خبرگزاری دید: جنگ جهانی اول و دوم تنها جنگهایی میان قدرتهای بزرگ نبودند؛ این جنگها نقشه سیاسی جهان اسلام و خاورمیانه را نیز دگرگون کردند. فروپاشی امپراتوری عثمانی، رقابت استعمارگران، توافقهای محرمانه، حمایت بریتانیا از جنبش صهیونیستی و ضعف و پراکندگی جهان اسلام، زمینهساز نظمی شد که پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد.

۱. جنگ جهانی اول؛ فروپاشی خلافت عثمانی، ایجاد جامعه ملل و توافق محرمانه سایکس–پیکو
جنگ جهانی اول از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸ ادامه یافت. امپراتوری عثمانی در کنار آلمان وارد جنگ شد و پس از شکست، بخش بزرگی از سرزمینهای عربی خود را از دست داد. سقوط عثمانی تنها نتیجه شکست نظامی نبود؛ ضعف اداری و نظامی، بحرانهای اقتصادی، تنشهای قومی و ملیگرایی عربی نیز در آن نقش داشتند. شریف حسین و شیوخ عرب متحد او، در شورش علیه عثمانی و با حمایت بریتانیا، نقش مؤثری ایفا کردند.
در سال ۱۹۱۶، بریتانیا و فرانسه در توافق محرمانه سایکس–پیکو درباره حوزههای نفوذ خود در سرزمینهای عربی امپراتوری عثمانی مذاکره کردند. پس از جنگ، نظام قیمومت جامعه ملل به بریتانیا و فرانسه امکان داد تا بر بخشهایی از سرزمینهای عربی، اداره و نفوذ مستقیم اعمال کنند.
در سال ۱۹۲۴، خلافت عثمانی رسماً لغو شد. به این ترتیب، یکی از مهمترین نهادهای تاریخی جهان اسلام از میان رفت و منطقه وارد دورهای تازه از دولتسازی، مرزبندی و رقابتهای سیاسی شد.
۲. فلسطین؛ از اعلامیه بالفور تا قیمومت بریتانیا
در ۲ نوامبر ۱۹۱۷، بریتانیا با صدور اعلامیه بالفور از ایجاد «خانه ملی برای مردم یهود» در فلسطین حمایت کرد. این سیاست در شرایطی اعلام شد که اکثریت جمعیت فلسطین را عربها تشکیل میدادند و آنان خواهان تعیین سرنوشت سیاسی خود بودند.
بریتانیا در سال ۱۹۱۷ بیتالمقدس را تصرف کرد و پس از جنگ، اداره فلسطین را بر عهده گرفت. قیمومت بریتانیا در سال ۱۹۲۳ رسماً اجرایی شد و تا سال ۱۹۴۸ ادامه یافت.
در این دوره، مهاجرت یهودیان به فلسطین، ایجاد نهادهای اطلاعاتی، سیاسی و اقتصادی و سازماندهی نیروهای نظامی یهودی گسترش یافت. در مقابل، جنبش ملی فلسطین با سرکوب سیاسی، اختلافات رهبری و تضعیف توان سازمانی روبهرو شد.
به بیان دیگر، بریتانیا صرفاً ادارهکننده فلسطین نبود؛ سیاستهای آن در شکلگیری شرایطی که به تأسیس اسرائیل انجامید، نقش مهمی داشت. با این حال، شکلگیری اسرائیل تنها نتیجه سیاست بریتانیا نبود؛ سازماندهی جنبش صهیونیستی، مهاجرت، تحولات اروپا و جنگ نیز از عوامل تعیینکننده بودند.
۳. جنگ جهانی دوم؛ زمینه بینالمللی تأسیس اسرائیل
جنگ جهانی دوم، از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵، با تحولات گستردهای در نظم جهانی همراه بود؛ از جمله تأسیس سازمان ملل متحد و افزایش حمایت بینالمللی از ایجاد سرپناهی ملی برای یهودیان، بهویژه پس از هولوکاست و آشکارشدن ابعاد کشتار یهودیان به دست آلمان نازی.
در سال ۱۹۴۷، مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه ۱۸۱ را تصویب کرد و تقسیم فلسطین به دو دولت عربی و یهودی را پیشنهاد داد. رهبران صهیونیست این طرح را پذیرفتند، اما رهبران عرب فلسطین و کشورهای عربی آن را رد کردند.
در ۱۴ می ۱۹۴۸، اسرائیل اعلام موجودیت کرد و جنگ گسترش یافت. بیش از ۷۰۰ هزار فلسطینی آواره شدند؛ رویدادی که در تاریخ فلسطین به نام نکبت شناخته میشود.
