اسلایدشوافغانستانتحلیلتحلیل و ترجمهسیاستفرهنگ عامه

خردورزی و صلح‌طلبی در اندیشه فردوسی و زبان فارسی

خبرگزاری دید: ۲۵ اردیبهشت/ثور، روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، نه تنها یادآور شاعر سترگ توس است، بلکه فرصتی است برای بازاندیشی در یکی از ژرف‌ترین میراث‌های فرهنگی ما: خردورزی و صلح‌طلبی در سنت فکری زبان و تمدن فارسی.

خردورزی و صلح‌طلبی در اندیشه فردوسی و زبان فارسی

این روز، تنها بزرگداشت یک شاعر نیست؛ بزرگداشت اندیشه‌ای است که می‌تواند در جهانی آکنده از جنگ‌ها، بحران‌ها و خشونت‌های بی‌پایان، چراغی برای راه آینده باشد.
فردوسی، در مقام بزرگ‌ترین حماسه‌سرای فارسی، حماسه را نه برای ستایش جنگ، بلکه برای ستایش خرد، داد و آرامش بنیاد می‌نهد. او در سراسر شاهنامه، جنگ را ناگزیرِ نادانی و ستم می‌داند و صلح را میوه‌ خرد، خویشتن‌داری و خودشناسی خردمندانه.

در جهان‌بینی فردوسی، خرد نخستین و والاترین نیروی سامان‌بخش هستی است. او شاهنامه را با «به نام خداوند جان و خرد» آغاز می‌کند و این آغاز، اعلام موضعی روشن از سوی او است: هر آنچه در جهان ارزش دارد، از خرد می‌جوشد. خرد در نگاه فردوسی، توان تشخیص نیک از بد و راه از بیراهه است. خرد، چراغی است که انسان را از تاریکی خشم، خشونت، آز و جنگ‌طلبی می‌رهاند.

در روایت‌های شاهنامه، هرگاه چراغ خرد خاموش می‌شود، آتش جنگ شعله می‌کشد. تراژدی‌های رستم و اسفندیار، سهراب و رستم و ایران و توران، از جایی آغاز می‌شوند که گفت‌وگو، جای خود را به سوءظن، و تدبیر جای خود را به خردگریزی و شتاب‌زدگی می‌دهد. فردوسی با مهارتی کم‌نظیر نشان می‌دهد که جنگ، حتی اگر پیروزی به همراه آورد، در نهایت ویرانی جان و جهان است. او بارها هشدار می‌دهد:

چو جنگ آوری، آوری ننگ را
بپیچی ز راه خرد، چنگ را

این نگاه، فردوسی را از بسیاری از حماسه‌سرایان جهان متمایز می‌کند. او جنگ را می‌سراید، اما نه برای آن که آن را بستاید، بلکه برای آن‌که نشان دهد صلح چه گوهر گران‌مایه و ارج‌مندی است. او پهلوانان را می‌ستاید، اما نه به خاطر زور بازو و قدرت جنگ‌آوری شان، بلکه برای فرزانگی، دادگری و خردورزی و پرهیزکاری شان از خون‌ریزی. در اندیشه فردوسی، پهلوان راستین کسی است که تا می‌تواند از جنگ می‌گریزد و تنها هنگامی دست به شمشیر می‌برد که راهی جز دفاع از داد و مبارزه با بیداد باقی نمانده باشد.

زبان فارسی نیز که فردوسی آن را از خطر خاموشی و فراموشی رهانید، خود بستری است برای اندیشه‌ صلح و محملی برای مدارا و خردورزی. این زبان، در طول تاریخ، حامل سنتی بوده است که در آن شاعران و اندیشمندان، از سعدی و حافظ تا بیدل و مولوی و خیام، همواره بر آرامش، دوستی، گفت‌وگو، انسان‌دوستی و اخلاق‌مداری تأکید کرده‌اند. فردوسی با احیای این زبان، در حقیقت زیربنای فرهنگی صلح‌محور فرهنگ و تمدن فارسی را استوار کرد.

در زبان فارسی، واژگانی چون «داد» «آشتی» «خرد» «فرزانگی» و «میانه‌روی» صرفا لغات و واژگان گسترش‌دهنده دامنه زبان فارسی نیستند، بلکه مفاهیم و ارزش‌های کاربردی فرهنگی ـ تمدنی دارای قابلیت عملیاتی در تعامل گسترده انسان‌ها در مناسبات اجتماعی و کنش‌گری‌های سیاسی شان هستند. فردوسی این ارزش‌ها را در عالی‌ترین شکل ممکن هنری، در تار و پود شاهنامه تنیده و نشان داده است که جامعه‌ برخوردار از«داد» و «خرد» از جنگ و ویرانی و بیداد در امان می‌ماند، اما جامعه‌ای که به آز و خشم و خردستیزی میدان می‌دهد، دیر یا زود، به تباهی و سیاهی می‌افتد.

اگر این معیارهای فردوسی را بر تاریخ معاصر افغانستان بیفکنیم، چهار دهه جنگ، تجسم عینی هشدارهایی است که فردوسی هزار سال پیش داده بود.

