خبرگزاری دید: جنگ جاری مستقیم میان ایران، آمریکا و اسرائیل، صرفاً یک رویداد امنیتی نیست، بلکه نقطه عطفی در بازتعریف برداشت جهانی از مفهوم «ابرقدرت» شمرده میشود. حملات متقابل، واکنشهای حسابشده و توانایی موشکی ایران در عبور از لایههای پیچیده دفاعی، بسیاری از دولتها و تحلیلگران را به این نتیجه رسانده که عصر یکجانبهگرایی مطلق آمریکا بهطور جدی به چالش کشیده شده و حتی به پایان رسیده است. این رخداد، بهویژه در دورهای که دونالد ترامپ، نماد گفتمان ماگا و برتریطلبی آمریکایی، بار دیگر در رأس قدرت قرار دارد، معنای ژئوپلیتیکی عمیقتری پیدا کرده است.

فرسایش هژمونی و تغییر ادراک جهانی
در دهههای گذشته، قدرت نظامی آمریکا بهعنوان ستون اصلی نظم بینالملل شناخته میشد، اما عملیاتهای اخیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در دفاع از نظام، حاکمیت، سرزمین و هویت تاریخی این کشور نشان داد که حتی پیشرفتهترین سامانههای دفاعی نیز در برابر بازیگران منطقهای با توانمندیهای بومی و شبکهای، عمیقا ناتوان و شدیدا آسیبپذیرند. این تغییر ادراکی، شاید مهمتر از خود عملیات باشد؛ زیرا ذهنیت دولتها درباره «حد و مرز قدرت آمریکا» را دگرگون میکند و پوشالی و پوستهای بودن ابرقدرتی آن را آشکار کرد و بر آفتاب انداخت.
وقتی کشورها درمییابند که ابرقدرت نیز محدودیت دارد، رفتارشان در سیاست خارجی، ائتلافسازی و موازنهگری تغییر میکند. این همان نقطهای است که از آن بهعنوان آغاز «چندقطبیسازی عملی» یاد میشود.
پیامدهای ژئوپلیتیکی برای نظم جهانی
این تحول ذهنی، دیر یا زود به تغییرات ساختاری در آرایش قدرت جهانی منجر خواهد شد. کشورهایی که پیشتر در سایه هژمونی آمریکا حرکت میکردند، اکنون جسورتر شدهاند و به دنبال استقلال راهبردی بیشتر هستند.
از سوی دیگر، قدرتهای نوظهور، از چین و روسیه گرفته تا کشورهای متوسط منطقهای، این وضعیت را فرصتی برای بازتعریف نقش خود میبینند. در چنین فضایی، هر کنش موفق علیه ساختارهای سنتی قدرت، بهعنوان نشانهای از «پایان دوران تکقطبی» تعبیر میشود.
نقش ایران در دفاع از نظم دولت ـ ملت
در این میان، اقداماتی که جمهوری اسلامی ایران انجام داده و میدهد، صرفاً دفاع از منافع ملی یا واکنش به تهدیدات امنیتی نیست، بلکه در سطحی کلانتر، دفاع از «اصل نظم دولت ـ ملت» و «قواعد حقوق بینالملل» است.
در جهانی که برخی قدرتها بهصورت یکجانبه و با توهم ابرقدرتی به کشورها حمله میکنند، حاکمیت ملی را نقض میکنند و بدون مجوز بینالمللی دست به عملیات نظامی تجاوزکارانه میزنند، اما با مقاومت و ایستادگی کشور مورد تهاجم و تجاوز مواجه میشوند، آنچه بیش از هرچیز برجسته میشود این است که چنین مقاومتی، معنایی فراتر از یک نزاع منطقهای دارد.
ایران با اتکا به توان بازدارندگی و شبکهای گسترده و عظیم از ظرفیتهای بومی، نشان داد که میتوان در برابر نقض قواعد بینالمللی ایستاد و هزینههای آن را برای دولت متجاوز چندبرابر کرد. این پیام، نهتنها برای منطقه، بلکه برای کل نظام بینالملل اهمیت راهبردی و تعیینکننده دارد و در فردای جنگ، به تغییر معادلات و جابهجایی نقشهای بینالمللی منجر میشود.
آینده نظم جهانی؛ از ادراک تا واقعیت
تغییر ادراک، نخستین گام در تغییر ساختار است؛ زیرا وقتی ذهنیت جهانی نسبت به ابرقدرتی آمریکا دگرگون شود، بهتدریج رفتار دولتها نیز در برابر زورگوییهای یکجانبهگرایانه آن تغییر خواهد کرد. این روند میتواند به شکلگیری ائتلافهای جدید، افزایش استقلال راهبردی کشورها، کاهش اتکا به آمریکا و تقویت بازیگران منطقهای منتهی شود.
در چنین شرایطی، نقش ایران بهعنوان بازیگری که توانسته است محدودیتها و ناتوانیهای نظامی ـ امنیتی آمریکا بهعنوان مدعی ابرقدرتی را آشکار کند، در آینده نظم جهانی پررنگتر خواهد شد.
آمریکایی که بهدنبال مهار قدرتهای نوظهور منطقهای بود، با تجاوز نامشروع و بدون مجوز اخلاقی و بینالمللی خود به ایران، کمک بزرگی به تبدیل شدن این قدرت نوظهور منطقهای، به یک قدرت مهم بینالمللی کرد.
نویسنده: راحل موسوی