خبرگزاری دید: ارتش پاکستان به خوبی درک کرده است که در دنیای امروز، قدرت نظامی بدون پشتوانه مالی و ارزی، نه تنها بازدارنده نیست، بلکه خود به بار سنگینی بر دوش دولت تبدیل میشود. بحرانهای پیاپی اقتصادی و خطر فروپاشی مالی، راولپندی را به این نتیجه رسانده است که تمرکز صرف بر هند، هزینهبر و فرسایشی است و هیچ عایدی ملموسی برای سفره خالی مردم و خزانه تهی دولت ندارد.

در دهههای گذشته، دکترین نظامی و سیاسی ارتش پاکستان در راولپندی همواره با دو محور سنتی و محدود تعریف میشد: منازعه دیرینه بر سر کشمیر در جبهه شرقی و جستجوی عمق استراتژیک در خاک افغانستان در جبهه غربی. این تمرکز جغرافیایی، هویت ارتش را به عنوان یک نیروی واکنشی در برابر تهدیدات همسایگان تثبیت کرده بود. اما در دوران کنونی و تحت فرماندهی مارشال عاصم منیر، شاهد پدیدهای نوین و متمایز هستیم که نشاندهنده یک بازتعریف بنیادین در اولویتهای استراتژیک این نهاد قدرتمند است.
ارتش پاکستان امروزه به جای محصور ماندن در سنگرهای سنتی مرزی، انرژی دیپلماتیک و سیاسی خود را صرف نقشآفرینی در پروندههای کلان بینالمللی کرده است. از سفرهای استراتژیک به واشنگتن گرفته تا ورود به لایههای پیچیده میانجیگری میان تهران و واشنگتن، همگی نشان از آن دارند که مارشال منیر در پی تثبیت جایگاه ارتش به عنوان یک بازیگر فرامنطقهای است. این تغییر رویکرد را نباید صرفاً یک مانور فردی یا تاکتیکی دانست، بلکه این واکنشی ساختاری به واقعیتهای جدیدی است که بقای ملی و سازمانی ارتش را در معرض تهدید قرار داده است.
نخستین محرک این تغییر مسیر، پیوند ناگسستنی میان امنیت ملی و بقای اقتصادی است. ارتش پاکستان به خوبی درک کرده است که در دنیای امروز، قدرت نظامی بدون پشتوانه مالی و ارزی، نه تنها بازدارنده نیست، بلکه خود به بار سنگینی بر دوش دولت تبدیل میشود. بحرانهای پیاپی اقتصادی و خطر فروپاشی مالی، راولپندی را به این نتیجه رسانده است که تمرکز صرف بر هند، هزینهبر و فرسایشی است و هیچ عایدی ملموسی برای سفره خالی مردم و خزانه تهی دولت ندارد.
در مقابل، تبدیل شدن به یک واسطه استراتژیک در تنشهای بزرگ جهانی، «اعتبار بینالمللی» تولید میکند که مستقیماً به گشایشهای ارزی و جذب سرمایهگذاری از سوی قدرتهای غربی و پایتختهای ثروتمند عربی منجر میشود. در واقع، مارشال عاصم منیر در حال گذار از یک دکترین صرفاً نظامی به یک دکترین ژئواکونومیک است که در آن ارتش به عنوان ضامن اصلی قراردادهای بینالمللی و ثبات منطقهای عمل میکند تا از این طریق، شریانهای حیاتی اقتصاد کشور را باز نگه دارد.
علاوه بر ضرورتهای اقتصادی، بنبست در استراتژیهای سنتی نیز عامل مهمی در این کوچ استراتژیک بوده است. در جبهه هند، توازن قوا به شکل بیسابقهای به نفع دهلینو تغییر کرده و رقابت تسلیحاتی دیگر توجیه منطقی ندارد. در جبهه افغانستان نیز، بازگشت طالبان به قدرت برخلاف پیشبینیهای خوشبینانه اولیه، به جای تامین امنیت، منجر به افزایش فعالیتهای تروریستی علیه خاک پاکستان شده است.
وقتی ابزارهای قدیمی در محیط پیرامونی کارایی خود را از دست میدهند، ارتش ناچار است برای حفظ وزن استراتژیک خود در معادلات جهانی، زمین بازی را تغییر دهد. ایفای نقش میانجی در پروندههای حساسی مثل رابطه ایران و آمریکا، تلاشی هوشمندانه است تا به قدرتهای جهانی، بهویژه ایالات متحده، یادآوری شود که پاکستان همچنان تنها بازیگری است که به دلیل موقعیت جغرافیایی و پیوندهای مذهبی و سیاسی، قادر است میان بلوکهای متخاصم پل بزند. این نقشآفرینی، پاکستان را از یک کشور درگیر بحرانهای داخلی، به یک «شریک مسئولیتپذیر» در نظم جهانی ارتقا میدهد.
در نهایت، باید توجه داشت که این دیپلماسی پرتحرک نظامی، یک مدیریت بحران پیشدستانه نیز محسوب میشود. هرگونه اشتعال جنگ در خاورمیانه یا درگیری مستقیم میان ایران و غرب، به معنای نابودی پروژههای زیربنایی در پاکستان و ورود موج غیرقابل کنترلی از ناامنی به داخل مرزهای این کشور است. مارشال عاصم منیر با ورود به این تنشها، در واقع در حال صیانت از منافع ملی در فرسنگها دورتر از مرزهای جغرافیایی است.
با این حال، موفقیت این قمار بزرگ به توانایی ارتش در ایجاد توازن میان این پرستیژ بینالمللی و چالشهای عمیق مشروعیت در داخل کشور بستگی دارد. اگر این تحرکات دیپلماتیک نتواند به بهبود وضعیت معیشتی و کاهش تنشهای سیاسی داخلی منجر شود، این رویکرد جدید تنها به عنوان یک فرار موقت به جلو در تاریخ ثبت خواهد شد. راولپندی اکنون در حال تجربه کردن فصلی است که در آن قدرت، دیگر نه از لوله تفنگ، بلکه از توانایی مدیریت بحرانهای جهانی نشأت میگیرد.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید