خبرگزاری دید: برای کشورهای پاییندست، بهویژه ازبیکستان و ترکمنستان، آمودریا منبعی اساسی برای کشاورزی و معیشت جوامع روستایی است. از همین رو، بحث درباره قوشتپه فراتر از دستورکار داخلی افغانستان رفته و به موضوعی منطقهای تبدیل شدهاست.

در ماههای اخیر، توجه رسانهها بهطور فزایندهای به پروژههای زیرساختی درحال اجرا در افغانستان جلب شدهاست. در صدر این پروژهها، کانال قوشتپه قرار دارد؛ طرحی که نهتنها ابتکار آبیاری، بلکه پروژهای با پیامدهای مهم فرامرزی برای حوضه رودخانه آمودریا محسوب میشود.
این کانال از یکی از حیاتیترین رودخانههای فرامرزی آسیای مرکزی آب برداشت میکند. برای کشورهای پاییندست، بهویژه ازبیکستان و ترکمنستان، آمودریا منبعی اساسی برای کشاورزی و معیشت جوامع روستایی است. از همین رو، بحث درباره قوشتپه فراتر از دستورکار داخلی افغانستان رفته و به موضوعی منطقهای تبدیل شدهاست.
نگرانی کارشناسان عمدتاً ناشی از ابعاد پروژه و نبود سازوکار فراگیر حوضهای است که افغانستان را نیز دربر گیرد؛ کشوری که عضو چارچوبهای اصلی تقسیم آب آمودریا در دوره پساشوروی نیست. در نتیجه، گفتوگوها درباره آثار احتمالی این کانال بیشتر خارج از چارچوبهای رسمی چندجانبه انجام میشود.
با این حال، یک تحول مثبت آن است که قوشتپه در چارچوبی وسیعتر بررسی میشود؛ چارچوبی که در آن مدیریت جریانهای آبی بهعنوان عاملی موثر بر روابط سیاسی و اقتصادی منطقه شناخته میشود. اما این تحلیلها بیش از آنکه بر هدف اعلامی پروژه تمرکز کنند، بر نبود یک سازوکار پایدار برای هماهنگی آثار فرامرزی تأکید دارند.
یکی از دغدغههای تکرارشونده، فقدان بستر چندجانبه ساختارمند برای ارزیابی زودهنگام پروژههای بزرگ است؛ چراکه در منطقه، توسعه زیرساختها اغلب سریعتر از ایجاد سازوکارهای مشترک ارزیابی و مدیریت پیش میرود.
در این زمینه، ابتکار قزاقستان برای ایجاد نهادی تخصصی در چارچوب سازمان ملل، موسوم به سازمان بینالمللی آب، اهمیت ویژهای مییابد. این پیشنهاد نه یک دستورکار نظری جهانی، بلکه تلاشی برای پر کردن خلأ نهادی مشخص است: نبود یک مجمع بیطرف برای گفتوگوی فنی و کارشناسی درباره پروژههای آبی فرامرزی در مراحل اولیه.
کانال قوشتپه ـ که فعلاً پروژه یکجانبه و نه حاصل توافق بینالمللی است ـ میتواند بهعنوان نمونه آزمایشی چنین مأموریت پیشگیرانهای مطرح شود. با وجود آغاز اجرا و طرح گسترده پیامدهای آن در محافل کارشناسی، این پروژه هنوز به مناقشهای منطقهای تبدیل نشدهاست؛ فرصتی برای گفتوگوی حرفهای بدون درگیرشدن در مباحث سیاسی یا موضوعات مربوط به شناسایی.
وضعیت کنونی را میتوان چنین خلاصه کرد: «پیامدهای فرامرزی بدون سازوکار فرامرزی». پروژهای که در داخل خاک افغانستان اجرا میشود، اما بهطور عینی منافع کشورهای پاییندست را تحت تأثیر قرار میدهد، بیآنکه در چارچوبی چندجانبه برای مشورت و توافق قرار گیرد.
آیا مشارکت در قالبهای چندجانبه به نفع افغانستان است؟ پاسخ، بهروشنی مثبت است. چنین مشارکتی میتواند سوءظنها را نهتنها در آسیای مرکزی، بلکه در ایران و پاکستان نیز کاهش دهد.
نخست، این امر به کاهش گفتمان منفی خارجی کمک میکند. در حال حاضر، قوشتپه عمدتاً از طریق رسانههای بیرونی و با سناریوهای هشدارآمیز مطرح میشود، در حالی که صدای افغانستان کمتر شنیده میشود.
دوم، مشارکت منطقهای میتواند به مشروعیتبخشی فنی و عملی این پروژه کمک کند، حتی بدون شناسایی رسمی سیاسی، و از فشارهای دیپلماتیک بالقوه بکاهد.
سوم، گفتوگوی چندجانبه، پایداری بلندمدت کانال را تقویت میکند. نبود هماهنگی منطقهای، خطر سیاسیشدن آب و بروز اختلافات آبی را افزایش میدهد و خود پروژه را متاثر میسازد.
برخی این پرسش را مطرح میکنند که آیا چنین روندی به معنای «آب در برابر شناسایی» است؟ بهاحتمال زیاد، خیر. طالبان عموماً این چارچوب را نمیپذیرد. اما آب یک منبع راهبردی است، نه ابزار معامله. محاسبه واقعبینانهتر، کاهش ریسکهای خارجی پیرامون پروژه در کنار حفظ حاکمیت است.
در نهایت، مساله قوشتپه بیش از آنکه نیازمند بزرگنمایی رسانهای باشد، محتاج گفتوگوی نهادی مبتنی بر همکاری فنی و مشارکت افغانستان در حکمرانی آبی منطقهای است.
برای کشورهای آسیای مرکزی، حضور افغانستان در چارچوبهای چندجانبه آب، به کاهش ریسکها کمک میکند. تقویت امنیت غذایی و آبی افغانستان، به سود کل منطقه است. در قالب C5، افغانستان باثبات نه هدف نهایی، بلکه پیششرط توسعه پایدار، همگرایی بیشتر و تقویت جایگاه مستقل منطقه در نظم جهانی در حال تغییر است.
ترجمه و تلخیص: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: آیدار بورانغازییف
منبع: تایمز آف سنترال آسیا – Times of Central Asia