انقلاب اسلامی ایران؛ چراغی برآمده از فرهنگ اهلبیت (ع)
خبرگزاری دید: نقش فرهنگ عاشورا در شکلگیری گفتمان انقلاب اسلامی، نقشی محوری و انکارناپذیر است. مفاهیمی چون «هیهات منا الذله»، «اصلاح امت» و ترجیح مرگ با عزت بر زندگی با ذلت، در دهههای منتهی به انقلاب، از طریق منبرها، هیئتها و شبکه سنتی روحانیت، به سرمایهای اجتماعی تبدیل شد. این مفاهیم، زبان مشترک میان رهبری انقلاب و تودههای مردم ساخت و امکان بسیج فراگیر را فراهم کرد.

انقلاب اسلامی ایران را نمیتوان صرفاً بهمثابه یک جابهجایی قدرت سیاسی یا واکنشی به ناکارآمدی یک نظام حکمرانی تحلیل کرد. این انقلاب، بیش و پیش از هر چیز، برآمده از یک «منظومه فرهنگی–اعتقادی» است که ریشههای آن را باید در فرهنگ اهلبیت(ع) جستوجو کرد؛ فرهنگی که در طول تاریخ تشیع، همواره حامل پیام عدالت، مقاومت و کرامت انسانی بوده است. از این منظر، انقلاب اسلامی را میتوان چراغی دانست که از دل این فرهنگ افروخته شد و راهی تازه پیش روی جامعه ایرانی و بخشهایی از جهان اسلام گشود.
فرهنگ اهلبیت، برخلاف قرائتهای منزوی و صرفاً مناسکی از دین، همواره نگاهی اجتماعی و مسئولانه به ایمان داشته است. در این فرهنگ، دینداری نه به کنارهگیری از جامعه، بلکه به حضور فعال در برابر ظلم و بیعدالتی معنا میشود. آموزههای امام علی(ع) درباره عدالت، حساسیت نسبت به سرنوشت محرومان و مسئولیت حاکمان، و قیام امام حسین(ع) علیه نظم ظالمانه، هسته سخت این فرهنگ را شکل میدهد. انقلاب اسلامی دقیقاً در چنین بستری معنا پیدا میکند؛ انقلابی که دین را از حاشیه به متن زندگی اجتماعی و سیاسی بازگرداند.
نقش فرهنگ عاشورا در شکلگیری گفتمان انقلاب اسلامی، نقشی محوری و انکارناپذیر است. مفاهیمی چون «هیهات منا الذله»، «اصلاح امت» و ترجیح مرگ با عزت بر زندگی با ذلت، در دهههای منتهی به انقلاب، از طریق منبرها، هیئتها و شبکه سنتی روحانیت، به سرمایهای اجتماعی تبدیل شد. این مفاهیم، زبان مشترک میان رهبری انقلاب و تودههای مردم ساخت و امکان بسیج فراگیر را فراهم کرد. در واقع، انقلاب اسلامی را میتوان تداوم تاریخی همان منطق عاشورایی دانست که در شرایطی متفاوت، به کنش جمعی انجامید.
یکی از وجوه تمایز انقلاب اسلامی با بسیاری از جنبشهای سیاسی معاصر، پیوند وثیق اخلاق و سیاست در آن است؛ پیوندی که ریشه در فرهنگ اهلبیت دارد. در این چارچوب، قدرت نه هدف نهایی، بلکه ابزاری برای تحقق عدالت و صیانت از کرامت انسان تلقی میشود. همین نگاه بود که توانست اعتماد عمومی را به رهبری دینی جلب کند و مرجعیت شیعه را از جایگاهی صرفاً فقهی، به نقشآفرینی تاریخی ارتقا دهد. اعتماد اجتماعیای که بدون پشتوانه فرهنگی تشیع و سرمایه نمادین اهلبیت، قابل تصور نبود.
توصیف انقلاب اسلامی بهعنوان «چراغ» از این جهت معنادار است که این انقلاب خود را نسخهای آماده برای همه جوامع معرفی نکرد، بلکه الگویی الهامبخش عرضه کرد. چراغ راه را نشان میدهد، اما مسیر را هر جامعهای باید متناسب با شرایط خود طی کند. از این منظر، تأثیر انقلاب اسلامی بر جوامع شیعی و حتی غیرشیعی منطقه، بیش از آنکه تقلیدی باشد، الهامی بوده است؛ الهام از امکان پیوند دین، مردم و سیاست در برابر سلطه و استبداد.
در سطح فراملی، انقلاب اسلامی به احیای هویت شیعی و بازتعریف نقش آن در معادلات منطقهای انجامید. فرهنگی که تا پیش از آن غالباً در حاشیه قدرت تعریف میشد، به نیرویی فعال و اثرگذار تبدیل شد. این تحول، چه در قالب گفتمان مقاومت و چه در افزایش خودآگاهی سیاسی جوامع شیعی، نشان داد که فرهنگ اهلبیت ظرفیت تبدیلشدن به یک نیروی تمدنی را دارد.
در جمعبندی میتوان گفت انقلاب اسلامی، نه حادثهای منفصل از تاریخ تشیع، بلکه حلقهای معاصر از زنجیرهای طولانی است که از سیره اهلبیت آغاز شده است. چراغی که در سال ۱۳۵۷ افروخته شد، از روغن فرهنگی تغذیه میکرد که قرنها در حافظه جمعی شیعه انباشته شده بود؛ چراغی که همچنان، موافق یا منتقد، نمیتوان نقش آن را در فهم تحولات دینی و سیاسی منطقه نادیده گرفت.
نویسنده: احسانالله صمیم – خبرگزاری دید