خبرگزاری دید: حوادث خونین سالهای اخیر در افغانستان، عراق، سوریه و فلسطین نشان داده است که مداخله نظامی آمریکا و متحدانش بارها به قیمت جان غیرنظامیان تمام شده است؛ از بمباران شفاخانهها، مدارس و مساجد تا کشتار کودکان و قربانی شدن خانوادهها در محافل عروسی. این تجربه تلخ، برای ملتهای منطقه یک پیام روشن دارد: قدرت نظامی، اگر از قانون، مسؤولیت و اخلاق جدا شود، میتواند به ابزار ویرانگری علیه ملتها تبدیل گردد.

اکنون همان تجربه تلخ، در روایتهای منتشرشده درباره حمله اخیر آمریکا به ایران نیز تکرار شده است. رسانههای جمهوری اسلامی ایران گزارش دادهاند که در حمله به یک مراسم عروسی در کوهستک سیریک، پنج تن کشته و ۶۸ تن زخمی شدهاند و دستکم ۱۵ تن از مجروحان کودک بودهاند. این گزارشها همچنین از انتقال مجروحان به بیمارستانهای سیریک و میناب خبر میدهند. اگر این گزارشها تأیید شود، حمله به یک محفل غیرنظامی، بار دیگر عمق فاجعه انسانی جنگ را نشان میدهد.
مساله فقط یک حادثه نیست؛ مساله یک الگوی تاریخی است. در افغانستان، عراق، سوریه و فلسطین، ملتهای منطقه بارها شاهد بودهاند که چگونه قدرت نظامی خارجی وارد میدان شده و پیامدهای آن سالها دامنگیر مردم شده است.
از این منظر، حمله به ایران نیز باید در چارچوب بزرگتری دیده شود: آیا میتوان با بمباران و فشار نظامی، اراده سیاسی یک ملت مستقل را درهم شکست؟ پاسخ تجربه تاریخی منطقه روشن است: برتری نظامی الزاماً به معنای پیروزی راهبردی نیست.
ایران؛ کشوری که تسلیم تصمیم بیگانه نمیشود
ایران امروز برخلاف بسیاری از کشورهایی که در برابر فشار قدرتهای بزرگ ناچار به پذیرش اراده آنان شدهاند، از ساختار رهبری، استقلال سیاسی، توان دفاعی و ظرفیت تصمیمگیری مستقل برخوردار است. همین ویژگی سبب شده که ایران در برابر فشار مستقیم آمریکا عقبنشینی نکند و در برابر حمله، پاسخ خود را ارائه دهد. این نقطه را نباید کوچک شمرد.
وقتی کشوری در برابر یک قدرت بزرگ ایستادگی میکند و تصمیمهای اساسی خود را بر اساس اراده خودش اتخاذ مینماید، این خود یک مؤلفه مهم استقلال است.
ایران نشان داده است که دست بسته نیست؛ ابزار دفاع، موقعیت جغرافیایی، ظرفیت منطقهای و اراده سیاسی برای پاسخ دارد.
گزارشهای مربوط به حملات متقابل ایران و آمریکا نیز نشان میدهد که رویارویی از یک حمله یکطرفه فراتر رفته و به یک بحران گسترده منطقهای تبدیل شده است. بنابراین، ادامه چنین جنگی برای آمریکا نیز بدون هزینه نیست و میتواند به یک شکست راهبردی در هدف تحمیل اراده سیاسی تبدیل شود.
تجربه توافقها؛ چرا اعتماد بدون ضمانت کافی نیست؟
یکی دیگر از محورهای اساسی این بحران، مساله توافقها است. تجربه فلسطین و روندهای مختلف مذاکرات، از کمپ دیوید تا اسلو، قاهره و دیگر ابتکارات صلح، برای ملتهای منطقه این پرسش را ایجاد کرده است که چرا بسیاری از توافقها نتوانستهاند به یک صلح پایدار و تأمین حقوق فلسطینیان منجر شوند.
در مساله ایران نیز خروج آمریکا از برجام و بازگشت تحریمها، بیاعتمادی عمیقی در تهران نسبت به تعهدات واشنگتن ایجاد کرد.
درس راهبردی این تجربه آن است:
هیچ توافقی نباید تنها بر اعتماد سیاسی استوار باشد؛ توافق باید ضمانت اجرایی، سازوکار نظارت و هزینه مشخص برای نقض تعهدات داشته باشد. این به معنای نفی دیپلماسی نیست؛ برعکس، کشوری که استقلال و قدرت دارد، میتواند با دست بازتر مذاکره کند.