افغانستان، از کودتای ۱۳۵۷ تا امروز، در چرخه‌ای درازدامن از خشونت خردستیزانه گرفتار بوده است؛ چرخه‌ای که در آن، بیداد جای داد را گرفته و تعصب جای خرد را. این چهار دهه، تجربه‌ای ممتد از فروپاشی خرد جمعی، زوال عدالت و غلبه منطق زور بر منطق گفت‌وگو بوده است. اگر با معیارهای فردوسی به این تاریخ بنگریم، درمی‌یابیم که آنچه افغانستان را در این ورطه طولانی فرو برده، همان نیروهایی است که فردوسی هزار سال پیش نسبت به افتادن در دام آن هشدار داده بود: خودکامگی، بی‌عدالتی، بیدادگری و خاموشی خرد.

در نخستین سال‌های پس از کودتا، هنگامی که ساختارهای سیاسی و اجتماعی کشور زیر فشار ایدئولوژی‌های وارداتی درهم شکست، گفت‌وگو و مدارا جای خود را به سرکوب و خشونت داد. در چنین فضایی، نه خرد مجال ظهور یافت و نه عدالت فرصت استقرار. این همان وضعیتی است که فردوسی آن را سرچشمه تباهی می‌داند؛ جایی که «جهاندار» از داد روی برمی‌گرداند و کشور را در معرض خشونت و آشوب می‌گذارد:

چو بیدادگر شد جهاندار شاه
به گیتی نماند به جز بیم و آه
در دهه‌های پسین، با گسترش مقاومت‌های مسلحانه، شعله‌ور شدن جنگ‌های داخلی و فروپاشی پیاپی ساختارهای حکومتی، خشونت به زبان غالب سیاست بدل شد و منطق شمشیر بر منطق گفت‌وگو چیره گشت. گروه‌ها، به‌جای آن‌که اختلافات را در میدان خرد و مذاکره حل کنند، سرنوشت کشور را در میدان‌های خونین خشم و خشونت رقم زدند. این وضعیت، بازتابی روشن از همان الگوی تراژیک شاهنامه است که در داستان سهراب، با تمام تلخی و سوزناکی‌اش، به اوج می‌رسد. تراژدی سهراب از یک سوءتفاهم ساده آغاز می‌شود، اما همین نادانی و بی‌خبری، به فاجعه‌ای می‌انجامد که نه تنها پدر و پسر، بلکه دو سرزمین را در سوگ و سیاهی فرو می‌برد. فردوسی با این روایت می‌آموزد که جنگ، نه از دشمنی، بلکه از خاموشی خرد، کورشدن چشم تدبیر و ناتوانی در شناخت دیگری زاده می‌شود؛ همان حقیقتی که در چهار دهه جنگ داخلی افغانستان بارها و بارها تکرار شد.

این حقیقت، بسیار دردناک است که جنگ‌های افغانستان، نه از تضادهای حل‌ناپذیر، بلکه از قدرت‌طلبی کور، عریان و خشونت‌آمیز و نبود سازوکارهای خردمندانه حل اختلاف سرچشمه گرفته‌اند.

اما این تراژدی، تنها به افغانستان محدود نیست؛ جهان امروز نیز در بسیاری از نقاط، گرفتار همان سرنوشت سیاه ناشی از افزونه‌خواهی آزورزانه و خردستیزانه است.

از خاورمیانه تا شرق اروپا، از آفریقا تا آمریکای لاتین، جنگ‌ها اغلب از نادانی، انحصارطلبی و خاموشی خرد جمعی زاده می‌شوند.
در بسیاری از این جنگ‌ها، همان الگوهای شاهنامه تکرار می‌شود: لجاجت و خودکامگی که رستم و اسفندیار را به جنگ کشاند، امروز میان دولت‌ها و گروه‌ها دیده می‌شود؛ سوءتفاهم و شتاب‌زدگی که تراژدی سهراب را آفرید، امروز میان ملت‌ها و قدرت‌ها رخ می‌دهد و بیداد ضحاک که کشور را از درون می‌پوساند، امروز در بسیاری از حکومت‌های استبدادی تکرار می‌شود.

برای همین است که فردوسی، با زبانی هزارساله، حقیقتی را بیان می‌کند که جهان امروز نیز از آن گریزی ندارد:

چو از دادگر دور گردد سرای
نماند بر او بر، جز آوای وای

در جهانی که جنگ‌ها هر روز چهره‌ای تازه می‌گیرند، پیام فردوسی بیش از هر زمان دیگری باید بازخوانی شود: صلح بدون عدالت پایدار نمی‌ماند، و عدالت بدون خرد ممکن نمی‌شود.

جمع‌بندی
در نهایت، فردوسی و زبان فارسی، هر دو، ما را به فرزانگی، میانه‌روی و صلح‌جویی فرا می‌خوانند.
بزرگداشت فردوسی، بزرگداشت خرد است؛
و بزرگداشت زبان فارسی، بزرگداشت فرهنگی است که در آن، انسانیت بر خشونت و خرد بر خشم برتری دارد.

در جهانی که از افغانستان تا اوکراین، از غزه تا سودان، از یمن تا خلیج فارس، آتش جنگ شعله‌ور است، بازگشت به فردوسی بازگشت به گذشته نیست، بازگشت به معیارهایی است که می‌توانند آینده جهان را عاری از جهنم جنگ بسازند.

اگر جهان روزی بخواهد از این چرخه خونین بیرون آید، راهی جز آن ندارد که داد را بر تخت بنشاند، بیداد را به زیر بکشد و خرد را چراغ راه کند.

نویسنده: – راحل موسوی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا