پل_خشک
- اجتماع
فریبا: وقتی جسد پسرم را دیدم از هوش رفتم
وقتی مرا به سرد خانه بردند و جسد پسر هفت سالهام را دیدم میخواستم بغلش کنم و ببوسمش، بیهوش شدم. وقتی به هوش آمدم در مسجد بودم و صدای تلاوت قرآن به گوشم آمد و باز رفتم که مهدیام را…
ادامه مطلب »