خبرگزاری دید: حملات بامدادی ارتش پاکستان به مناطقی در ولایتهای کنر و پکتیکا، که بر اساس گزارشها به ویرانی منازل مسکونی و کشته و زخمی شدن چندین غیرنظامی منجر شد، بار دیگر آتش تنشهای مرزی میان اسلامآباد و حکومت طالبان را شعلهور ساخت.

این حملات هوایی درست زمانی صورت گرفت که چند روز پیش از آن، موجی از حملات مرگبار در ایالتهای خیبرپختونخوا و بلوچستان نزدیک به ۵۰ کشته از میان نیروهای نظامی و پلیس پاکستان بر جا گذاشته بود؛ مسئولیت بخش عمده این حملات را تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) و «اتحاد المجاهدین» بر عهده گرفت. همزمانی این دو رویداد بار دیگر یک الگوی تکراری را در رفتارهای امنیتی اسلامآباد آشکار میکند؛ یعنی متهم ساختن همسایه غربی و پناه بردن به حملات برونمرزی جهت سرپوش نهادن بر ناکامیهای ساختاری در حفظ امنیت داخلی.
پرسش بنیادی این است که چرا ارتش پاکستان در مواجهه با چالشهای امنیتی درونی، همواره گزینه بمباران جغرافیا و حاکمیت افغانستان را انتخاب میکند؟ پاسخ را باید در ناکارآمدی دکترین امنیتی این کشور جستجو کرد. پاکستان سالهاست از مهار ریشهای گروههای مسلح در داخل خاک خود عاجز مانده است. بحران تیتیپی یک مسئله کاملاً بومی، زاده گسلهای قومی-سیاسی در ایالتهای مرزی پاکستان و حاصل سیاستهای گذشته خودِ دستگاههای استخباراتی اسلامآباد است.
با این حال، هنگام اوجگیری تلفات نظامیان در خیبرپختونخوا، ارتش پاکستان بهجای پذیرش مسئولیتِ ضعفهای استخباراتی و عملیاتی خود، راحتترین راهکار یعنی «انتقال بحران به خارج از مرزها» را برمیگزیند.
بمباران مناطقی در کنر و پکتیکا بیش از آنکه یک اقدام تدافعی موثر برای نابودی هستههای اصلی تحریک طالبان پاکستان باشد، یک پیام نمایشی برای افکار عمومی داخلی پاکستان است تا نشان داده شود ارتش در برابر کشتهشدن نیروهایش دستبهکار شده است.
این رویکرد تهاجمی اما به قیمت نقض فاحش حقوق بینالملل و قربانی شدن مداوم غیرنظامیان افغان تمام میشود. ادعای همیشگی مقامهای نظامی پاکستان مبنی بر هدف قرار دادن «مواضع و مخفیگاههای شبهنظامیان»، بارها با گزارشهای مستقل بینالمللی و میدانی به چالش کشیده شده است.
پیشینه این گونه عملیاتها و گزارشهای نهادهایی چون هیئت نمایندگی سازمان ملل در افغانستان (یوناما) نشان میدهد که در نبردها و درگیریهای فرامرزی، بیشترین تاوان را شهروندان بیدفاع، بیماران، زنان و کودکان میپردازند. حمله هوایی به روستاها، دکانها و منازل مسکونی در کنر و پکتیکا، نه تنها مصداق بارز تجاوز به تمامیت ارضی یک کشور همسایه است، بلکه نهادینهشدن الگویی خطرناک از «عادیسازی تلفات جانبی» تحت لوای مبارزه با تروریسم را به نمایش میگذارد.
از سوی دیگر، این رفتار نظامی پاکستان نشاندهنده بنبست و ناامیدی کامل اسلامآباد از دیپلوماسی سازنده است. درست در شرایطی که بازیگرانی چون ترکیه دست به تلاشهای تازهای برای میانجیگری و عادیسازی روابط میان اسلامآباد و کابل زدهاند، به پرواز درآمدن جنگندههای پاکستانی و بمباران افغانستان، هرگونه ابتکار سیاسی منطقهای را در نطفه خفه میکند.
اسلامآباد به جای برقراری یک گفتگوی امنیتی پایدار و ارزیابی واقعبینانه از نفوذ خود بر طالبان، به چرخه باطل «فشار نظامی و خط و نشان کشیدن» متوسل میشود؛ چرخهای که تنها به تعمیق بیاعتمادی میان دو طرف میانجامد و تلاشهای میانجیگرانه را نیز بیاثر میسازد.
در آن سوی معادله، حکومت طالبان افغانستان نیز در یک بنبست استراتژیک گرفتار شده است. از یک سو ناتوانی یا عدم اراده طالبان در مهار کامل نیروهای تیتیپی در مناطق مرزی، بهانه لازم را به دست ارتش پاکستان میدهد و از سوی دیگر، پاسخهای شتابزده، افراطی و اتکا به بیانیهها و پیامهای رسانهای برای تحریک احساسات ناسیونالیستی، راه را بر هرگونه توافق امنیتی ملموس و جامع میبندد. طالبان با وجود تاکید بر دفاع از تمامیت ارضی، هنوز نتوانسته مکانیزمی مرزی برای جلوگیری از بروز چنین بحرانهایی ایجاد کند.
در نهایت، شلیک موشک و بمباران روستاها در کنر و پکتیکا، نه تنها مسئله تیتیپی و ناامنی را در ایالتهای خیبرپختونخوا و بلوچستان حل نخواهد کرد، بلکه تنشهای مرزی میان کابل و اسلامآباد را به نقطهای بیبازگشت نزدیکتر میسازد.
ارتش پاکستان تا زمانی که دکترین دفاعی خود را اصلاح نکند و ضعفهای امنیتی درون خاک خود را نپذیرد، نمیتواند با انتقال بار ناکامیهایش به جغرافیای افغانستان، به ثبات و امنیت دست یابد. این چرخه باطل نظامیگری تنها به ویرانی بیشتر، کشتهشدن غیرنظامیان بیگناه و تعمیق کینههای تاریخی میان دو ملت همسایه میانجامد.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید