آزادی بیاناسلایدشوافغانستانتحلیلتحلیل و ترجمهحقوق بشرسیاست

ملت‌سازی تک‌زبانه و سیاست‌زبانی در افغانستان

نویسنده: دکتر مجیب‌الرحمان اتل

خبرگزاری دید: وقتی بحث از عدالت و برابری می‌شود، زبان از جمله حوزه‌هایی است که به گفتهٔ ویل کیملیکا متفکر سیاسی کانادایی، لیبرال‌ها در مورد آن کم می‌آورند و خجل می‌شوند. ایدئولوژی یک زبان و یک ملت از دل ناسیونالیسم مدرن اروپایی در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به‌ وجود آمد و تا هنوز، با وجود میثاق‌ها و منشورهای بین‌المللی که از حقوق اقلیت‌ها و تنوع در جامعه پشتیبانی می‌کند، روند تک ‌زبانیِ ملت ‌سازی ادامه دارد.

ملت‌سازی تک‌زبانه و سیاست‌زبانی در افغانستان


لیبرالیسم نخست با موضوع تنوع در زمینهٔ عقاید مذهبی درگیر شد و راه‌حل آن را با جدایی دولت و کلیسا ارائه کرد. دین به حوزهٔ خصوصی تعلق گرفت که دیگر حمایت دولتی را نداشت و این‌که کدام دین رشد می‌کند و کدام رو به انحطاط می‌نهد، دیگر از دغدغه‌های دولت شمرده نمی‌شد. لیبرال‌ها همین اصل را می‌خواستند در مورد بقیهٔ حوزه‌های تنوع، از جمله قومی-فرهنگی، هم تطبیق کنند. به این معنی که نباید فرهنگ غالب و رسمیِ تحت‌الحمایهٔ دولت وجود داشته باشد و عضویت در گروه‌های قومی-فرهنگی باید اختیاری باشد.
اما در عمل این طرح قابل اجرا نبود، چون دولت باید تصمیم گیرد که کدام زبان را برای مکاتبات رسمی، جراید، لوایح و کارهای اداری برگزیند. همین رویکرد دولت در حقیقت یک زبان را بر زبان دیگری در جایگاه ممتاز قرار می‌دهد و این با اصل برابری در تضاد قرار می‌گیرد. اکثر لیبرال‌دموکراسی‌ها، با وجود اقلیت‌ها و زبان‌های متعدد، از انتخاب چندین زبان رسمی اجتناب کرده‌اند. در این روند، مهاجران یعنی اعضای جدید جامعه، زیر فشار سیاست زبانی با رویکرد مکافات و مجازات (کسب شهروندی یا اعانهٔ اجتماعی و یا محروم‌سازی از آن) روبه‌ رو می‌شوند.

چرا سیاست ملت سازی تک زبانه؟

در روند ملت ‌سازی ممکن است تعدادی برای کسب امتیازهای مالی و سیاسی از زبان مادری خود بگذرند تا مانع پیشرفت شخصی آنان نشود. اما برای بسیاری دیگر، حفظ زبان در حقیقت به معنای بقای آنان به‌عنوان یک ملت و برخورداری از خودمختاری سیاسی است. اگر گویندگان یک زبان در زبان و فرهنگ غالب استحاله شوند، مشروعیت ادعای خودمختاری سیاسی و نهادی را از دست می‌دهند. حفظ زبان به‌ منزلهٔ حفظ دستاوردهای تاریخی و فرهنگی آنان شمرده می‌شود.

در مقابل، عده‌ای بر این باورند که یکسان‌سازی زبانی به تقویت احساس هویت ملی، اعتماد و وفاداری جمعی کمک می‌کند و شکاف‌های گروهی را مبتنی بر تفاوت های زبانی‌ کاهش می‌دهد. استدلال کشورهایی که به سیاست تک‌زبانی روی می‌آورند این است که به‌رسمیت ‌شناختن چندین زبان ممکن است به تقویت احساسات جدایی‌طلبانه و حتی تجزیهٔ قلمرو بینجامد و گروه‌ها را به پیوستن با هم‌زبانان خویشاوند خود سوق دهد. چنین هراسی را می‌توان در اوکراین، دولت‌های بالتیک، اسلواکی و رومانی مشاهده کرد.

