اسلایدشوافغانستانپرونده هاتجاوز آمریکایی-صهیونی به ایرانتحلیلتحلیل و ترجمهجنگجهانسیاستمنطقه

شکست برای آمریکا از کابل تا تنگه‌هرمز

خبرگزاری دید: وقتی تحولات سیاست خارجی و دکترین نظامی ایالات متحده را کالبدشکافی می‌کنیم، متوجه الگوی تکراری، مداخله‌جویانه و پرهزینه‌ای می‌شویم که دهه‌هاست استراتژیست‌های واشنگتن را به نبردهای فرسایشی کشانده است. اما پیش از هر تحلیلی درباره ابعاد نظامی، باید این پرسش بنیادی و اخلاقی را مطرح کرد: چرا ارتش آمریکا باید هزاران کیلومتر دورتر از مرزهای خود در منطقه‌ای حساس، دست به مداخله‌گری زده و خانه و زیست جوامع دیگر را به میدان جنگ تبدیل کند؟ این رویکرد سلطه‌طلبانه نه تنها ثبات منطقه‌ای را نابود کرده، بلکه نشان داده است که واشنگتن هیچ فهم درستی از جغرافیا و ملت‌های این حوزه ندارد.

شکست برای آمریکا از کابل تا تنگه‌هرمز

بیست سال اشغالگری نظامی در افغانستان و خروج افتضاح‌آمیز نیروهای آمریکایی از کابل، نمادی زنده از ناکامی این تحمیل اراده بود. امروز نیز با شکل‌گیری تنش‌های جدید در حوزه خلیج فارس و تنگه هرمز، بار دیگر شاهد بازخوانی همان روان‌شناسی امپریالیستی هستیم. مقامات سیاسی و ژنرال‌های پنتاگون با وجود داشتن بودجه‌های نجومی و پیشرفته‌ترین جنگ‌افزارها، هنوز نتوانسته‌اند بفهمند که چرا در پیشبرد اهداف زیاده‌خواهانه یا خروج از منازعات تا این حد دچار چالش می‌شوند.

پاسخ را باید در نادیده گرفتن یک اصل استراتژیک و انسانی جست‌وجو کرد: محدودیت ذاتی قدرت نظامی کلاسیک در مواجهه با حریفانی که متکی بر استراتژی دفاع ناهمگون و پایداری بومی هستند.

 در طول دو دهه اشغال افغانستان، تصور تکبرآمیز در کاخ سفید و پنتاگون این بود که برتری قاطع هوایی و بمباران‌های بی‌وقفه می‌تواند بر اراده مردم و ساختارهای بومی غلبه کند. اما واقعیت میدانی نشان داد برای ملتی که در خاک خود برای بقا و استقلال می‌جنگد، اصلی‌ترین استراتژی دوام آوردن و فرسایش صبر متجاوز است؛ نقطه‌ای که اهداف آمریکا در آن به صخره سخت واقعیت خورد.

امروز در منطقه خلیج فارس و شریان حیاتی تنگه هرمز، الگوی مشابه‌ای از ماجراجویی آمریکایی دیده می‌شود. اگرچه ظرفیت‌های نظامی، جغرافیای سیاسی و وزن استراتژیک ایران هیچ شباهتی به ساختارهای منطقه‌ای در افغانستان ندارد و آمریکا با بازیگری بشدت پیچیده و مجهز روبه‌رو است، اما منطقِ «ایستادگی در برابر متجاوز» کارکردی یکسان دارد. برتری هوایی یا بحری واشنگتن به تنهایی نمی‌تواند سرنوشت یک منطقه حیاتی را رقم بزند یا خطوط مواصلاتی دریایی را تحت کنترل خود درآورد. اعتراف مقامات نظامی آمریکا به محدودیت ابزارهای هوایی، آشکار شدن مرزهای ناکارآمدیِ همان ماشین جنگی است که بی‌جهت به خلیج فارس گسیل شده است.

عامل دیگری که ماشین جنگی آمریکا را در چنین فضاهایی زمین‌گیر می‌کند، مفهومی به نام «تله اعتبار» است. در تجربه افغانستان، آنچه خروج را سال‌ها به تأخیر انداخت، هراس تصمیم‌گیرندگان از پذیرش هزینه سیاسی شکست و لطمه خوردن به غرور امپریالیستی واشنگتن بود. سیاست‌گذاران در واشنگتن غالباً مانند پزشکی در بخش مراقبت‌های ویژه عمل می‌کنند که می‌داند بیمار در نهایت تلف می‌شود، اما تمام تلاش خود را به کار می‌بندد تا این اتفاق در شیفت کاری او رخ ندهد. (برگرفته از تحلیل روزْمری کلانیک در روزنامه نیویورک تایمز). همین رویکردِ فرار از مسئولیت، مانع از پایان دادن به مداخلات بی‌حاصل می‌شود.

در نهایت، مرور روند تحولات از کابل تا آب‌های تنگه هرمز یک حقیقت بازدارنده را به رخ می‌کشد، ارتش آمریکا هیچ مشروعیت و کارکردی برای ثبات‌سازی در فرسنگ‌ها دورتر از خانه خود ندارد. قدرت نظامی آمریکا شاید برای نبردهای کوتاه طراحی شده باشد، اما هرگز توان تحمیل اراده بر جوامعی را ندارد که برای موجودیت و استقلال خود مقاومت می‌کنند.

تا زمانی که واشنگتن دست از خوی مداخله‌گری و تخیلِ پلیس جهانی بودن و غارت ملت‌ها برندارد، چرخه گران‌قیمت ورود به نبردهای جدید و گیر افتادن در باتلاق‌های فرسایشی ادامه خواهد داشت.

نویسنده: سیدباقر واعظی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا