خبرگزاری دید: اروپا با برقراری ارتباط با مخالفان طالبان، در واقع در حال سرمایهگذاری سیاسی برای آینده است. تجربه تحولات بینالمللی نشان داده که ساختارهای قدرت میتوانند تغییر کنند و بازیگران جدیدی به صحنه بیایند. در چنین شرایطی، داشتن ارتباط با این بازیگران میتواند به یک مزیت مهم برای اروپا تبدیل شود. بنابراین، این سیاست را میتوان نوعی نگاه بلندمدت به آینده افغانستان نیز دانست.

تحولات مرتبط با افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت، این کشور را به یکی از پیچیدهترین پروندههای سیاست بینالملل تبدیل کرده است. در این میان، نقش پارلمان اروپا بهعنوان یک نهاد فراملی بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته؛ بهویژه زمانی که این نهاد اقدام به دعوت و میزبانی از چهرههای مخالف طالبان میکند. این رفتار پرسش مهمی را مطرح میسازد، آیا پارلمان اروپا در پی اعمال فشار سیاسی بر طالبان است یا در تلاش برای ایجاد بستری جهت گفتوگو و تعامل؟
برای پاسخ به این پرسش، باید فراتر از ظاهر این اقدامات رفت و آن را در چارچوب تحولات کلان ژئوپلیتیکی تحلیل کرد. پس از خروج نیروهای غربی در سال ۲۰۲۱، خلأ قدرتی در افغانستان ایجاد شد که بهسرعت توجه بازیگران منطقهای و بینالمللی را جلب کرد. در حالی که کشورهایی مانند چین و روسیه و حتی پاکستان رویکردی عملگرایانهتر در قبال طالبان اتخاذ کردند، اروپا در موقعیتی دوگانه قرار گرفت. از یکسو نمیخواست از صحنه افغانستان کنار گذاشته شود و از سوی دیگر، نمیتوانست بهراحتی با حاکمیت طالبان کنار بیاید.
در چنین شرایطی، پارلمان اروپا به یکی از ابزارهای کلیدی برای حفظ حضور سیاسی اروپا در این پرونده تبدیل شده است. این نهاد، اگرچه قدرت اجرایی مستقیم در سیاست خارجی ندارد، اما از طریق قدرت گفتمانی و ایجاد تریبونهای سیاسی میتواند بر روندها تأثیر بگذارد. دعوت از مخالفان طالبان را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد، اقدامی که به اروپا امکان میدهد بدون ورود مستقیم به تعامل رسمی با طالبان، همچنان در معادلات افغانستان نقشآفرین باقی بماند.
از یک منظر، این رویکرد نوعی «فشار نرم» محسوب میشود. پارلمان اروپا با برجستهسازی صدای مخالفان، تلاش میکند روایت غالب طالبان از وضعیت افغانستان را به چالش بکشد. این اقدام میتواند به افزایش فشارهای سیاسی و اخلاقی بر طالبان منجر شود، بهویژه در حوزههایی مانند حقوق بشر و آزادیهای مدنی که همواره در کانون توجه اروپا قرار داشته است. به بیان دیگر، اروپا از طریق این ابزار، در حال مدیریت میدان روایت و مشروعیت است، و ظاهرات به دنبال میدان نظامی یا امنیتی نیست.
اما در سوی دیگر، این سیاست کارکردی متفاوت نیز دارد. فراهم کردن تریبون برای جریانهای مختلف، میتواند بهعنوان بستری برای گفتوگو و درک بهتر تحولات داخلی افغانستان عمل کند. در شرایطی که کانالهای رسمی تعامل محدود شده، چنین فضاهایی امکان تبادل نظر و بررسی سناریوهای آینده را فراهم میسازد. از این منظر، پارلمان اروپا نقش یک میانجی گفتمانی را ایفا میکند که تلاش دارد ارتباط خود با تحولات افغانستان را حفظ کند.
در عین حال، نباید از بُعد راهبردی این اقدامات غافل شد. اروپا با برقراری ارتباط با مخالفان طالبان، در واقع در حال سرمایهگذاری سیاسی برای آینده است. تجربه تحولات بینالمللی نشان داده که ساختارهای قدرت میتوانند تغییر کنند و بازیگران جدیدی به صحنه بیایند. در چنین شرایطی، داشتن ارتباط با این بازیگران میتواند به یک مزیت مهم برای اروپا تبدیل شود. بنابراین، این سیاست را میتوان نوعی نگاه بلندمدت به آینده افغانستان نیز دانست.
با این حال، این رویکرد با محدودیتهایی نیز روبهرو است. مهمترین چالش، تأثیرگذاری محدود این اقدامات بر رفتار طالبان در کوتاهمدت است. این گروه که کنترل قدرت را در اختیار دارد، بیش از آنکه به فشارهای گفتمانی حساس باشد، به ملاحظات امنیتی و منطقهای توجه میکند. از سوی دیگر، فاصله گرفتن از تعامل محدود با حاکمیت فعلی نیزممکن است به کاهش نفوذ عملی اروپا در افغانستان منجر شود.
به هر حال به نظر می رسد که پارلمان اروپا در قبال افغانستان در حال اجرای یک راهبرد ترکیبی است. راهبردی که همزمان عناصر فشار و گفتوگو را در خود دارد. این نهاد تلاش میکند با استفاده از ابزارهای نرم، هم بر رفتار طالبان تأثیر بگذارد و هم جایگاه اروپا را در معادلات آینده حفظ کند. اینکه این سیاست تا چه اندازه موفق خواهد بود، به تحولات داخلی افغانستان و رقابت میان بازیگران منطقهای و جهانی بستگی دارد اما آنچه مسلم است، اروپا هنوز افغانستان را از دایره توجه خود خارج نکرده است.