به‌ تازگی کشورهای استونی، لتونی و لیتوانی سیاست‌های تک‌زبانی خود را تشدید کرده‌اند. لتونی (لاتویا) در دسامبر سال ۲۰۲۵ قانونی را تصویب کرد که هدف آن تطبیق نظام آموزشی صرفاً به زبان لتونیایی بود. لیتوانی و استونی نیز اصلاحاتی را آغاز کرده‌اند که بر اساس آن اقلیت‌های روسی‌زبان دیگر نمی‌توانند آموزش را به زبان مادری خود ادامه دهند. تنش‌های میان روسیه و اوکراین نیز باعث شده است که اوکراین به این روند بپیوندد. این‌ها تازه‌ ترین اقدامات ملت‌سازی تک‌زبانه‌ اند که آشکارا در تعارض با منشور حقوق بنیادین اتحادیه اروپا قرار می‌گیرند، اما با این‌حال همچنان اجرا می‌شوند.

سیاست زبانی در افغانستان

وضعیت بی‌ثبات سیاسی افغانستان در کشمکش قدرت‌های بزرگ، همراه با گسترهٔ تنوع قومی و زبانی و امکان بهره‌ برداری سیاسی از آن توسط همسایگان، همواره تهدیدی برای بقای افغانستان به‌عنوان یک کشور و مایهٔ نگرانی امیران و زمام‌داران افغان بوده است. به‌ طور نمونه، با حملهٔ روس‌ها به پنجده، جمشیدی‌ها در این تردید قرار گرفتند که با روس‌ها بپیوندند یا زیر ادارهٔ امیر عبدالرحمن خان باقی بمانند. همین امر باعث شد تا امیر، بزرگان جمشیدی‌ها را زندانی کرده و فرمان تخلیهٔ آنان را از خُشک و بالامرغاب صادر کند.

این بی‌اعتمادی سبب کوچاندن و جابه‌جایی اقوام مختلف پشتون در شمال و شمال‌غرب کشور شد تا از یک ‌سو پشتون‌ها از دولت مرکزی حمایت کنند و از سوی دیگر در برابر تهدید پیشروی احتمالی روس‌ها ایستادگی صورت گیرد. مرزبندی قلمرو افغانستان نوین و سلطهٔ سیاسی چند قرنه پشتون‌ها ایجاب می‌کرد که زبان پشتو همچنان به‌عنوان زبان ملی شناخته شود. با وجود آن‌که همهٔ امیران افغان از زمان احمدشاه درانی به زبان فارسی تسلط داشتند و به آن سخن می‌گفتند، فارسی نمی‌توانست با ایدهٔ ملت‌سازی و دولت‌سازی این دوره (اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم) هم‌خوانی داشته باشد.

این واقعیت را محمود طرزی درک کرده بود و برای ایجاد هویت ملی مبتنی بر دین، دولت‌دوستی، وطن و ملت، زبان پشتو را در جایگاه زبان ملی قرار داد. «پشتو ټولنه» در ترویج و توسعهٔ زبان پشتو کوشید و زیر نظر محمدگل خان مومند برای ملی‌سازی آن فعالیت صورت گرفت. در سال ۱۹۳۶، حکومت پشتو را به‌عنوان یگانه زبان رسمی حکومت معرفی کرد. قانون اساسی ۱۹۶۴، با وجود آن‌که پشتو و دری را به‌عنوان زبان‌های رسمی پذیرفت، باز هم پشتو را به‌عنوان زبان ملی معرفی کرد.

با این حال، در دورهٔ سردار محمد داوود خان، تلاش‌ها برای مکاتبات رسمی به زبان پشتو میان ادارات موفق نبود. در این مقطع تاریخی، به گفتهٔ وارتان گریگوریان، جریان‌های ملی‌گرای پشتون با برجسته‌سازی پیشینهٔ باستانی و آریایی می‌کوشیدند برای ایجاد هویتی مستقل، زبان پشتو را از نظر تاریخی بازسازی کرده و پیوند آن را با متون اوستایی و گسترش آیین زرتشتی از جغرافیای افغانستان به‌سوی ایران اثبات کنند. همچنین، آنان بر این باور بودند که زبان دری ــ که بعدها شالودهٔ فارسی نوین را شکل داد، ریشه در سرزمین افغانستان داشته است.

هدف نویسندگان افغان تنها اثبات پیوستگی تاریخی میان مردم و قلمروشان نبود، بلکه می‌کوشیدند نشان دهند که افغانستان در گذر تاریخ، بیش از آن‌که صرفاً دریافت‌کنندهٔ فرهنگ باشد، جایگاهی محوری در تولید و صدور آن داشته است. این نکته از مسائل بسیار مهم در بحث هویت ملی در افغانستان به‌شمار می‌رود. اختلاف عمده‌ای که میان روشنفکران پشتون و تاجیک در افغانستان تا امروز نیز ادامه دارد، دقیقاً در همین‌گفتمان نسبت به گذشته نهفته است: روشنفکران پشتون، افغانستان امروزی را بانی فرهنگ در افغانستان و منطقه می‌دانند، در حالی‌که روشنفکران تاجیک خود را بخشی از حوزهٔ «ایرانِ فرهنگی» می‌پندارند؛ حوزه‌ای که در آن، مفاخر تمدنی و فرهنگی غالباً به سود ایران امروزی مصادره می‌شوند. نمونهٔ بارز چنین ذهنیتی را می‌توان در آثار نویسندگان و شاعران تاجیک مشاهده کرد. نجیب بارور از شاعران فارسی گوی،قله‌های هندوکش و پنجشیر را در حضور رهبر مذهبی ایران، علی خامنه‌ای، سال پیش “دورترین نقطهٔ ایران” نامید.

آینده زبان دری-فارسی در افغانستان

در تاریخ افغانستان هیچ امیر یا شاه و خانواده‌های آنان به اندازهٔ رهبران ط/البان با زبان فارسی بیگانه و از آن بی‌نیاز نبوده‌اند. با وجود آن‌که ط/البان نگاه ناسیونالیستی و ایدئولوژیک به زبان ندارند و زبان پشتو نزد آنان از عناصر اصلیِ تشکیل‌دهندهٔ دولت–ملت به‌شمار نمی‌رود، با این‌حال قرار گرفتن زبان پشتو در بوروکراسی حکومتی، نظام آموزشی، محاکم، نهادهای نظامی و رسانه‌ها، و برخورداری آن از حمایت دولتی، پشتو را در جایگاهی ممتاز نسبت به فارسی قرار می‌دهد؛ امری که می‌تواند در درازمدت، ناخواسته، به ظهور آن به‌عنوان زبان پذیرفته‌ شدهٔ ملی بینجامد.

با این‌همه، چنین رویکردی لزوماً به معنای توسعهٔ زبان پشتو نخواهد بود، زیرا تألیف و ترجمهٔ علوم عصری و فلسفه به این زبان با محدودیت و حتی تحریم روبه‌ رو است. آنچه ممکن است رخ دهد، در واقع «دیندار شدن» زبان پشتو است؛ زبانی که بیش از هر چیز با ذهنیت، گفتمان و شیوهٔ بیان دستگاه قدرت و توجیه آن، نزدیکی و هم‌خوانی پیدا می‌کند.

اما پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا تقویت، نهادینه ‌شدن و ظهور زبان پشتو در افغانستان به‌عنوان زبان ملی، عادلانه است؟ همان‌گونه که پیش‌تر اشاره شد، این بحث بیشتر در چارچوب ترویج زبان‌های ملی در کشورهایی مطرح می‌شود که در گذشته بخشی از اتحاد جماهیر شوروی بوده ‌اند و زبان‌های ملی آنان در برابر زبان گسترده و نیرومند روسی با خطر تضعیف و حتی انقراض روبه‌ رو بوده است. به این معنا که تقویت زبان‌های ملی ــ که دامنهٔ نفوذشان به گستردگی زبان روسی نیست ــ و جایگزینی آن‌ها در نظام اداری و آموزشی، الزاماً به تضعیف زبان روسی نمی‌انجامد؛ اما بی‌توجهی به زبانی که در هیچ کشور دیگری به رسمیت شناخته نمی‌شود و شمار گویندگان آن محدود است، می‌تواند آن زبان را در معرض تضعیف و حتی نابودی قرار دهد. بنا استدلالی که صورت می گیرد این است که حمایت از چنین زبانی را نمی توان ناعادلانه تعبیر کرد.

از این منظر، زبان پشتو به‌جز در افغانستان در هیچ کشوری نه به‌عنوان زبان رسمی شناخته شده و نه به‌عنوان زبان ملی. در مقابل، اردو در زمان تأسیس پاکستان به‌عنوان زبان ملی تعیین شد و این جایگاه در قانون اساسی ۱۹۷۳ بار دیگر تأیید گردید. با این‌حال، زبان پشتو در پاکستان(یگانه کشوری با جمعیت قابل ملاحظهٔ پشتو ‌زبان) پیشرفت چشم‌گیری نداشته‌ و با موانع ساختاری روبرو است که باعث تحریف و تضعیف آن شده است. در حالی‌که زبان فارسی، با پشتوانه خیلی غنی زبان ملی و رسمی دو کشورِ ایران و تاجیکستان است. بر این اساس، زبان پشتو حتی اگر به‌عنوان زبان ملی در افغانستان تثبیت شود، لزوماً به تضعیف زبان فارسی نخواهد انجامید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا