پیمان دفاعی مکه؛ تکرار تجربه ائتلافهای ناکام یا مهندسی جدید امنیت غرب آسیا؟
خبرگزاری دید: امضای پیمان دفاعی مشترک میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه، در ظاهر نشاندهنده تلاش برای ایجاد یک سازوکار دفاع جمعی در جهان اسلام است؛ اما از منظر نظریههای روابط بینالملل، این توافق را باید در چارچوب «بازآرایی موازنه قدرت» و «ائتلافسازی در محیطهای ناامن» تحلیل کرد. هانس مورگنتا در نظریه موازنه قدرت معتقد است که دولتها زمانی به ایجاد ائتلاف روی میآورند که احساس کنند قدرت یک بازیگر در حال افزایش و برهم زدن تعادل موجود است. از همین منظر، پیمان مکه را میتوان واکنشی به دگرگونیهای ژئوپلیتیکی غرب آسیا دانست.

چرا اکنون؟
از نگاه کنت والتز، بنیانگذار نظریه رئالیسم ساختاری، ساختار نظام بینالملل دولتها را ناگزیر میکند که برای حفظ بقا، به سمت ائتلافسازی حرکت کنند. اما والتز تأکید میکند که دوام ائتلافها تنها زمانی تضمین میشود که اعضا «تهدید مشترک»، «درک مشترک از منافع» و «اعتماد راهبردی» داشته باشند.
پیمان مکه در شرایطی امضا شده است که غرب آسیا با جنگ غزه، بحران دریای سرخ، تشدید تقابل ایران و ایالات متحده و تغییرات بنیادین در موازنه قدرت منطقهای مواجه است. از این منظر، این توافق بیش از آنکه محصول همگرایی طبیعی و پایدار میان عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان باشد، بازتابی از شرایط ویژه امنیتی ناشی از رویارویی فزاینده ایران و آمریکا و تلاش برای بازآرایی آرایش امنیتی منطقه است. به بیان دیگر، این پیمان را باید بخشی از سیاست مهار و مدیریت پیامدهای این تقابل دانست؛ راهبردی که میکوشد با ایجاد یک ائتلاف منطقهای، هزینههای حضور مستقیم ایالات متحده را کاهش داده و در عین حال موازنه قدرت مطلوب خود را در غرب آسیا حفظ کند. از همین رو، آینده این پیمان بیش از آنکه به اراده سیاسی اعضای آن وابسته باشد، به سرنوشت رقابت راهبردی میان تهران و واشنگتن و میزان همگرایی واقعی منافع اعضای آن گره خورده است.
تجربه تاریخی؛ چرا ائتلافهای سعودی پایدار نبودهاند؟
نگاهی به تاریخ معاصر نشان میدهد که عربستان سعودی سابقه موفقی در ایجاد ائتلافهای پایدار امنیتی ندارد.
پیمان بغداد (سنتو) در دهه ۱۹۵۰ با حمایت مستقیم آمریکا و بریتانیا برای مهار نفوذ اتحاد شوروی تشکیل شد، اما به دلیل اختلاف منافع اعضا و تحولات منطقهای، عملاً فروپاشید.
شورای همکاری خلیج فارس (GCC) اگرچه همچنان پابرجاست، اما بحران محاصره قطر در سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۱ نشان داد که حتی نزدیکترین متحدان عربستان نیز درک مشترکی از امنیت منطقه ندارند.
ائتلاف اسلامی مبارزه با تروریسم که در سال ۲۰۱۵ با ابتکار ریاض تشکیل شد، هیچگاه به یک ساختار عملیاتی مؤثر تبدیل نشد و بیشتر جنبه سیاسی و نمادین پیدا کرد.
ائتلاف عربی در جنگ یمن نیز با خروج یا کاهش نقش برخی اعضا، با اختلافات داخلی و محدودیتهای عملیاتی روبهرو شد.
این سوابق نشان میدهد که مشکل اصلی ائتلافهای منطقهای، کمبود توان نظامی نیست؛ بلکه فقدان انسجام راهبردی و اختلاف در تعریف تهدید و سیطره امریکا است.
چراغ سبز واشنگتن و مهندسی امنیت منطقه
زبیگنیو برژینسکی در کتاب صفحه شطرنج بزرگ تأکید میکند که قدرتهای بزرگ برای حفظ نفوذ خود، به جای حضور مستقیم، معمولاً از ائتلافهای منطقهای بهره میگیرند. در همین چارچوب، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که پیمان مکه با چراغ سبز ایالات متحده و در راستای راهبرد کاهش هزینههای امنیتی واشنگتن در غرب آسیا شکل گرفته است.
هدف چنین راهبردی، واگذاری بخشی از مسئولیت حفظ نظم منطقهای به متحدان محلی، بدون درگیر شدن مستقیم آمریکا در بحرانهای جدید است.
تضادهای ساختاری؛ نقطه ضعف اصلی پیمان
از دیدگاه استیون والت در نظریه «موازنه تهدید»، کشورها صرفاً در برابر قدرت ائتلاف نمیکنند، بلکه در برابر تهدید ادراکشده متحد میشوند. مشکل پیمان مکه آن است که اعضای آن برداشت یکسانی از تهدید ندارند.
عربستان امنیت خود را در خلیج فارس و بازار انرژی تعریف میکند؛ ترکیه اولویتهای متفاوتی در سوریه، شرق مدیترانه و قفقاز دارد؛ و پاکستان بیش از هر چیز بر رقابت راهبردی با هند و امنیت مرزهای خود تمرکز دارد. این تفاوت بنیادین در اولویتهای امنیتی، احتمال شکلگیری یک راهبرد دفاعی مشترک را کاهش میدهد.
علاوه بر این، رقابت عربستان و ترکیه برای نفوذ سیاسی، اقتصادی و نمادین در جهان اسلام، هرچند در سالهای اخیر تا حدودی مدیریت شده، اما همچنان بهعنوان یک شکاف ساختاری پابرجاست.
مساله فلسطین و بحران مشروعیت
یکی از مهمترین چالشهای پیش روی پیمان مکه، همزمانی شکلگیری آن با ادامه جنگ غزه و بحران فلسطین است. در حالی که افکار عمومی جهان اسلام انتظار داشت کشورهای اسلامی برای حمایت از فلسطین به ایجاد یک سازوکار دفاعی و سیاسی مشترک روی آورند، این پیمان بیش از آنکه معطوف به دفاع از یکی از مهمترین آرمانهای جهان اسلام باشد، از نگاه منتقدان در چارچوب ترتیبات امنیتی منطقهای و سناریوهای مورد حمایت ایالات متحده قابل تفسیر است. از این منظر، این پرسش اساسی مطرح میشود که چرا جهان اسلام، با وجود برخورداری از ظرفیتهای گسترده سیاسی، اقتصادی و نظامی، همچنان از ایجاد یک سازوکار دفاع جمعی مستقل برای مهمترین مساله خود، یعنی فلسطین، ناتوان مانده است.
تحولات پس از عملیات «طوفان الاقصی» این پرسش را بیش از گذشته برجسته کرد. بسیاری از منتقدان معتقدند که عملکرد بخش قابل توجهی از دولتهای عربی و اسلامی نشان داد که تصمیمات راهبردی آنان بیش از آنکه بازتابدهنده خواست و مطالبات ملتهای مسلمان باشد، تحت تأثیر ملاحظات امنیتی، سیاسی و روابط آنان با ایالات متحده و دیگر قدرتهای غربی قرار دارد. فارغ از پذیرش یا رد این برداشت، شکاف میان انتظارات افکار عمومی جهان اسلام و رفتار دولتها به یکی از مهمترین چالشهای مشروعیت سیاسی ائتلافهای منطقهای تبدیل شده است.
سخن آخر
از منظر نظریههای رئالیسم، پیمان مکه بیش از آنکه یک اتحاد ایدئولوژیک یا مبتنی بر همگرایی پایدار میان اعضا باشد، محصول تغییر موازنه قدرت و شرایط ویژه محیط امنیتی غرب آسیاست. با این حال، تجربه تاریخی نشان میدهد ائتلافهایی که بیش از اندازه بر حمایت و هدایت قدرتهای فرامنطقهای تکیه دارند و فاقد همگرایی واقعی در منافع راهبردی اعضا هستند، معمولاً از پایداری و اثربخشی لازم برخوردار نمیشوند.
دوام این پیمان نه به متن توافقنامه، بلکه به میزان توانایی اعضا در مدیریت اختلافات راهبردی، تعریف مشترک از تهدیدات، ایجاد اعتماد متقابل و دستیابی به استقلال نسبی در تصمیمگیریهای امنیتی بستگی دارد. در غیر این صورت، همانگونه که تجربه پیمان بغداد (سنتو) ائتلاف جنگ یمن و دیگر ابتکارهای امنیتی منطقه نشان داده است، این پیمان نیز ممکن است به ائتلافی کوتاهعمر و کمدستاورد تبدیل شود؛ ائتلافی که بیش از آنکه معادلات امنیتی منطقه را دگرگون کند، بازتابی از موازنههای مقطعی قدرت و رقابت بازیگران خارجی در غرب آسیا خواهد
نویسنده: عبدالرؤوف توانا – خبرگزاری دید