[فرعون در اوج قدرت، در نیل غرق شد. اگر غرور راهبردی بر عقلانیت غلبه کند، تنگه هرمز نیز میتواند برای آمریکا، نیلِ دیگری باشد؛ جایی که آغاز افول، از اوج قدرت رقم میخورد.]
خبرگزاری دید: تاریخ، آزمایشگاه سنتهای الهی است. هیچ قدرتی، هرچند خود را شکستناپذیر بداند، از قانون تغییر و تحول مصون نیست. قرآن کریم این حقیقت را در قالب سنتهای الهی بیان میکند؛ سنتهایی که بر اساس آن، هر حکومت و تمدنی عمر معینی دارد و خداوند برای هر قدرتی فرصت اصلاح، عدالتورزی و بازگشت از ظلم را فراهم میسازد. اما هنگامی که قدرت بر پایه استبداد، تجاوز، غارت، تحقیر ملتها و غرور بنا شود، عوامل سقوط آن از درون و بیرون شکل میگیرد. این قانون، نه به گذشته تعلق دارد و نه به جغرافیایی خاص؛ بلکه قاعدهای همیشگی در تاریخ بشر است.

قرآن کریم داستان نمرود و فرعون را تنها برای روایت تاریخ نقل نمیکند، بلکه آنها را الگوهایی ماندگار از سرنوشت قدرتهای مستکبر معرفی میکند. فرعون با برخورداری از ارتشی عظیم، ثروتی افسانهای و سلطهای بیرقیب، گمان میکرد هیچ نیرویی توان مقابله با او را ندارد. او رود نیل را نماد اقتدار و بقای حکومت خود میدانست، اما همان نیل، به فرمان الهی، پایان حکومت او را رقم زد. این حادثه، یک پیام راهبردی روشن در خود دارد: هرگاه قدرت با غرور و ظلم درآمیزد، همان ابزار اقتدار میتواند به عامل سقوط تبدیل شود.
همین سنت را میتوان در تاریخ معاصر نیز مشاهده کرد. امپراتوری بریتانیا که روزگاری خورشید در قلمرو آن غروب نمیکرد، سرانجام مستعمرات خود را از دست داد. اتحاد جماهیر شوروی نیز با وجود بزرگترین زرادخانه هستهای و نفوذ گسترده جهانی، در برابر بحرانهای درونی و فرسایش راهبردی فروپاشید. این تجربهها نشان داد که برتری نظامی و اقتصادی، بدون مشروعیت، عدالت، انسجام داخلی و توان مدیریت بحران، بقای هیچ قدرتی را تضمین نمیکند. اندیشمندانی چون پل کندی و آرنولد توینبی نیز توسعه بیش از اندازه قدرت، جنگهای فرسایشی، بحران اقتصادی و کاهش مشروعیت را از مهمترین عوامل افول امپراتوریها دانستهاند؛ تحلیلی که با سنتهای الهی در قرآن کریم همخوانی آشکاری دارد.
امروز نیز ایالات متحده، با وجود برخورداری از ظرفیتهای گسترده نظامی، اقتصادی و فناورانه، با مجموعهای از چالشهای همزمان روبهرو است؛ از رقابت قدرتهای نوظهور و جنگهای پرهزینه گرفته تا شکافهای داخلی و کاهش نسبی نفوذ در برخی مناطق جهان. از همین رو، بسیاری از تحلیلگران از فرسایش تدریجی قدرت آمریکا سخن میگویند، هرچند درباره آینده آن دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. آنچه قطعی است، این است که هیچ قدرتی از سنتهای الهی و قانون تاریخ مستثنا نیست.
در این میان، شناخت واقعبینانه ظرفیتهای ایران برای هر تحلیل راهبردی ضروری است. موقعیت ممتاز ژئوپلیتیکی، اشراف بر تنگه هرمز، پیشینه تمدنی، توان دفاعی، تجربه طولانی مقابله با فشارهای خارجی، سرمایه انسانی و انسجام ملی، ایران را به بازیگری تبدیل کرده است که هرگونه محاسبه درباره آن، پیچیده و پرهزینه است. از همین رو، بسیاری از صاحبنظران معتقدند هرگونه رویارویی مستقیم با ایران، میتواند پیامدهایی فراتر از یک درگیری منطقهای داشته باشد.
