اسلایدشوتحلیلتحلیل و ترجمهجهانسیاست

ترامپ و شی؛ دیداری که تغییر موازنه قدرت در جهان را آشکار می‌کند

خبرگزاری دید: جهان در حال عبور از یک نقطه عطف تاریخی است؛ دورانی که یک قدرت می‌توانست اراده خود را بر بخش بزرگی از نظام بین‌الملل تحمیل کند، دیگر مانند گذشته نیست. قدرت آمریکا هنوز بزرگ است، اما انحصار قدرت در حال شکستن است. آنچه امروز در خاورمیانه، شرق آسیا، اروپا و حتی در مناسبات میان قدرت‌های بزرگ مشاهده می‌شود، نشانه شکل‌گیری نظمی است که دیگر فرمان آن از یک پایتخت صادر نمی‌شود.

ترامپ و شی؛ دیداری که تغییر موازنه قدرت در جهان را آشکار می‌کند

جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، بحران فلسطین و غزه، رقابت فزاینده واشنگتن و پکن و تلاش قدرت‌های منطقه‌ای برای فاصله گرفتن از وابستگی مطلق به آمریکا، هرکدام بخشی از همین تصویر بزرگ‌اند.

آمریکا؛ در جنگ با ایران در بن‌بست راهبردی
جنگ با ایران به یکی از جدی‌ترین آزمون‌های قدرت آمریکا در سال‌های اخیر تبدیل شده است. واشنگتن از برتری چشمگیر نظامی برخوردار است؛ اما تحولات جنگ بار دیگر نشان داده است که برتری نظامی الزاماً به معنای پیروزی سیاسی نیست.

پس از ماه‌ها درگیری، فشار اقتصادی، تحریم و اقدامات نظامی، ایران همچنان در صحنه باقی مانده و جنگ به یک بن‌بست پرهزینه تبدیل شده است. رویترز در ارزیابی اخیر خود نیز از وضعیت موجود به‌عنوان یک «بن‌بست پرهزینه» یاد کرده و گزارش داده است که تهران همچنان انسجام و ظرفیت تصمیم‌گیری سیاسی و نظامی خود را حفظ کرده و واشنگتن برای وادار کردن ایران به تغییر محاسبات راهبردی با دشواری مواجه است.

حتی برخی مراکز مطالعاتی آمریکایی نیز این جنگ را صرفاً یک رویارویی نظامی نمی‌دانند؛ بلکه آن را آزمونی برای تحمل هزینه، اراده سیاسی، توان بازدارندگی و قدرت چانه‌زنی دو طرف ارزیابی می‌کنند.

اینجاست که یک اصل مهم در سیاست قدرت آشکار می‌شود: هژمونی تنها با بمب، موشک و برتری نظامی حفظ نمی‌شود؛ هژمونی زمانی پایدار است که قدرت نظامی بتواند به نتیجه سیاسی پایدار و قابل تحمیل تبدیل شود.

اگر یک قدرت بزرگ بتواند ضربات نظامی سنگینی وارد کند، اما نتواند اهداف سیاسی مورد انتظار خود را محقق سازد، شکافی میان «قدرت نظامی» و «توان اعمال قدرت» پدیدار می‌شود.

از این منظر، جنگ ایران برای آمریکا فقط یک نبرد نظامی نیست؛ بلکه آزمونی برای اعتبار راهبردی، ظرفیت مدیریت بحران و توان تبدیل برتری نظامی به دستاورد سیاسی است. نتیجه این آزمون، هرچه باشد، یک واقعیت را برجسته کرده است: در جهان امروز، هیچ قدرتی نمی‌تواند صرفاً با اتکا به برتری نظامی، اراده خود را بدون هزینه بر دیگران تحمیل کند.

فلسطین؛ بحران اعتماد به نظم تحت رهبری آمریکا
در فلسطین نیز مساله تنها یک جنگ منطقه‌ای نیست. غزه به یکی از مهم‌ترین آزمون‌های اعتبار نظم بین‌المللی تبدیل شده است؛ نظمی که آمریکا طی دهه‌ها خود را یکی از اصلی‌ترین ستون‌های آن معرفی کرده است.

تداوم بحران فلسطین نشان داده است که حمایت سیاسی و نظامی آمریکا از اسرائیل، با وجود وزن عظیم واشنگتن، نتوانسته یک راه‌حل پایدار برای این منازعه ایجاد کند. در نتیجه، شکاف میان قدرت نظامی، نفوذ سیاسی و توانایی ایجاد نظم پایدار بیش از گذشته مورد بحث قرار گرفته است.

از این منظر، فلسطین تنها مساله فلسطینی‌ها و اسرائیلی‌ها نیست؛ فلسطین به آینه‌ای برای سنجش اعتبار نظم جهانی تبدیل شده است.

چین؛ قدرتی که بدون شلیک گلوله پیشروی می‌کند
در حالی که آمریکا بخش بزرگی از منابع سیاسی و نظامی خود را در بحران‌های مختلف مصرف می‌کند، چین عمدتاً با ابزار اقتصاد، تجارت، فناوری، سرمایه‌گذاری و دیپلماسی در حال گسترش نفوذ است.

جنگ ایران این تفاوت را برجسته‌تر کرده است. پژوهش بروکینگز استدلال می‌کند که بحران ایران برای چین فرصت‌هایی ایجاد کرده تا نقش خود را به‌عنوان یک قدرت اقتصادی و سیاسی مهم‌تر برجسته کند و درباره توانایی واشنگتن برای حفظ تعهداتش در برابر متحدان آسیایی پرسش‌هایی ایجاد شود.

چتم‌هاوس نیز در ارزیابی سپتامبر ۲۰۲۶ نوشته است که جنگ ایران می‌تواند به فرسایش برتری آمریکا در خلیج فارس و افزایش فرصت‌های چین برای گسترش نفوذ منجر شود.

این تحول بسیار مهم است: چین برای به چالش کشیدن آمریکا مجبور نیست آمریکا را در میدان جنگ شکست دهد؛ کافی است جهان به تدریج برای اقتصاد، فناوری و تجارت خود گزینه‌های بیشتری پیدا کند.

آمریکا هنوز ابرقدرت است؛ اما دیگر تنها قدرت تعیین‌کننده در جهان نیست
اشتباه است اگر تصور شود آمریکا به یک قدرت معمولی تبدیل شده است. آمریکا همچنان از ظرفیت عظیم نظامی، اقتصادی، مالی، تکنولوژیک و شبکه گسترده‌ای از متحدان برخوردار است.

اما مساله اصلی چیز دیگری است: آمریکا دیگر نمی‌تواند با همان سهولت گذشته، قدرت خود را به نتیجه سیاسی تبدیل کند.
رقبای آمریکا بیشتر شده‌اند، هزینه اعمال قدرت افزایش یافته و کشورهای مختلف نیز بیش از گذشته تلاش می‌کنند میان واشنگتن، پکن، مسکو و قدرت‌های منطقه‌ای موازنه ایجاد کنند.

حتی کشورهای نزدیک به آمریکا نیز در بسیاری از حوزه‌ها به دنبال تنوع‌بخشی به روابط اقتصادی و امنیتی خود هستند. در خاورمیانه، این روند به‌روشنی قابل مشاهده است؛ کشورهای منطقه هم‌زمان با آمریکا، چین و دیگر قدرت‌ها روابط خود را تنظیم می‌کنند. بنابراین، مساله امروز «سقوط آمریکا» نیست؛ مساله پایان انحصار آمریکاست.

دیدار واشنگتن و پکن؛ نشانه‌ای از جهان جدید
شاید یکی از نمادین‌ترین تصاویر جهان جدید، گفت‌وگوی مستقیم واشنگتن و پکن باشد؛ جایی که آمریکا و چین، با وجود رقابت شدید بر سر تجارت، فناوری، هوش مصنوعی، تایوان و امنیت، ناگزیرند برای مدیریت اختلافات خود با یکدیگر مذاکره کنند.

این یک واقعیت راهبردی است: قدرتی که زمانی می‌توانست قواعد را تعیین کند، امروز ناگزیر است با قدرت‌های دیگر درباره قواعد مذاکره کند و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که نظم جهانی تغییر می‌کند.

هشداری برای کسانی که هنوز در جهان گذشته زندگی می‌کنند
جهان امروز دیگر جهان «فرمان و اطاعت» نیست؛ جهان «رقابت، موازنه و معامله» است.
قدرت‌های بزرگ باید بدانند که هیچ هژمونی برای همیشه تضمین‌شده نیست. قدرت‌ها زمانی افول می‌کنند که واقعیت‌های جدید را انکار کنند، هزینه‌های خود را دست‌کم بگیرند و تصور کنند دیگران همچنان در چارچوب قواعد گذشته حرکت خواهند کرد.

جنگ ایران، بحران فلسطین، رقابت چین و آمریکا و ظهور قدرت‌های منطقه‌ای، اگرچه هرکدام دلایل و زمینه‌های متفاوت دارند، در مجموع یک پیام مشترک دارند:

دوره قدرت بدون رقیب رو به پایان است.
ممکن است هژمونی آمریکا فردا سقوط نکند؛ اما نشانه‌های فرسایش برتری یک‌جانبه را نمی‌توان نادیده گرفت. نظم‌های جهانی معمولاً در یک روز فرو نمی‌ریزند؛ ابتدا اعتماد به آن‌ها کاهش می‌یابد، سپس هزینه حفظ آن‌ها افزایش پیدا می‌کند و سرانجام قدرت‌های دیگر شروع به ساختن گزینه‌های جایگزین می‌کنند.

امروز جهان در همین مرحله قرار دارد.
مساله دیگر این نیست که آیا جهان تغییر کرده است یا نه؛ مساله این است که چه کسی زودتر این تغییر را درک می‌کند.

قدرت‌هایی که هنوز جهان را با منطق قرن بیستم می‌بینند، ممکن است در قرن بیست‌ویکم با واقعیتی روبه‌رو شوند که دیگر قابل مدیریت با نسخه‌های گذشته نیست.

و برای کشورهای کوچک و متوسط، پیام حتی روشن‌تر است:
در جهان چندمرکزی، کشوری که استراتژی نداشته باشد، به‌جای بازیگر بودن، به میدان بازی دیگران تبدیل خواهد شد.

نویسنده: داکتر عبدالرؤوف توانا – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا