افغانستان؛ مشکلات کهنه، واقعیتهای تازه
خبرگزاری دید: تاریخ معاصر افغانستان با چرخههای مکرر جنگ، تغییر رژیمها و پراکندگی سیاسی گره خورده است. در دورههای مختلف، حکومتها و گروههای حاکم نتوانستهاند مشروعیت پایدار و فراگیر ایجاد کنند و اغلب برای حفظ قدرت به ابزارهای قهری و خشونتآمیز متوسل شدهاند. پیامد این وضعیت، دههها بیثباتی سیاسی و اجتماعی بوده که هزینههای سنگینی را بر مردم افغانستان تحمیل کردهاست.

این دیدگاه که افغانستان در چرخهای تکرارشونده از خشونت و بحران گرفتار شده، ریشه در واقعیتهای تاریخی دارد. افزون بر مداخلات خارجی، رقابتهای داخلی، اختلافات قومی و منازعات نخبگان سیاسی نیز نقش مهمی در تداوم این وضعیت ایفا کردهاند. افغانستان نهتنها «گورستان امپراتوریها» خوانده شده، بلکه بارها در دام چرخههای فرسایندهای افتاده که بازتولیدکننده بیثباتی بودهاند.
موقعیت جیوپولیتیکی افغانستان نیز همواره این پیچیدگیها را تشدید کردهاست. از رقابتهای امپراتوری بریتانیا و روسیه در قرن نوزدهم گرفته تا دوران جنگ سرد و رقابتهای منطقهای معاصر، افغانستان همواره در تقاطع منافع قدرتهای مختلف قرار داشته و این مداخلات اغلب شکافهای داخلی را عمیقتر کردهاند.
مداخله امریکا و محدودیتهای ملتسازی
حضور ایالات متحده پس از حوادث یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ یکی از مهمترین تلاشهای خارجی برای بازسازی نظم سیاسی افغانستان بود. هدف اولیه، نابودی شبکههای تروریستی بود، اما این ماموریت بهتدریج به پروژهای گسترده برای دولتسازی و ملتسازی تبدیل شد.
با این حال، تغییر مداوم راهبردها، اولویتهای متناقض و نبود یک چشمانداز منسجم، کارایی این پروژه را محدود کرد. تجربه افغانستان نشان داد که انتقال الگوهای سیاسی و نهادی کشورهای توسعهیافته به جوامعی با ساختارهای اجتماعی پیچیده و چندلایه، با موانع جدی مواجه میشود. این محدودیتها پیشتر در کشورهایی مانند ویتنام و عراق نیز مشاهده شده بود.
پس از دو دهه حضور نظامی، نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱ افغانستان را ترک کردند و جمهوری افغانستان به سرعت فروپاشید. بازگشت طالبان، نقطه عطفی در تحولات سیاسی کشور بود؛ هرچند افغانستان امروز با دهه ۱۹۹۰ تفاوتهای قابل توجهی دارد و تحت نظارت و توجه گستردهتر جامعه جهانی قرار گرفته است.
افغانستان پس از ۲۰۲۱؛ تداوم و دگرگونی
افغانستان امروز ترکیبی از استمرار مشکلات گذشته و ظهور واقعیتهای جدید است. اگرچه جنگهای گسترده داخلی تا حد زیادی کاهش یافته، اما چالشهای ساختاری همچنان پابرجاست. ضعف نهادهای حکومتی، شکنندگی اقتصادی و شکافهای اجتماعی و سیاسی از جمله مهمترین این چالشها هستند.
حاکمیت طالبان توانسته کنترل بخش عمده کشور را در دست گیرد، اما هنوز هم با مساله مشروعیت داخلی و پذیرش بینالمللی روبهرو است. محدودیتهای اعمالشده بر آموزش و اشتغال زنان، محدودشدن مشارکت سیاسی و نگرانیهای حقوق بشری، از عوامل اصلی تداوم انزوای سیاسی افغانستان در سطح جهانی محسوب میشوند.
ابعاد منطقهای مساله افغانستان
آینده افغانستان به شدت با محیط منطقهای آن پیوند خورده است. کشورهای همسایه از جمله پاکستان، ایران، چین، روسیه، هند و جمهوریهای آسیای مرکزی، هر یک منافع امنیتی و اقتصادی مشخصی در افغانستان دارند. با این حال، تجربه تاریخی نشان داده است که رقابتهای جیوپولیتیکی میان این بازیگران میتواند به تشدید بیثباتی منجر شود.
در مقابل، توسعه همکاریهای اقتصادی، گسترش تجارت منطقهای و تقویت پروژههای اتصال زیرساختی میتواند زمینهای برای ثبات پایدارتر فراهم کند. کاهش رقابتهای مخرب و حرکت به سوی همکاریهای هماهنگ منطقهای، یکی از پیششرطهای مهم ثبات در افغانستان به شمار میرود.
نتیجهگیری؛ مدیریت یک گذار بلندمدت
افغانستان امروز با چالشی متفاوت اما به همان اندازه پیچیده روبهرو است. مساله اصلی دیگر فقط جنگ یا حضور نیروهای خارجی نیست، بلکه ایجاد نظامی سیاسی و اداری است که بتواند تنوع اجتماعی و قومی کشور را مدیریت کرده و در عین حال ثبات و کارآمدی را تضمین کند.
در شرایط کنونی، اولویت اصلی باید حفظ ثبات، جلوگیری از بازگشت خشونتهای گسترده، رسیدگی به نیازهای انسانی و فراهم کردن زمینههای بهبود اقتصادی باشد. انتظار تحولات سریع و بنیادین واقعبینانه نیست؛ بلکه پیشرفت پایدار نیازمند روندی تدریجی، صبورانه و مبتنی بر واقعیتهای اجتماعی افغانستان است.
موفقیت در این مسیر زمانی امکانپذیر خواهد بود که نهادهای حکومتی بهتدریج فراگیرتر شوند، مشارکت عمومی گسترش یابد و پاسخگویی سیاسی تقویت گردد. جامعه جهانی نیز هرچند نمیتواند آینده افغانستان را تعیین کند، اما میتواند با حمایت از ثبات اقتصادی، کمکهای بشردوستانه و تشویق همکاریهای منطقهای، شرایط مساعدتری برای تحول تدریجی فراهم سازد.
افغانستان در طول تاریخ بارها میان ویرانی و بازسازی در نوسان بودهاست. شکستن این چرخه نیازمند صبر راهبردی، همکاری منطقهای، واقعگرایی سیاسی و درک این حقیقت است که ثبات پایدار نه از طریق تحمیل بیرونی، بلکه از دل شکلگیری تدریجی نهادهای مشروع و مورد پذیرش جامعه افغانستان به دست خواهد آمد.
مترجم: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: سعد حفیظ
منبع: اوراسیا ریویو – Eurasia Review