خبرگزاری دید: سکوت معنادار و پرسشبرانگیز حکومت طالبان در برابر تحرکات اخیر پاکستان در امتداد خط فرضی دیورند، فراتر از یک عقبنشینی نظامی ساده، نشاندهنده بنبستی عمیق در ساختار قدرت و اولویتهای سیاسی این گروه است. در حالی که دهههاست موضوع مرز دیورند به عنوان ناموس سیاسی و خط قرمز غیرقابل مذاکره در ادبیات حاکمان افغانستان تثبیت شده، امروز شاهد پارادوکسی آشکار هستیم؛ جایی که مدعیان حاکمیت ملی، در برابر نفوذ تدریجی و ایجاد حاکمیتهای «دوفاکتو» توسط ارتش و نهادهای امنیتی اسلامآباد سکوت اختیار کردهاند.

این سکوت را نمیتوان صرفاً به پای صلحطلبی یا مصلحتاندیشی گذاشت، بلکه ریشه در واقعیتی تلخ دارد که در آن بقای سیاسی و حفظ ساختار فعلی، در برابر آزمون سخت حکومتداری و مسئولیتدهی به شهروندان به زانو درآوده است. حکومت طالبان که همواره با شعار استقلال مبرم و حراست از تمامیت ارضی افغانستان به میدان آمده است، اکنون در ولسوالیهایی نظیر کامدیش و برگمتال در ولایت نورستان و بخشهایی از کنر، با واقعیتی به نام «بحران کارآمدی» روبرو شده است.
وقتی یک بدنه حاکم توانایی بازگشایی سادهترین راههای مواصلاتی برای تامین نان، دارو و آذوقه مردم خود را ندارد و نیروهایش مراکز نظامی کلیدی مرزی را در برابر فشارهای نظامی و محاصرههای طولانی تخلیه میکنند، عملاً حاکمیت خود را در آن مناطق از دست رفته میبیند. در چنین خلأ قدرتی، پاکستان با استفاده از استراتژی هوشمندانه فشار نظامی همزمان با گشایشهای مشروط، مردم مستأصل و گرسنه را ناچار میکند تا برای زنده ماندن و عبور از بحران قحطی، به جای کابل به سوی نهادهای نظامی پاکستان دست دراز کنند.
این مراجعه ناگزیرِ بزرگان قومی به نظامیان پاکستانی برای امضای توافقنامههای صلح و بازگشایی مسیرها، دقیقاً همان نقطهای است که حاکمیت ملی افغانستان را از درون تهی و بیمعنا میکند. پاکستان با استقبال رسمی و دیپلماتیک از این توافقات محلی، در حال مشروعیتبخشی به نفوذی است که سالها از طریق ابزارهای جنگ سنتی به دست نیاورده بود. سکوت حکومت طالبان در این میان، نشاندهنده یک بدهبستان نانوشته یا شاید نوعی درماندگی استراتژیک در مدیریت بحرانهای مرزی است.
از یک سو، حکومت طالبان به دلیل انزوای مطلق بینالمللی و فشارهای بانکی، به پاکستان به عنوان تنها دریچه تنفسی اقتصادی و سیاسی خود نگاه میکند و نمیخواهد با ایستادگی سخت در مرزها، این شاهرگ حیاتی را به کلی مسدود سازد.
از سوی دیگر، هرگونه موضعگیری تند یا ممانعت در برابر این قراردادهای محلی، آنها را در تقابل مستقیم با مردم گرسنه و خشمگینی قرار میدهد که حکومت نتوانسته است ابتداییترین نیازهای معیشتیشان را در سایه امنیت تامین کند.
در واقع، مقامات کنونی در کابل میان دو لبه قیچی گرفتار شدهاند؛ اگر در برابر نفوذ تدریجی پاکستان بایستند، با بحران شدید معیشتی و احتمال شورشهای محلی ناشی از بستن طولانیمدت مرزها روبرو میشوند و اگر سکوت کنند، هویت تاریخی و ادعای خود به عنوان محافظان تمامیت ارضی را در برابر افکار عمومی زیر سوال میبرند. نکته خطرناکتر اینجاست که این سکوت، راه را برای ایجاد یک واقعیت جدید روی زمین هموار میکند که تغییر آن در آینده ناممکن خواهد بود.
زمانی که نهادهای پاکستانی به مرجع اصلی برای حل اختلافات، تامین نیازهای اولیه و باز نگه داشتن مسیرهای زندگی مردم در این سوی خط دیورند تبدیل شوند، مرز رسمی در عمل جابهجا شده است، حتی اگر بر روی نقشههای بینالمللی تغییری صورت نگیرد.
هشدارهای اخیر حامد کرزی درباره رسمیت یافتن غیررسمی خط دیورند، به خوبی به این نکته استراتژیک اشاره دارد که پاکستان در حال مهندسی یک گذار آرام و بیصدا است؛ گذاری که در آن حاکمیت ملی افغانستان به صورت تکهتکه در پیچوخمهای مناطق مرزی ذوب میشود. سکوت حکومت طالبان نه تنها به معنای تایید ضمنی این نفوذ است، بلکه نشان میدهد که الگوهای فعلی حکمرانی در مواجهه با پیچیدگیهای ژئوپلیتیک و نیازهای مبرم مرزنشینان، فاقد کارایی و پویایی لازم است.
آنها در حال حاضر ترجیح میدهند با واگذاری غیررسمی مدیریت مرزها به ساختارهای قبایلی و در نهایت به نفع پاکستان، بار سنگین مسئولیتهای امنیتی و انسانی را از دوش خود بردارند. اما بهای این سکوت و بیتفاوتی، از دست رفتن تدریجی جغرافیایی است که بازپسگیری آن در آینده برای هر نظامی در افغانستان، بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود.
ادعای حاکمیت بدون داشتن توانایی در تامین امنیت غذایی و فیزیکی شهروندان، تنها یک شعار نمادین است که در برابر فشارهای هوشمندانه منطقهای، به سرعت کارکرد خود را از دست میدهد. تداوم این وضعیت، افغانستان را در برههای قرار داده است که تمامیت ارضی آن نه از طریق جنگهای بزرگ، بلکه از طریق امضای قراردادهای کوچک محلی در سایه گرسنگی، در حال فرسایش دایمی است. این یک زنگ خطر جدی برای آینده سیاسی کشوری است که همیشه به مرزهای خود حساس بوده اما اکنون در برابر دیپلماسی قحطی همسایه، راهی جز سکوت نیافته است.
نویسنده: سلیمان صابر – خبرگزاری دید