رقابت سیستمی ترامپ با چین و بازگشت منطق راهبردی دهه ۱۹۵۰
خبرگزاری دید: دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا با انتشار پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال خواستار افزایش بودجه نظامی آمریکا برای سال ۲۰۲۷ از حدود یک تریلیون دالر به یکونیم تریلیون دالر شده است.

انتشار این پست، صرفاً یک موضعگیری مالی یا ژست تبلیغاتی نیست، بلکه نشانه فعال شدن دوباره یک منطق تاریخی در سیاست امنیت ملی آمریکا است؛ منطقی که نخستینبار در سند مشهور NSC-68 در سال ۱۹۵۰ صورتبندی شد. اهمیت این مقایسه نه در شباهت ظاهری دو متن، بلکه در همخوانی «دستور زبان راهبردی» آنها است: هردو جهان را عرصه یک رقابت وجودی میبینند و از همین منظر، جهش در قدرت نظامی و ظرفیت صنعتی را نه انتخاب، بلکه ضرورت معرفی میکنند.
سند NSC-68 که در ۷ اپریل ۱۹۵۰ برای دولت هری ترومن تدوین شد، یکی از بنیادیترین متون تاریخ راهبردی ایالات متحده به شمار میرود. این سند با زبانی کمسابقه از شدت تهدید، استدلال میکرد که اتحاد شوروی صرفاً یک رقیب ژئوپلیتیک نیست، بلکه حامل پروژهای ایدئولوژیک و تمدنی است که توازن جهانی را بهطور ساختاری تهدید میکند. از همین رو، نویسندگان سند نتیجه میگرفتند که سیاستهای موجود آمریکا و سطح فعلی توان نظامی آن «بهطور خطرناکی ناکافی» است. پیشنهاد مرکزی NSC-68 ورود به یک فرایند افزایش سریع، پایدار و همهجانبه قدرت بود؛ افزایشی که نه فقط ارتش، بلکه اقتصاد، علم، فناوری و سازمان سیاسی کشور را دربرگیرد.
پذیرش این منطق، راه را برای یکی از بزرگترین جهشهای مالی تاریخ آمریکا گشود. در بهار ۱۹۵۰، کل درخواست بودجه دفاعی آمریکا حدود ۱۳ میلیارد دالر بود، اما پس از پذیرش چارچوب NSC-68 و بهویژه با آغاز جنگ کوریا، این رقم در سال ۱۹۵۱ به بیش از ۶۰ میلیارد دالر رسید. به این معنا، NSC-68 نه یک برنامه هزینهای، بلکه یک «مجوز راهبردی برای بسیج» بود؛ متنی که چارچوب ذهنی و سیاسی لازم برای چنین جهشی را فراهم کرد.
این سند در لحظهای نوشته شد که رقابت هستهای وارد مرحلهای کیفی شده بود. تنها چند هفته پیش از نهایی شدن NSC-68ترومن دستور حرکت بهسوی ساخت بمب هیدروجنی را صادر کرد؛ تصمیمی که آمریکا را از منطق آغازین بازدارندگی اتمی به منطق رقابت در مقیاس، قدرت تخریبی و برتری فناورانه سوق داد. از این نقطه به بعد، مساله فقط داشتن سلاح هستهای نبود، بلکه ظرفیت تولید، آزمایش و استقرار آن در مقیاس صنعتی به یک ضرورت راهبردی تبدیل شد.NSC-68 دقیقاً در چنین بستری نوشته شد و از همین رو، وقتی از «افزایش قدرت» سخن میگفت، در واقع از پیوند ساختاری میان امنیت ملی و اقتصاد صنعتی سخن میگفت.
پیامد مستقیم این منطق، گسترش بیسابقه صنایع نظامی و هوافضا در آمریکا بود. توسعه بمب هیدروجنی بدون بمبافکنهای دوربرد، پایگاههای هوایی، شبکههای راداری، موتورهای جت پیشرفته و زنجیرههای تأمین گسترده ممکن نبود. پروژههایی مانند B-47 و سپس B-52 تنها سامانههای تسلیحاتی نبودند؛ آنها پروژههای عظیم صنعتی بودند که صدها هزار نیروی کار، دهها شرکت بزرگ و میلیاردها دالر سرمایه را درگیر کردند. این روند به شکلگیری ساختاری انجامید که آیزنهاور بعدها آن را «مجتمع نظامی ـ صنعتی» نامید؛ ساختاری که در آن راهبرد، بودجه، فناوری و صنعت بهطور پایدار در هم تنیده شدند.
این چارچوب بر جنگهای بعدی نیز سایه انداخت. NSC-68 جنگ کوریا یا ویتنام را «تولید» نکرد، اما منطقی را نهادینه ساخت که در آن، منازعات منطقهای حلقههایی از یک زنجیره جهانی تلقی میشدند. در کوریا، آمریکا برای نخستینبار وارد جنگی محدود شد که نه یک درگیری محلی، بلکه آزمونی از اراده و اعتبار در برابر بلوک شوروی بود. در ویتنام، همین منطق عمیقتر شد: دفاع از یک دولت ضعیف در جنوب شرق آسیا به مسالهای مربوط به توازن کل نظام جهانی تبدیل شد. از اینجا به بعد، افزایش بودجه، تولید انبوه تسلیحات و حضور نظامی گسترده به ویژگی دائمی سیاست آمریکا بدل شد.
رقابت امروز با چین: بازگشت همان منطق تاریخی
این شباهت را باید در چارچوب رقابت امروز آمریکا با چین فهمید. همانگونه که NSC-68 رقابت با شوروی را رقابتی سیستمی میدید که بدون پیوند قدرت نظامی و ظرفیت صنعتی ممکن نیست، امروز نیز رقابت با چین هرچه بیشتر بهعنوان رقابتی فناورانه، صنعتی و زنجیرهمحور صورتبندی میشود. مساله فقط تعداد ناو یا موشک نیست، بلکه نیمههادیها، صنایع دفاعی، امنیت زنجیرههای تأمین، ظرفیت تولید انبوه و سرعت نوآوری است. به همین دلیل، اسناد جدید امنیت ملی آمریکا بار دیگر بر احیای پایه صنعتی دفاعی، سرمایهگذاری عظیم و ادغام اقتصاد و امنیت تأکید میکنند.
در این معنا، پست ترامپ را میتوان نشانهای از بازگشت به همان منطق تاریخی دانست که NSC-68 تثبیت کرد: گذار از مدیریت محدود قدرت به بسیج ساختاری قدرت؛ همان منطقی که با بمب هیدروجنی و جهش بودجهای دهه ۱۹۵۰ آغاز شد، صنایع استراتژیک را متحول کرد و مسیر جنگهای کوریا و ویتنام را هموار ساخت. شباهت امروز در این است که بار دیگر جهان بهعنوان صحنه رقابت سیستمی بازتعریف میشود و بار دیگر، پاسخ مسلط، جهش در بودجه، صنعت و توان نظامی است، نه اصلاح تدریجی.
واحد بینالملل – خبرگزاری دید