خبرگزاری دید: روابط دیپلماتیک اتحادیه اروپا با افغانستان پس از تحولات اگست ۲۰۲۱، بیش از آنکه بر یک استراتژی منسجم استوار باشد، به نمایشی از سردرگمی، ریاکاری استراتژیک و حرکت پاندولی میان شعارهای تزیینی حقوقبشری و معاملات پشتپرده سیاسی بدل شده است.

مواضع اخیر مقامات بروکسل پرده از یک پارادوکس شرمآور در ساختار تصمیمگیری این اتحادیه برمیدارد. از یک سو، پینا پیچیرنو، معاون پارلمان اروپا، با بازنشر پیام احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت، ایستادن در کنار اپوزیسیون و زنان افغانستان را یک ضرورت اخلاقی جار میزند و از سوی دیگر، کمیسیون اروپا در تدارک نخستین میزبانی رسمی از هیئت حکومت طالبان در بروکسل است. این رفتار سینوسی نشاندهنده آن است که ارزشهای ادعایی غرب، تنها تا زمانی اعتبار دارند که با منافع امنیتی و برکراتیک آنها تلاقی پیدا نکنند.
بخش عمدهای از این فلج ساختاری، به فرار از مسئولیت پشت بازی تکراری تفکیک وظایف پارلمان و کمیسیون اروپا بازمیگردد. پارلمان اروپا به عنوان نهادی انتخابی و فاقد قدرت اجرایی کلان، ژستهای فرشتهخو به خود میگیرد، بیانیههای آتشین صادر میکند و با برجستهسازی صدای جبهه مقاومت و معرفی احمد مسعود به عنوان نماینده «افغانستانِ دیگر»، تلاش میکند وجدان بیدار افکار عمومی غرب را آرام نگه دارد. اما حقیقت تلخ این است که این ابراز همدردیها و وفاداریهای قاطع، چیزی جز باد هوا و تسلیبخشیهای بیهزینه نیست؛ چرا که بازوی اصلی قدرت و بودجه، یعنی کمیسیون اروپا، مسیر کاملاً معکوسی را طی میکند.
کمیسیون اروپا با اتکا به یک «رئالیسم سیاسی عریان و منفعتطلبانه»، حقوق بشر و آپارتاید جنسیتی جاری در افغانستان را به سرعت قربانی هراسهای ژئوپلیتیکی خود کرده است. نگاه بروکراتهای بروکسل به پرونده افغانستان، صرفاً از دریچه ترس از سیل مهاجران، تهدیدات تروریسم فراملی و قاچاق مواد مخدر تنظیم میشود. هماهنگی پنهان و آشکار این کمیسیون با دولت سویدن برای فرش قرمز پهن کردن زیر پای مقامات کابل در پایتخت بلجیم، اثبات میکند که اتحادیه اروپا آماده است برای تضمین امنیت مرزهای خود، روی تمام شعارهای دموکراتیکش پا بگذارد. این میزبانی، ضربه مهلکی بر پیکر نیمهجان اعتبار دیپلماسی ارزشمحور غرب است.
این بازی دوگانه، بیش از همه جبهه مقاومت و نیروهای دموکراتیک افغانستان را در یک سراب استراتژیک معلق نگه میدارد. دلخوش کردن به بیانیههای پرطمطراق مقامات پارلمان اروپا، در واقعیت میدانی هیچ ابزار فشار یا موازنه قدرتی ایجاد نمیکند. غرب با یک دست به اپوزیسیون امیدهای واهی تزریق میکند و با دست دیگر، با حاکمان کابل وارد معامله میشود تا عملاً پایداری وضعیت موجود را تضمین کند.
در سمت مقابل، حکومت طالبان با هوشمندی از این تشتت آرا و ضعف مفرط استراتژیک در بروکسل بهرهبرداری میکند. برای کابل، مواضع تند پارلمان اروپا یک مزاحمت رسانهای کوچک است، اما نشستن پشت میز مذاکرات تخنیکی در قلب بروکسل، یک پیروزی استراتژیک بزرگ جهت مشروعیتبخشی گامبهگام و شکستن انزوای بینالمللی به شمار میرود. کابل به خوبی فهمیده است که غرب در نهایت میان حقوق زنان و امنیت مرزهای خود، دومی را انتخاب خواهد کرد.
در نهایت، سیاست پاندولی اتحادیه اروپا مظهر یک سقوط اخلاقی و استراتژیک است. بروکسل نمیتواند همزمان هم ژست حامی نجات دموکراسی را به خود بگیرد و هم میزبان کسانی باشد که نظام سیاسیشان را بر نفی همان ارزشها بنا کردهاند. این استاندارد دوگانه، نهتنها به حل بحران سیاسی افغانستان کمکی نمیکند، بلکه به جهان ثابت میکند که در بازار سیاست خارجی اروپا، ارزشهای انسانی و کرامت بشری، ارزانترین کالاهایی هستند که میتوان آنها را با مصلحتهای امنیتی کوتاهمدت معامله کرد.
نویسنده: سلیمان صابر- خبرگزاری دید