۴. شیوخ عرب، بریتانیا و تولد کشورهای خلیج فارس؛ عربستان سعودی
همزمان با تضعیف امپراتوری عثمانی، برخی رهبران و شیوخ عرب برای جدایی از حکومت عثمانی با بریتانیا همکاری کردند. بریتانیا نیز از طریق پیمانهای سیاسی و امنیتی، نفوذ خود را در خلیج فارس گسترش داد.
برخی شیوخ و رهبران عرب که با بریتانیا همسو بودند، در چارچوب سیاستهای استعماری این کشور قرار گرفتند؛ سیاستهایی که در شکلگیری نظم سیاسی منطقه و تحولات منتهی به تأسیس اسرائیل نیز تأثیرگذار بودند.
استعمار نخست؛ عربستان سعودی
عربستان سعودی را بریتانیا برای مقابله با خلافت عثمانی ایجاد کرد تا زمینه تأسیس اسرائیل را نیز فراهم سازد. عربستان سعودی بهعنوان یک کشور واحد، در سال ۱۹۳۲ تأسیس شد؛ یعنی ۱۴ سال پس از پایان جنگ جهانی اول.
شواهد تاریخی نشان میدهد که بریتانیا با آل سعود روابط و توافقهای راهبردی داشت و از تغییر موازنه قدرت در شبهجزیره عربستان سود میبرد. روند تشکیل عربستان از سال ۱۹۰۲ آغاز شد؛ اسرائیل نیز در سال ۱۹۴۸، شانزده سال پس از تأسیس رسمی عربستان سعودی، اعلام موجودیت کرد.
در نتیجه، تشکیل عربستان را باید حاصل گسترش قدرت خاندان آل سعود، اتحادها و جنگهای منطقهای و تعامل با قدرتهای استعماری دانست.
همچنین کویت در سال ۱۹۶۱ و قطر، بحرین و امارات متحده عربی در سال ۱۹۷۱ مستقل شدند. عربستان سعودی نیز در سال ۱۹۳۲، پس از اتحاد قلمروهای مختلف به رهبری عبدالعزیز آل سعود، تأسیس شد.
۵. پیامدها؛ از تجزیه سیاسی تا بحران فلسطین
پیامدهای این تحولات را میتوان در سه محور خلاصه کرد:
تغییر نقشه سیاسی: فروپاشی امپراتوری عثمانی و شکلگیری نظام قیمومت به ایجاد مرزها و دولتهای جدید انجامید؛ مرزهایی که همیشه بازتابدهنده خواست مردم منطقه نبودند و در تقابل با تمدن و نظام اسلامی شکل گرفتند.
تداوم وابستگیهای خارجی: برخی دولتهای منطقه برای امنیت، اقتصاد و بقای سیاسی خود به قدرتهای جهانی تکیه کردند؛ در نتیجه، رقابت قدرتهای خارجی همچنان بر سیاست خاورمیانه تأثیر گذاشت.
تداوم بحران فلسطین: رژیم اسرائیل اداره و ارتش خود را تثبیت کرد، اما دولت عربی پیشبینیشده در طرح تقسیم تشکیل نشد. آوارگی فلسطینیان، مساله حق بازگشت، اشغال سرزمینها و تحققنیافتن استقلال ملی فلسطین به بحرانی ماندگار و جهانی تبدیل شد.
سخن پایانی
تاریخ این دوره نشان میدهد که جنگ جهانی اول زمینه فروپاشی نظم عثمانی را فراهم کرد و جنگ جهانی دوم به ایجاد نظم بینالمللی تازهای انجامید. در فاصله میان این دو جنگ، سیاستهای بریتانیا، توافق سایکس–پیکو، اعلامیه بالفور و رقابت جنبشهای ملی، مسیر خاورمیانه را تغییر دادند. سپس سازمان ملل متحد طرح تقسیم فلسطین را پیشنهاد کرد و جنگ ۱۹۴۸ به تأسیس اسرائیل و آوارگی گسترده فلسطینیان انجامید.
درس اصلی این تاریخ آن است که وقتی سرنوشت یک ملت بدون مشارکت مؤثر خودش و در چارچوب رقابت قدرتهای بزرگ تعیین شود، پیامدهای آن ممکن است نسلها ادامه یابد. سقوط خلافت عثمانی، پیدایش دولتهای جدید عربی و تأسیس اسرائیل رویدادهایی جدا از یکدیگر نبودند؛ همه در بستر تحول نظم جهانی رخ دادند، هرچند هرکدام عوامل و مسیر تاریخی خاص خود را داشتند.
امروز نیز فهم بحران فلسطین بدون شناخت آن گذشته و نقش دولتهای منطقه و قدرتهای جهانی ممکن نیست.
نویسنده: داکتر عبدالرؤوف توانا – خبرگزاری دید