فتواها و جنگ روایتها
خبرگزاری دید: تماشای فروغلتیدن هند و پاکستان به یک بازی بیحاصلِ سرزنش متقابل پس از حادثه تراژیک ساحل بوندای در سیدنی نگرانکننده بود؛ جایی که هر دو طرف با وسواس به گمانهزنی درباره ملیت عاملان پرداختند. این دقیقاً همان چیزی است که تروریستهای با انگیزههای مذهبی میخواهند. وقتی دولتها و جوامع در چنین روایتهایی گرفتار میشوند، ناخواسته به تبلیغات افراطگرایانه فضا میدهند تا گسترش یابد، اثرگذاریاش تقویت شود و مردم را به اردوگاههای متخاصم تقسیم کند. این پویاییها غالباً واکنشهای سختگیرانه دولتی را برمیانگیزد که به نوبه خود، جهانبینی افراطگرایان را تأیید کرده و تنشها را درون و میان جوامع تشدید میکند.

این الگو امروز بهوضوح در افغانستان دیده میشود. بیش از هزار عالم دینی افغان (علما) فتوایی صادر کردهاند که استفاده از خاک افغانستان برای حملات تروریستی را غیرمجاز میداند. با این حال، چنین صداهایی نتوانستهاند در میان گروههای تروریستی پژواک پیدا کنند. همین بیاعتنایی در قبال فتواهای متعددی که علمای پاکستانی طی دو دهه و نیم گذشته علیه تروریزم صادر کردهاند نیز مشاهده شده است.
در اصل، فتوای علمای افغان اقدامی مثبت و قابل استقبال است. اما پرسش اساسی همچنان باقی است: چگونه میتوان چنین بیانیههایی را بهطور معنادار به مهار تروریزم فرامرزی تبدیل کرد، در حالی که تروریستها بارها بیاعتنایی خود را نسبت به اقتدار دینی، اخلاقی و علمی نشان دادهاند؟
تاریخ نشان میدهد که اعلامیههای اخلاقی، هرچند با نیت خیر، بدون پشتوانه اراده سیاسی و توان اعمال قهر از سوی نهادهای مسوول بهندرت اجرا یا به نتایج امنیتی موثر منجر میشوند. فتواها، قطعنامهها و بیانیهها عمدتاً مواضع اخلاقی را بیان میکنند. تبدیل آنها به سیاستهای قابل اجرا، وابسته به محاسبات قدرت، سیاست، راهبرد و تاکتیک است. گروههای تروریستی بهخوبی از این شکاف میان اقتدار اخلاقی و اجرای عملی آگاهاند و بارها راهبردهای خود را برای بهرهبرداری از آن تنظیم کردهاند.
تجربه خودِ پاکستان نمونه روشنی ارائه میدهد. طی سالها، چندین روحانی پاکستانی فتواهایی علیه تروریزم صادر کردند. تلاشهای اولیه، از جمله از سوی دارالعلوم جامعه نعیمیه در لاهور و جامعه اشرفیه ـ نمایندگان مکاتب بریلوی و دیوبندی بهترتیب ـ با قیود و ملاحظات قابلتوجهی همراه بود. هرچند مولانا سرفراز نعیمی، مدیر جامعه نعیمیه، بعدها در حمله تروریستی ترور شد، اما خودِ این فتواهای اولیه مملو از «اگرها و اماها»یی بودند که اثرگذاریشان را محدود میکرد.
هنوز روشن نیست که آیا فتوای علمای افغان معادل افغانیِ «پیغامِ پاکستان» است یا خیر. اگر تجربه پاکستان ملاک باشد، استثناها و تفسیرهای گزینشی احتمالاً همچنان ادامه خواهند یافت. در مورد پاکستان، گروههای تروریستی که پیشتر فتوای اجماعی را تأیید کرده بودند، بنا به ادعاها همچنان در شبکههای نیابتی دولت ریشهدار باقی ماندند. زمانی که این گروهها بعدها در ابتکارات مقابله با افراطگرایی گنجانده شدند، پیامدها دوگانه بود: نخست، رهبریهای شبهنظامی اعتبار خود را در میان نیروهایشان از دست دادند؛ و دوم، تعهد دولت به برچیدن شبهنظامیگری دینی زیر سوال رفت.
در مقطعی، محاسبه هزینه ـ فایده باید تغییر کند. حفظ پیوند با شبکههای تروریستی فراملی هزینهای بهمراتب سنگینتر از مدیریت روابط دشوار با کشورهای همسایه دارد.
مسیر خودِ پاکستان آموزنده است. هزینههای بلندمدت جنگ نیابتی ـ از افول اقتصادی و گسست اجتماعی گرفته تا بیثباتی سیاسی و انزوای بینالمللی ـ همچنان این کشور را رها نکرده است. برای افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، که با اقتصادی ضعیف، مشروعیت عمومی محدود، انزوای جغرافیایی و حمایت جهانی اندک دستبهگریبان است، حاشیه خطای راهبردی حتی باریکتر است. تداوم روابط با گروههای تروریستی در چنین شرایطی صرفاً پرخطر نیست؛ بلکه بالقوه ویرانگر است.
ممکن است مهاجمانِ حادثه ساحل بوندای در استرالیا تحت تاثیر تحولات خاورمیانه، بهویژه درگیری اسرائیل و حماس، قرار گرفته باشند. با این حال، این شبکههای تروریستیاند که از چنین موقعیتهایی بهرهبرداری میکنند؛ آنها این رویدادها را از خلال چارچوبهای ایدیولوژیک سختگیرانه تفسیر کرده و میکوشند ذهنهای مستعد را جذب کنند ـ یا هم از طریق ایجاد پیوندهای مستقیم، یا با تشویق افراد به خودرادیکالشدن و ارتکاب اعمال خشونتآمیز.
در لحظات بحران، دولتها بهدرستی به مراجع دینی روی میآورند تا مشروعیت تروریستها را سلب کرده و ادعاهای اخلاقی یا دینی آنها را تضعیف کنند. با این حال، دولتها غالباً در پرورش مستمر و بازنمایی روایتهای مثبت مبتنی بر صلح، همزیستی، محبت و هماهنگی ناکام میمانند.ترجمه و تلخیص: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دیدمحمد امیر رنا داون – Dawn