خشونتمجازی؛ موتور محرک تروریسم میدانی
خبرگزاری دید: بر اساس ارزیابیهای نهادهای ضدتروریسم، فضای مجازی نقش تسهیلگر لجستیکی را ایفا میکند. فرآیند رادیکالیزه کردن افراد، دیگر نیازی به حضور فیزیکی دائم ندارد؛ پیامرسانی ایدئولوژیک و تأثیرگذاری بر روایتها از طریق پلتفرمهای اجتماعی، محیطی را فراهم میآورد که در آن استخدامکنندگان میتوانند افراد را از راه دور برای پذیرش مأموریتهای مرگبار آماده کنند.

تحولات اخیر در ایالت بلوچستان پاکستان نشاندهنده تغییر ماهوی در الگوهای درگیری است؛ جایی که مرز بین نبرد فیزیکی و نبرد رسانهای به پایینترین حد خود رسیده است. تحلیل گزارشهای امنیتی اخیر، پرده از یک استراتژی پیچیده برمیدارد که در آن فضای مجازی دیگر تنها ابزاری برای اطلاعرسانی نیست، بلکه به عنوان موتور محرک، بازوی جذب نیرو و چتر حفاظتی برای عملیاتهای تروریستی میدانی عمل میکند. این رویکرد که تحت عنوان جنگ ترکیبی شناخته میشود، تلاش دارد با مدیریت ادراک عمومی، هزینههای سیاسی دولت را افزایش و توان عملیاتی گروههای شبهنظامی را بهبود بخشد.
بر اساس گزارش رسانههای پاکستان از جمله تریبون، در لایههای پنهان این جنگ، سوءاستفاده از گروههای آسیبپذیر جامعه به یکی از ابزارهای اصلی تبدیل شده است. پروندههای اخیر و اعترافات تکاندهنده برخی از زنان مرتبط با شبکههای تروریستی، نمادی از یک الگوی نگرانکننده است؛ جایی که پیوندهای خانوادگی و ازدواج به ابزاری برای پنهانکاری و پیشبرد اهداف عملیاتی تبدیل میشود. این نمونهها نشان میدهند که چگونه گروههای شبهنظامی، با درک محدودیتهای خود در نبردهای کلاسیک، به سمت بهرهبرداری از «آسیبپذیریهای عاطفی و اجتماعی» حرکت کردهاند. استفاده سیستماتیک از محیطهای خانوادگی برای پناه دادن به عوامل انتحاری، نشاندهنده تغییری بنیادین در تاکتیکهاست که در آن تبلیغات هدفمند مجازی، اقدامات خشونتآمیز را به عنوان تنها راه ممکن جلوه میدهند.
بر اساس ارزیابیهای نهادهای ضدتروریسم، فضای مجازی نقش تسهیلگر لجستیکی را ایفا میکند. فرآیند رادیکالیزه کردن افراد، دیگر نیازی به حضور فیزیکی دائم ندارد؛ پیامرسانی ایدئولوژیک و تأثیرگذاری بر روایتها از طریق پلتفرمهای اجتماعی، محیطی را فراهم میآورد که در آن استخدامکنندگان میتوانند افراد را از راه دور برای پذیرش مأموریتهای مرگبار آماده کنند. این پدیده باعث شده است تا خانههای مسکونی، بدون اطلاع اعضای خانواده، به ایستگاههای انتقال و پناهگاههای موقت برای عناصری تبدیل شوند که در نهایت در عملیاتهای تروریستی به کار گرفته میشوند.
یکی از پیچیدهترین ابعاد این جنگ روانی، استفاده از روایت افراد مفقود برای منحرف کردن افکار عمومی است. یافتههای امنیتی حاکی از آن است که وقتی عناصر مرتبط با شبکههای تروریستی بازداشت میشوند یا به دلیل شکست در مأموریت ناپدید میگردند، شبکههای فعالگر در فضای مجازی بلافاصله وارد عمل میشوند. آنها با معرفی این افراد به عنوان ناپدیدشدگان اجباری، سعی میکنند توجه عمومی را از ارتباطات تروریستی آنها منحرف کرده و فشار اجتماعی را بر نهادهای قانونی افزایش دهند. این تاکتیک دوگانه، از یک سو به دنبال تضعیف مقاومت اجتماعی در برابر تروریسم است و از سوی دیگر، مشروعیت اقدامات بازدارنده را هدف قرار میدهد.
واقعیت میدانی نشان میدهد که این خشونت مجازی همواره با حمایتهای لجستیکی و پناهگاههای خارج از مرزهای ایالتی گره خورده است. نفوذ عناصر افراطی از مناطق مرزی و استفاده از خلأهای جغرافیایی برای برنامهریزی عملیاتی، نشاندهنده یک ساختار تسهیلکننده است که به طور مستقیم با کمپینهای رسانهای هماهنگ میشود. رها کردن خانوادههای درگیر در این پروندهها و فرار سازماندهندگان اصلی پس از اتمام عملیات، نمونهای عینی از فقدان مسئولیتپذیری اخلاقی در این شبکههاست که تضاد عمیقی با سنتهای فرهنگی و دینی منطقه دارد.
مقابله با این موج جدید، نیازمند نگاهی فراتر از ابزارهای صرفاً نظامی است. تا زمانی که موتور محرک مجازی به تولید روایتهای افراطی و جذب نیرو ادامه میدهد، پیروزی در میدان جنگ فیزیکی دشوار خواهد بود. راهکار موثر، نیازمند یک استراتژی جامع است که در آن هوشیاری عمومی، راستیآزمایی روایتها در فضای مجازی و حفاظت از نهاد خانواده در اولویت قرار گیرد. شکست این چرخه خشونت در گرو پیوند میان اقتدار در کنترل مرزها و آگاهیبخشی هوشمندانه در فضای دیجیتال است تا از فریب خوردن جوانان و زنان در برابر تبلیغات افراطی جلوگیری شود.
نویسنده: سید باقر واعظی- خبرگزاری دید