بنبست دیپلماتیک کابل؛ چرا طالبان در ۵ سال گذشته رسمیت نیافتند؟
خبرگزاری دید: با گذشت پنج سال از سقوط کابل و روی کار آمدن دوبارهٔ طالبان، افغانستان با یکی از پیچیدهترین و طولانیترین بحرانهای مشروعیت در تاریخ معاصر خود دستوپنجه نرم میکند. طالبان از همان روزهای نخست آگوست ۲۰۲۱ (اسد ۱۴۰۰) دستیافتن به شناسایی رسمی بینالمللی را بهعنوان یکی از اصلیترین اولویتهای سیاسی خود قرار دادند؛ اما امروز در سال ۲۰۲۶، واقعیت تلخ روی زمین این است که هیچ کشوری در جهان از همسایگان منطقهای گرفته تا قدرتهای بزرگ شرقی و غربی حاضر به اعطای «شناسایی رسمی و حقوقی» به کابل نشده است. این بنبست بیسابقهٔ دیپلماتیک، ریشه در محاسبات اشتباه، نگاه شدیداً ایدئولوژیک و ناهمخوانی عمیق رفتار طالبان با انتظارات جامعهٔ جهانی دارد.

نخستین و مهمترین شرط جامعهٔ جهانی برای شناسایی طالبان، ایجاد یک «حکومت فراگیر» با حضور تمام اقوام، مذاهب، اقلیتها و گروههای سیاسی افغانستان بود. اما آنچه در این پنج سال اتفاق افتاد، انحصار کامل قدرت در دست یک گروه خاص و حذف سیستماتیک سایر مولفههای جامعه بود. طالبان بهجای باز کردن چتر حکمرانی و ایجاد وفاق ملی، تمام ساختارهای اداری، قضایی و سیاسی را یکدست و مکتبی کردند. این تکروی مفرط باعث شد تا حتی کشورهایی نظیر روسیه، چین و امارات که دیپلماتهای طالبان را پذیرفته، سفارتها را تحویل داده و نام طالبان را از لیست گروههای تروریستی خارج کردند، همچنان از اعطای «شناسایی کامل و رسمی حقوقی» خودداری کنند و گام نهایی را منوط به تغییر رفتار ملموس کابل بدارند.
دومین مانع بزرگ که به یک سد محکم انسانی، اخلاقی و حقوقی تبدیل شد، بحران بیسابقهٔ حقوق بشر و بهویژه حذف کامل زنان از عرصهٔ عمومی است. ممنوعیت تحصیل دختران، سلب حق کار زنان و خانهنشین کردن نصف جمعیت کشور، بزرگترین عقبگرد تاریخی را در عصر حاضر رقم زد. واقعیت این است که هیچ دولتی در جهان امروز حتی کشورهای اسلامی نمیتواند هزینههای سنگین سیاسی، حقوقی و پرستیژیِ شناسایی رسمی حکومتی را بپذیرد که ابتداییترین حقوق زنان و فعالان مدنی را زیر پا میگذارد. تصمیمگیران در کابل شاید تصور میکردند با گذشت زمان، دنیا این فرامین سختگیرانه را بهعنوان «یک امر واقع» خواهد پذیرفت، اما فشار افکار عمومی جهان و ایستادگی جامعه مدنی، این محاسبه را کاملاً اشتباه اثبات کرد.
سومین چالش کلیدی، پروندهٔ شکننده و پرابهام امنیت و تروریسم است. طالبان همواره ادعا کردهاند که امنیت کامل را در سراسر کشور برقرار کردهاند و اجازه نمیدهند از خاک افغانستان علیه هیچ کشوری استفاده شود؛ اما در واقعیت، ماجرا شکل دیگری دارد. حضور و فعالیت برخ گروهها و همچنین پشتیبانی پنهانی از تحریک طالبان پاکستان که روابط کابل و اسلامآباد را به تیرگی و حتی درگیریهای مرزی کشاند، نشان داد که نگرانهای امنیتی همسایگان بیدلیل نیست. عدم تفکیک نیروهای امنیتی از مردم، افزایش جرایم و راهزنیها و نفوذ گروههای افراطی، اعتماد کشورهای منطقه مانند ایران، پاکستان، چین و کشورهای آسیای میانه را خدشهدار کرده است.
از طرفی، نباید نقش پروندهٔ خروج غیرمسئولانهٔ آمریکا و توافقنامه دوحه را ندیده گرفت؛ رویدادی تلخ که اگرچه راه را برای سلطه طالبان باز کرد و خیانتی در حق مردم افغانستان بود، اما به دلیل عدم پایبندی طالبان به مفاد سیاسی آن، نتوانست گره انزوای بینالمللی کابل را بگشاید. نتیحهٔ مستقیم این بنبست دیپلماتیک، سقوط بیسابقهٔ سرمایهگذاری، فرار سرمایهها، تعطیلی صدها کارخانه و تبدیل شدن اقتصاد کشور به یک «اقتصاد محض برای بقا» بوده است. فقر گسترده، بیکاری و بحران نقدینگی، مردم افغانستان را در یک فشار معیشتی خفهکننده قرار داده است.
در نهایت باید گفت که کلید قفل دیپلماتیک کابل در واشنگتن، پکن یا مسکو نیست، بلکه دقیقاً در خود کابل نهفته است. اگر طالبان خواهان خروج افغانستان از این انزوای مضاعف، رونق دوبارهٔ اقتصاد و کسب مشروعیت هستند، چارهای جز تمکین به خواستههای مشروع مردم افغانستان—یعنی تشکیل حکومت فراگیر، لغو محدودیتهای زنان و تضمین امنیت واقعی—ندارند؛ در غیر این صورت، این پنج سال انزوا میتواند به دههها بنبست و فروپاشی عمیقتر اجتماعی و اقتصادی منجر شود.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید