دیپلماسی ریشسفیدی در بنبست نظامیگری
خبرگزاری دید: نشست اخیر بزرگان قومی ولایت کنر افغانستان و ولسوالی باجور پاکستان در منطقه مرزی «ناوه پاس»، بار دیگر پرده از یک واقعیت تاریخی و اجتماعی در جغرافیای سیاسی منطقه برداشت: تلاشی سنتی برای مهار بحرانی که ریشههای آن به تدریج از کنترل ساختارهای محلی خارج شده است.

در حالی که ریشسفیدان دو سوی مرز با صدور اعلامیهای خواستار آتشبس، توقف شلیک به خانههای غیرنظامیان و بازگشت آوارگان شدهاند، غرش توپخانهها و حملات هوایی نشان میدهد که میان اراده بدنه اجتماعی و استراتژیهای نظامی کلان، شکافی عمیق دهان باز کرده است.
در فرهنگ قبایلی مناطق مرزی، «جرگه» و نشست بزرگان همواره ابزاری کارآمد برای حل منازعات خونین بوده است. ساختار قومی در این مناطق به گونهای است که پیوندهای خونی و قبیلهای فراتر از مرزهای سیاسی عمل میکند. نشست عصر دوشنبه در کنر نیز از همین منطق پیروی میکرد؛ تلاشی برای یادآوری این نکته به کابل و اسلامآباد که قربانیان اصلی این تنشها، غیرنظامیانی هستند که خانه و کاشانهشان به میدان نبرد تبدیل شده است.
با این حال، تفاوت ماهوی این بحران با منازعات قبیلهای گذشته در این است که طرفین درگیری، نه دو طایفه، بلکه دو قدرت نظامی با انگیزههای استراتژیک متفاوت هستند. ارتش پاکستان با هدف تحت فشار قرار دادن طالبان برای سرکوب تحریک طالبان پاکستان (تی تی پی) حملات خود را تشدید کرده و در مقابل، طالبان افغانستان نیز با تأکید بر حفظ حاکمیت ملی و تمامیت ارضی، از عقبنشینی سر باز میزند. در چنین فضایی، «ریشسفیدی» اگرچه دارای مشروعیت اخلاقی است، اما فاقد اهرمهای فشار لازم برای وادار کردن ماشینهای جنگی به عقبنشینی دائم است.
نکته قابل تامل در این میان، اجازه رسمی حکومت طالبان به بزرگان قومی برای شرکت در این نشست است. این چراغ سبز را میتوان از دو منظر تحلیل کرد. نخست اینکه طالبان با آگاهی از هزینههای بالای انسانی و سیاسی درگیری مستقیم با پاکستان، تلاش میکند از ظرفیتهای سنتی به عنوان یک سوپاپ اطمینان استفاده کند تا از غلظت تنشها کاسته شود.
از سوی دیگر، این اقدام میتواند یک مانور دیپلماتیک باشد؛ کابل با سپردن میدان به ریشسفیدان، به جامعه جهانی و طرف مقابل پیام میدهد که آنها به دنبال صلح هستند و این اسلامآباد است که با تداوم حملات، به خواستههای برحق مردم منطقه بیتوجهی میکند. حملات یکشنبهشب به ولسوالی دانگام که منجر به کشته و زخمی شدن ۱۷ تن شد، سندی بر این مدعاست که منطق نظامی همچنان بر میز مذاکره سایه انداخته است.
بررسی نتایج نشستهای مشابه در هفتههای گذشته نشان میدهد که توافقات محلی عمر کوتاهی دارند. حقیقت تلخ این است که جغرافیای کنر و باجور به گروگان رقابتهای امنیتی درآمده است. حملات راکتی و پهپادی پاکستان، زیرساختهای ضعیف این ولایت را هدف قرار داده و موج جدیدی از آوارگان را پدید آورده است. وقتی بزرگان قومی از توقف شلیک به خانهها سخن میگویند، در واقع به عمق فاجعه انسانی اشاره دارند که در زیر لایههای اخبار سیاسی پنهان مانده است. تداوم این وضعیت، اعتبار اجتماعی بزرگان محلی را نیز تهدید میکند؛ چرا که تکرار بینتیجه این نشستها در فواصل دوماهه، این پیام را به نسل جوان و خشمگین منطقه مخابره میکند که دیپلماسی سنتی در برابر منطق باروت و ماشه کارایی خود را از دست داده است.
باید پذیرفت که دیپلماسی ریشسفیدی در منطقه ناوه پاس، اگرچه آخرین ریسمان پیوند میان دو ملت درگیر در تنش است، اما در محاصره بنبست نظامیگری قرار دارد. تا زمانی که گرههای امنیتی میان کابل و اسلامآباد در سطوح کلان سیاسی گشوده نشود و ارادهای برای تفکیک مسائل مرزی از تقابل با گروههای مسلح شکل نگیرد، این نشستها تنها مسکنهایی موقت بر جراحت عمیق مرزنشینان خواهد بود.
صلح پایدار در کنر نه از مسیر نشستهای دوماهه قومی، بلکه از مسیر تغییر پارادایمهای نظامی به سمت راهکارهای پایدار سیاسی عبور میکند؛ راهی که فعلاً به نظر میرسد هر دو طرف تمایل چندانی به پیمودن آن ندارند و ترجیح میدهند قدرت خود را در میادین نبرد به رخ یکدیگر بکشند. این بنبست، بیش از هر چیز، ناتوانی ساختارهای سنتی در برابر معادلات پیچیده امنیت بینالملل را به تصویر میکشد.
نویسنده: احسانالله صمیم – خبرگزاری دید