آزادی بیاناسلایدشوافغانستانحقوق بشرسیاست

مکاتب در افغانستان؛ کارخانهٔ بازتولید خشونت و جهل ساختاری

خبرگزاری دید: وقتی از فاجعهٔ دیرپای افغانستان سخن به میان می‌آید، ذهن‌ها فوراً به سمت کلیدواژه‌های تکراری اما هولناکی چون فقر، بیکاری و ناامنی گسیل می‌شود. این چالش‌ها بدون شک عریان‌ترین نشانه‌های یک جامعهٔ رو به زوال هستند؛ اما زخم عمیق‌تر و چرکین‌تر، جایی دور از خطوط مقدم نبرد و در سکوتی مرگبار دهن باز کرده است؛ در صنف‌های درس و پشت میزهای لرزان مکاتب.

مکاتب در افغانستان؛ کارخانهٔ بازتولید خشونت و جهل ساختاری

مکتب در افغانستان، به جای آنکه کانون بیداری و تفکر انتقادی باشد، به یک «کارخانهٔ بازتولید خشونت و جهل ساختاری» بدل شده است؛ مکانی که در آن عزت نفس، غرور و اعتمادبه‌نفس کودکان به مسلخ برده می‌شود.

برخورد خشن، تحقیرآمیز و غیرانسانی با دانش‌آموزان، پدیدهٔ جدیدی در تاریخ معارف افغانستان نیست، اما آنچه امروز رخ می‌دهد، تثبیت این رویکرد زیر چتر یک سیستم استبدادی و ایدئولوژیک است. در این ساختار، مفاهیم مقدسی چون «اصلاح» و «تربیه» دگرگون شده و به پوششی برای مشروعیت‌بخشی به سرکوب‌های کلامی و روانی تبدیل شده‌اند. معلمان، خود به عنوان حلقه‌ای از یک زنجیرهٔ طولانی تروما و ناکامی، عقده‌های انباشتهٔ یک جامعهٔ جنگ‌زده را بر سر کودکان خالی می‌کنند. نتیجهٔ این فرآیند، آموزش علم نیست، بلکه بازتولید جهالت در لباس آموزش است؛ چرا که جهل واقعی، ناتوانی در رواداری، تفکر و پذیرش کرامت انسانی است.

نظام آموزشی که پایه‌های آن بر ترس و سکوت استوار باشد، هرگز نمی‌تواند نسلی آگاه، پرسشگر و توسعه‌خواه تربیت کند. وقتی کودک از نخستین سال‌های مواجهه با جامعه در محیط مکتب می‌آموزد که پرسشگری مساوی با تنبیه، و ابراز وجود برابر با تحقیر است، مکانیسم دفاعی او به سمت انفعال و اطاعت کورکورانه حرکت می‌کند. این سیستم، صنف درس را به یک پادگان کوچک تبدیل می‌کند که خروجی آن دو تیپ شخصیتی خطرناک است؛ یا افرادی سرکوب‌شده، فاقد اعتمادبه‌نفس و مطیع که در آینده به راحتی جذب جریان‌های افراطی می‌شوند، یا افرادی سرخورده که این خشونتِ تعمیم‌یافته را در خود درونی کرده و در بزرگسالی، آن را علیه خانواده و جامعهٔ خود به کار می‌گیرند. این دقیقاً همان چرخهٔ باطلی است که نسل‌های متوالی را در افغانستان به هم پیوند داده است.

فاجعهٔ اصلی در اینجاست که سرکوب روانی شاگردان، عملاً امکان هرگونه تفکر انتقادی را ترور می‌کند. توسعه و رهایی افغانستان از چنگال بحران‌های کنونی، نیازمند نسلی است که بتواند وضعیت موجود را زیر سوال ببرد و راه‌حل‌های خلاقانه ارائه دهد. اما مکتبی که خودش عامل ترویج دگماتیسم، تبعیض و ارعاب باشد، تنها به استمرار همان جهالتی کمک می‌کند که جامعه را به این نقطه از سقوط کشانده است. در واقع، سیستم آموزشی کنونی نه تنها راه‌حل بحران افغانستان نیست، بلکه خود به یکی از اصلی‌ترین موانع توسعه بدل شده است.

باید پذیرفت که بازسازی افغانستان تنها با تغییر صوری متون درسی یا ساختن دیوارهای کانکریتی مکاتب محقق نمی‌شود. تا زمانی که انقلاب روانی و فرهنگی در نگاه معلمان و ساختار رفتاری معارف شکل نگیرد و صنف درس از محیطی امنیتی به پناه‌گاهی برای خلاقیت و حرمت انسانی بدل نشود، مکاتب فرستنده‌های پنهان خشونت به شریان‌های جامعه خواهند بود. افغانستان امروز بیش از هر چیز، نیازمند شکستن این زنجیرهٔ جهل ساختاری است؛ زنجیره‌ای که حلقه‌های آن در کلاس‌های درس، با چوبِ تحقیر و شلاقِ سکوت گداخته می‌شود.

نویسنده:
سید باقر واعظی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا