خبرگزاری دید: برای سالها، ارتش پاکستان خود را به عنوان منسجمترین، قدرتمندترین و مجهزترین نهاد این کشور معرفی کرده است؛ ستون فقرات حاکمیتی که نهتنها مسئولیت حفظ تمامیت ارضی، بلکه هدایت سیاستهای کلان سیاسی و امنیتی اسلامآباد را بر عهده دارد. با این حال، گزارشهای اخیر از مناطق قبایلی و ایالت خیبرپښتونخوا، بهویژه استعفای دستهجمعی دهها تن از نیروهای پلیس در ولسوالی باجور و تلاش شماری از سربازان ارتش در شهر بنو برای ترک محل خدمت، از واقعیت تلخ و پنهانی پرده برمیدارد مبنی بر این که یک بحران انگیزشی و ساختاری شدید که از درون، بدنه نظامی این کشور را با چالش مواجه کرده است.

این رویدادها فراتر از یک نافرمانی ساده یا تمرد نظامی معمولی است. تسلیم درخواست ترک وظیفه توسط دهها سرباز در باجور به دلیل ترس از کشته شدن و ناامنی، پیامی آشکار به لایههای مدیریت کلان نظامی در راولپندی ارسال میکند. ساختار امنیتی پاکستان که همواره بر انگیزه، وفاداری و تسلیم محض نیروهای خود تکیه داشت، اکنون با ریزش گسترده در خطوط مقدم مواجه است. واقعیت این است که سربازان بومی در مناطق مرزی، خود را در جبههای تنها و بیدفاع میبینند. آنها در مواجهه با حملات مرگبار و غافلگیرکننده شبهنظامیان، حس میکنند که به عنوان «سپر بلا» در یک بازی کلان سیاسی مورد استفاده قرار گرفتهاند، بدون آنکه از پشتیبانی لجستیکی و استراتژیک کافی برخوردار باشند.
از سوی دیگر، حادثه شهر بنو و بازداشت سربازانی که قصد فرار از میدان جنگ را داشتند، ابعاد روانی این بحران را عمیقتر نشان میدهد. کارشناسان منطقه تأکید میکنند که کاهش شدید روحیه میان نیروها، ناشی از یک سوال هویتی بزرگ است؛ این جنگ برای چیست و دشمن کیست؟ اصطلاح «جنگ بیگانه» که اکنون در میان بسیاری از سربازان ارتش زمزمه میشود، نشاندهنده یک شکاف عقیدتی و انگیزشی عمیق است. بسیاری از این نیروها که خود برخاسته از بستر فرهنگی و قومی همان مناطق هستند، دیگر توجیهی برای تقابل نظامی با مردم یا گروههای محلی ندارند و سیاستهای جنگی اسلامآباد را همراستا با منافع ملی خود نمیبینند. آنها احساس میکنند در جنگی قربانی میشوند که مدیریت و اهداف آن فرسنگها دورتر از واقعیتهای ساحه تعیین شده است.
این بحران داخلی، مستقیماً استراتژی امنیتی پاکستان در مرزهای غربی را فلج خواهد کرد. وقتی نیروهای پلیس و ارتش، سنگرهای خود را از ترس جان یا به دلیل نبود انگیزه ترک کنند، خلاء قدرت بزرگی در مناطق قبایلی ایجاد میشود. این خلاء، بهترین فرصت را برای تحرک بیشتر و پیشروی بدون شلیک شبهنظامیان فراهم میسازد. ارتش پاکستان که همواره تلاش کرده این دست اخبار را سانسور و مدیریت کند تا پرستیژ بینالمللی و هیمنه داخلی خود را حفظ کند، اکنون با واقعیتی مواجه است که پنهان کردن آن ناممکن شده است. همزمانی این نافرمانیهای نظامی با اعتراضات مدنی و سیاسی در مناطقی مثل باجور (مانند پرلت در ششم جون)، نشاندهنده همگرایی نارضایتیهای مردمی و نظامی علیه رویکرد امنیتی دولت است.
در نهایت، استعفاهای باجور و بازداشتهای بنو، زنگ خطری جدی برای راولپندی است. ارتش پاکستان شاید بتواند با ابزارهای تنبیهی و بازداشتهای موقت، جلوی فرار فیزیکی چند صد سرباز را بگیرد، اما هرگز نمیتواند انگیزهای را که در ذهن و روان نیروهایش فرو ریخته، به زور اسلحه بازسازی کند. این سقوط از درون، اگر با بازنگری جدی در سیاستهای کلان امنیتی و آشتی با واقعیتهای بومی مناطق پشتوننشین همراه نشود، میتواند به فروپاشی تدریجی ساختار دفاعی اسلامآباد در مناطق مرزی منجر گردد.
نویسنده: احسان الله صمیم – خبرگزاری دید