هرمز؛ یک اهرم راهبردی
تنگه هرمز در این بحران جایگاه ویژهای دارد. موقعیت جغرافیایی ایران در خلیج فارس یک ظرفیت مهم راهبردی در اختیار تهران قرار داده است، اما قدرت واقعی زمانی آشکار میشود که یک کشور بتواند از ظرفیتهای خود با محاسبه، تدبیر و هدف سیاسی روشن استفاده کند.
هدف نباید تبدیل منطقه به میدان جنگ دائمی باشد؛ هدف باید آن باشد که هیچ قدرت خارجی نتواند امنیت منطقه را بدون مشارکت و رضایت کشورهای منطقه تعریف کند.
از این منظر، ایران میتواند مساله امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز را به یک موضوع منطقهای تبدیل کند و کشورهای ساحلی را به سمت یک سازوکار امنیتی مستقل از قدرتهای فرامنطقهای سوق دهد.
آمریکا؛ آزمون قدرت یا آغاز یک بنبست؟
اگر هدف حملات آمریکا و فشارهای نظامی، وادار کردن ایران به تسلیم و پذیرش اراده واشنگتن باشد، ادامه مقاومت ایران میتواند این محاسبه را با چالش جدی مواجه کند. قدرت نظامی ممکن است تأسیسات را هدف قرار دهد، اما اراده یک ملت را نمیتوان به آسانی بمباران کرد.
افغانستان نمونه روشنی از همین واقعیت است. قدرتهای بزرگ میتوانند وارد یک کشور شوند، اما بیرون آمدن با تحقق تمام اهداف سیاسی، مساله دیگری است. بنابراین، یکی از درسهای افغانستان برای ایران این است که نباید اجازه داد برتری نظامی طرف مقابل به پیروزی سیاسی او تبدیل شود.
کشوری که استقلال نداشته باشد، امنیت خود را نیز نمیتواند بهطور کامل مدیریت کند. کشورهای اسلامی باید از تجربه افغانستان، عراق، سوریه، فلسطین و اکنون ایران درس بگیرند. وابستگی امنیتی به قدرتهای خارجی نمیتواند برای همیشه امنیت ملتها را تضمین کند.
زمان آن رسیده است که کشورهای اسلامی اختلافات خود را مدیریت کنند، از رقابتهای فرسایشی فاصله بگیرند و در زمینههای امنیت، اقتصاد، انرژی، فناوری و دیپلماسی همکاری کنند.
وحدت اسلامی به معنای یکسان بودن حکومتها نیست؛ به معنای آن است که ملتهای مسلمان اجازه ندهند اختلافات داخلی آنان به ابزار سلطه خارجی تبدیل شود.
وحدت کشورهای اسلامی، استقلال سیاسی و همکاری منطقهای، یکی از مهمترین راههای خروج از چرخه جنگ و وابستگی است.
سخن آخر
امروز ایران در یک آزمون بزرگ تاریخی قرار دارد. آمریکا از قدرت نظامی عظیمی برخوردار است؛ اما تجربه منطقه ثابت کرده است که قدرت نظامی بهتنهایی نمیتواند اراده ملتها را نابود کند.
ایران نیز با اتکا بر رهبری، استقلال، شجاعت و ظرفیت دفاعی خود نشان داده است که حاضر نیست سرنوشتش را به قدرت خارجی واگذار کند، اما مرحله مهمتر اکنون آغاز میشود: تبدیل مقاومت به یک پیروزی راهبردی؛ تبدیل قدرت نظامی به بازدارندگی؛ تبدیل استقلال به قدرت اقتصادی؛ و تبدیل وحدت ملی به پشتوانهای برای آینده کشور.
اگر هدف حمله، شکستن اراده ایران باشد، مقاومت ایران میتواند این محاسبه را به شکست تبدیل کند و اگر کشورهای اسلامی از این بحران درس بگیرند، شاید یکی از بزرگترین نتایج آن این باشد که ملتهای منطقه دریابند:
امروز زمان آن است که کشورهای اسلامی صف خود را از وابستگی جدا کنند و با حفظ روابط متوازن با جهان، سرنوشت سیاسی و امنیتی خود را خودشان تعیین نمایند.
آینده منطقه را باید ملتهای منطقه بسازند، نه بمبهای قدرتهای استعمارگر و نظام سلطه.
نویسنده: عبدالرؤوف توانا