسانی و هویتی مواجه خواهد کرد.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید