وارونگی بازی؛ ایران چگونه ضربآهنگ مذاکرات را در دست گرفت؟
خبرگزاری دید: ترامپ رئیس جمهور آمریکا در ۲۱ آپریل ۲۰۲۶، ناچار شد آتشبس با ایران را تمدید کند؛ تصمیمی که بیش از آنکه نشانه ابتکار عمل باشد، بیانگر عقبنشینی تاکتیکی بود. نکته قابل توجه این بود که ایران نهتنها هیئتی به پاکستان اعزام نکرد، بلکه صراحتاً اعلام کرد درخواستی برای تمدید نیز نداشته است. این وضعیت را میتوان نمونهای از «وارونگی بازی» در روابط بینالملل دانست، جایی که تعیینکننده ضربالاجل، خود ناچار به عقبنشینی میشود و طرف مقابل، بدون پذیرش رسمی مذاکره، عملاً روند را کنترل میکند.

نخستین عامل این وارونگی، مدیریت زمان و مکان مذاکرات از سوی ایران بود. آمریکا بهدنبال یک توافق سریع بود و شتاب داشت تا آن را بهعنوان دستاوردی سیاسی عرضه کند. در مقابل، ایران عمداً روند را کند کرد. عدم حضور در اسلامآباد بهمعنای خروج از مذاکره نبود، بلکه نشانه انتقال مرکز تصمیمگیری به داخل تهران بود. در ساختار سیاسی ایران، هر توافق خارجی نیازمند اجماع نسبی میان نهادهای کلیدی از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تا سایر بازیگران سیاسی است. بنابراین، ایران با خرید زمان برای هماهنگی داخلی، از عجله طرف مقابل بهعنوان یک اهرم استفاده کرد. به بیان دیگر، هرچه فشار زمانی آمریکا بیشتر شد، قدرت مانور ایران افزایش یافت.
عامل دوم، ناکارآمدی «دیپلماسی مبتنی بر تهدید» از سوی واشنگتن بود. دولت آمریکا تلاش کرد با ترکیبی از فشار نظامی و پیامهای سخت، ایران را وادار به امتیازدهی کند. با این حال، تغییرات مکرر در مواضع ترامپ از اعلام نزدیک بودن توافق تا تهدید به اقدام نظامی و سپس تمدید آتشبس تصویری از عدم ثبات در تصمیمگیری ایجاد کرد. در مقابل، ایران یک خط قرمز روشن تعریف کرد: «مذاکره در شرایط فشار و تهدید انجام نمیشود.» زمانی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی توان خود در ایجاد اختلال در تنگه هرمز را برجسته کرد، موازنه بهتدریج تغییر یافت. در این شرایط، ایران بهجای تلاش برای کاهش فشار از طریق مذاکره، کاهش فشار را به پیششرط مذاکره تبدیل کرد.
سومین عامل، نقش تعیینکننده وضعیت میدانی بود. با وجود فشارهای نظامی و محدودیتهای دریایی، ایران توانست بخشی از صادرات نفت خود را حفظ کند؛ امری که نشاندهنده ناکامل بودن محاصره بود. علاوه بر این، توان موشکی و پهپادی ایران و موقعیت ژئوپلیتیکی آن در تنگه هرمز که مسیر عبور بخش مهمی از نفت جهان است هزینه هرگونه تشدید درگیری را برای آمریکا بالا نگه داشت. به این ترتیب، ایران نشان داد که نهتنها قادر به تحمل فشار است، بلکه میتواند در صورت لزوم، فشار متقابل ایجاد کند. این همان نقطهای است که «قدرت بقا» به «قدرت چانهزنی» تبدیل میشود.
پیامد این تحولات، شکلگیری الگویی تکرارشونده در رفتار آمریکا بود، تعیین ضربالاجل، نادیده گرفته شدن آن از سوی ایران، و در نهایت تمدید مهلت. این چرخه نشان میدهد که واشنگتن در تبدیل برتری نظامی خود به دستاورد سیاسی با مشکل مواجه است. به بیان دقیقتر، مسئله اصلی نه در میدان نبرد، بلکه در سطح راهبردی و دیپلماتیک شکل گرفته است.
در چنین شرایطی، به نظر میرسد کنترل زمان و روند مذاکرات تا حد زیادی از دست آمریکا خارج شده است. ایران با تکیه بر صبر راهبردی و مدیریت زمان، توانسته موقعیت خود را تثبیت کند. در این چارچوب، تهران الزاماً به یک پیروزی سریع یا قاطع نیاز ندارد؛ تداوم وضعیت موجود نیز میتواند بهعنوان یک موفقیت نسبی تلقی شود. در مقابل، آمریکا با محدودیتهایی برای تشدید درگیری مواجه است؛ چه از نظر هزینههای نظامی و چه از نظر ملاحظات داخلی.
در مجموع، نتیجه این وضعیت را میتوان «تقابل مدیریتشده» نامید، نه جنگی تمامعیار و نه صلحی پایدار، بلکه وضعیتی میانی که در آن ایران ابتکار عمل زمانی را در دست دارد و آمریکا بیش از پیش در موقعیت واکنش قرار گرفته است.
نویسنده: سید باقر واعظی- خبرگزاری دید