در این چارچوب، مقایسه نمادین رود نیل و تنگه هرمز، صرفاً یک تشبیه ادبی نیست، بلکه هشداری راهبردی است. فرعون در نقطهای شکست خورد که آن را مظهر اقتدار خود میدانست. اگر قدرتی مانند آمریکا نیز در اثر غرور راهبردی، خطای محاسباتی و نادیده گرفتن واقعیتهای ژئوپلیتیکی، وارد تقابلی پرهزینه شود، تنگه هرمز میتواند همان نقشی را ایفا کند که نیل برای فرعون ایفا کرد؛ نه از نظر جغرافیا، بلکه به عنوان نماد نقطهای که قدرت، به عامل افول تبدیل میشود
تجربههای تاریخی نشان میدهد که جنگها همواره مطابق خواست آغازکنندگان آنها پیش نمیرود. بارها فشار خارجی، نه تنها به فروپاشی ملتها منجر نشده، بلکه انسجام ملی، هویت فرهنگی و اراده مقاومت را تقویت کرده است. از اینرو، قدرت پایدار تنها در زرادخانهها و برتری نظامی خلاصه نمیشود، بلکه مشروعیت سیاسی، سرمایه اجتماعی، رهبری کارآمد، توان اقتصادی، هویت تمدنی و آمادگی راهبردی، ستونهای اصلی اقتدار یک ملت را تشکیل میدهند.
منطق قرآن کریم نیز همین حقیقت را تأیید میکند. پیروزی نهایی تنها محصول برتری تسلیحاتی نیست، بلکه عدالت، ایمان، صبر و استقامت، سرنوشت ملتها را رقم میزند. داستان موسی(ع) و فرعون، صرفاً روایتی تاریخی نیست؛ بلکه بیانگر سنتی جاودانه است که بر اساس آن، هر قدرتی که بر ظلم، استکبار و غرور بنا شود، هرچند در اوج اقتدار و ظاهراً شکستناپذیر باشد، سرانجام در برابر سنتهای الهی دوام نخواهد آورد.
از همین رو، بزرگترین تهدید برای هر ابرقدرت، نه صرفاً قدرت رقیبان، بلکه غرور راهبردی، خطای محاسباتی و بیاعتنایی به واقعیتهای تاریخی و ژئوپلیتیکی است. سرنوشت نمرود، فرعون، امپراتوری بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی، همگی یک حقیقت را آشکار میسازد: هیچ قدرتی جاودانه نیست و هیچ سلطهای فراتر از قانون تاریخ و سنتهای الهی قرار ندارد.
بر این اساس، اگر قدرتهای سلطهگر به جای اصلاح رفتار و بازگشت به عدالت، مسیر فشار، تجاوز و سلطهطلبی را ادامه دهند، ناگزیر وارد چرخه فرسایش و افول خواهند شد. سنت الهی همواره به سود حق و عدالت و علیه ظلم و استکبار جاری بوده و تاریخ، گواه روشن این حقیقت است.
از همین منظر، مجموعه قرائن و شواهد راهبردی نشان میدهد که در صورت تداوم رویارویی با ایران، ایالات متحده با دو سناریوی پرهزینه بیش از این روبهرو نخواهد بود: شکستی خفتبار یا عقبنشینیای تحقیرآمیز. این، نه یک پیشگویی، بلکه برداشتی تحلیلی از منطق تاریخ، سنتهای الهی و واقعیتهای ژئوپلیتیکی است که بارها نشان دادهاند غرور قدرت، اگر جایگزین عقلانیت شود، میتواند آغازگر افول همان قدرت باشد.
نویسنده: عبدالرؤوف توانا