به لطف خداوند، حامیان فلسطین در میدان ورزش نیز پیروز شدند و ترامپ با همه شیطنتهایش شکست خورد. این، آغاز شکست جبهه طاغوت است؛ شکستی که از آمریکا آغاز شده است.
خبرگزاری دید: فینال این رقابتها تنها یک مسابقه فوتبال نبود، بلکه از نگاه بسیاری، به نمادی از تقابل دو جبهه سیاسی و رسانهای در جهان تبدیل شد. پیروزی اسپانیا، در این چارچوب، از سوی بسیاری از حامیان فلسطین بهعنوان شکست جریانی تعبیر شد که با سیاستهای اسرائیل و حامیان آن همسو دانسته میشود. پیامهای تبریک منتشرشده از سوی برخی شخصیتهای فلسطینی، از جمله اعضای جنبش حماس، نیز بازتابدهنده همین برداشت بود و این پیروزی را مایه خرسندی حامیان فلسطین و ناامیدی صهیونیسم و حامیان آن توصیف کردند.

اما آنچه بیش از نتیجه مسابقه اهمیت دارد، روند خطرناکی است که سالها است ورزش جهان را تحت تأثیر قرار داده است. اگر ورزش به میدان رقابتهای سیاسی قدرتهای جهانی تبدیل شود، فلسفه اصلی خود را از دست خواهد داد. ورزش باید عامل همگرایی ملتها، احترام متقابل و رقابت سالم باشد، نه ابزاری برای تقابلهای سیاسی، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی. هنگامی که رهبران سیاسی یا جریانهای قدرت میکوشند نتایج مسابقات را در چارچوب منازعات سیاسی تفسیر کرده یا از آن بهرهبرداری کنند، در حقیقت روح ورزش را قربانی اهداف سیاسی میسازند.
واقعیت آن است که این روند، پدیدهای تازه نیست. در دوران جنگ سرد، فوتبال و بهویژه جام جهانی، تا حد زیادی به عرصه رقابت ایدئولوژیک قدرتهای جهانی تبدیل شده بود؛ اما امروز این روند نهتنها متوقف نشده، بلکه فوتبال بیش از هر زمان دیگری رنگوبوی سیاسی گرفته و به یکی از سیاسیترین ورزشهای جهان تبدیل شده است.
نمونههای این مداخلات آشکارند؛ تعلیق تیم ملی روسیه از رقابتهای بینالمللی، مشکلات و محدودیتهای ویزا برای برخی اعضای تیم ملی ایران، ندادن ویزا به یک داور سومالیایی، مداخله ترامپ در واپسگیری کارت سرخ یک مهاجم آمریکایی و حتی اظهارنظرهای نژادپرستانه برخی سیاستمداران درباره رویدادهای فوتبالی، همگی نشان میدهند که سیاست چگونه روزبهروز بیش از گذشته در تار و پود فوتبال نفوذ کرده است.
در چنین فضایی، حمایت بسیاری از مسلمانان از تیم ملی اسپانیا نیز صرفاً یک انتخاب ورزشی تلقی نشد، بلکه با مواضع سیاسی این کشور پیوند خورد. اسپانیا از جمله نخستین کشورهای اروپایی بود که کشور فلسطین را به رسمیت شناخت و این تصمیم را با وجود فشارهای سیاسی اتخاذ کرد. همچنین دولت اسپانیا در برابر بسیاری از سیاستهای دونالد ترامپ در قبال خاورمیانه موضعی مستقل و انتقادی اتخاذ کرده و در برخی موضوعات، از جمله مسائل مرتبط با ناتو، مخالفت خود را آشکارا بیان کرده است. از این رو، برای بسیاری، حمایت از اسپانیا تنها حمایت از یک تیم فوتبال نبود، بلکه حمایت از موضعی سیاسی و انسانی نیز تلقی شد.
با این همه، فوتبال همچنان زیباترین و محبوبترین ورزش جهان است؛ اما همین محبوبیت سبب شده است که سیاستمداران برای کسب اعتبار، جلب افکار عمومی و پیشبرد اهداف سیاسی خود، زیر پرچم تیمهای ملی ظاهر شوند و از سرمایه اجتماعی ورزش بهرهبرداری کنند.
از دیدگاه نویسنده این پیام، همانگونه که سیاستهای مداخلهجویانه ترامپ موجب افزایش تنش در عرصه بینالمللی شده است، کشاندن رقابتهای ورزشی به صفبندیهای سیاسی نیز به زیان ورزش و ملتهاست. اگر امروز ورزش نیز به میدان تقابل قدرتهای جهانی تبدیل شود، دیگر رسالت اصلی خود را که ایجاد همبستگی، دوستی و احترام متقابل میان ملتهاست، از دست خواهد داد.
پیام راهبردی این فینال روشن است: ورزش باید مستقل از منازعات سیاسی باقی بماند. قدرتهای جهانی نباید از فوتبال بهعنوان ابزاری برای اعمال نفوذ، مشروعیتبخشی به سیاستهای خود یا تشدید شکافهای بینالمللی استفاده کنند. ورزش زمانی به رسالت واقعی خود وفادار خواهد ماند که زبان مشترک ملتها باشد، نه میدان نبرد قدرتها؛ زیرا هرگاه سیاست بر ورزش غلبه کند، بازنده نهایی نه یک تیم، بلکه حقیقت ورزش و وجدان مشترک بشریت خواهد بود.
به لطف خداوند، حامیان فلسطین در میدان ورزش نیز پیروز شدند و ترامپ با همه شیطنتهایش شکست خورد. این، آغاز شکست جبهه طاغوت است؛ شکستی که از آمریکا آغاز شده است به زودی پیروزیها دیگری از جبهه حق جهان را شگفتزده خواهد ساخت. الیس الصبح بقریب؟
نویسنده: عبدالرؤوف توانا