اسلایدشوافغانستانتحلیل و ترجمهترجمهحکومتسیاست

چالش بزرگ‌تر طالبان؛ تبدیل پیروزی نظامی به کنترول و حاکمیت پایدار

خبرگزاری دید: به‌دست آوردن قدرت در افغانستان برای طالبان بخش آسان‌تر ماجرا بود؛ اما حفظ انسجام نظام و اعمال حاکمیت سراسری، چالش اصلی به‌شمار می‌رود.

چالش بزرگ‌تر طالبان؛ تبدیل پیروزی نظامی به کنترول و حاکمیت پایدار

از زمان تشکیل دومین حکومت طالبان، این گروه برخلاف یکی از رایج‌ترین پیش‌بینی‌ها عمل کرده‌است؛ پیش‌بینی‌ای که می‌گفت پیروزی نظامی طالبان به‌سرعت به اختلافات داخلی و چنددستگی خواهد انجامید. هرچند در این مدت، رقابت میان مراکز قدرت، اختلاف شخصیت‌های بانفوذ و منافع منطقه‌ای بارها آشکار شده، اما شیخ هبت‌الله آخندزاده، رهبر طالبان، و حلقه نزدیک به او تاکنون توانسته‌اند این تنش‌ها را مهار کرده و هم‌زمان اقتدار خود را در سراسر کشور گسترش دهند.

اهمیت این روند تنها به افغانستان محدود نمی‌شود. اگر طالبان بتواند قدرت خود را در سراسر کشور تثبیت کند، به بازیگر بسیار اثرگذارتر برای دولت‌ها و سرمایه‌گذاران خارجی تبدیل خواهد شد و می‌تواند محاسبات راهبردی کشورهایی مانند چین، پاکستان، ایران، روسیه و هند را دگرگون سازد.

طالبان اکنون در تلاش است بدون آن‌که به درگیری‌های داخلی دامن بزند، در مناطقی که سال‌ها تحت نفوذ فرماندهان محلی و شبکه‌های سنتی قدرت و حمایت بوده‌اند، نظامی متمرکز و تحت فرمان حکومت مرکزی ایجاد کند.

در افغانستان، جایی که قدرت همواره میان گروه‌های مختلف تقسیم، معامله و مورد مناقشه بوده است، کنترل گمرکات، تجارت مواد مخدر، معادن و مسیرهای تجاری، معیار واقعی قدرت محسوب می‌شود.

بدخشان؛ نقطه حساس تمرکز قدرت
جدیدترین کانون این تلاش‌ها، ولایت بدخشان در شمال‌شرق افغانستان است؛ جایی که رقابت بر سر قدرت محلی، معادن ارزشمند و منافع بازیگران خارجی، تا آستانه درگیری مسلحانه پیش رفت.

این بحران در اوایل ماه جولای به اوج رسید؛ زمانی که یکی از فرماندهان قدرتمند محلی توسط طالبان بازداشت شد و فقط پس از اعلام علنی وفاداری به حکومت، آزاد گردید. هرچند این بحران فعلاً مهار شده، اما احتمال تکرار چنین رویارویی‌هایی همچنان وجود دارد.

افزایش نارضایتی‌های محلی
این سیاست‌ها هم‌زمان موجب افزایش نارضایتی‌های مردمی شده است. درگیری‌هایی بر سر کوچ اجباری کشاورزان خشخاش، توسعه محدوده معادن بر زمین‌های زراعتی، انتقال منابع آب به پروژه‌های معدنی، توزیع ناعادلانه درآمدها و حضور فزاینده اتباع چینایی شکل گرفته است. این اختلافات اکنون به رقابتی گسترده‌تر بر سر کنترل ولایت بدخشان تبدیل شده‌اند.

در مرکز این کشمکش، جمعه‌خان فاتح، فرمانده بانفوذ تاجیک، و حاجی بشیر نورزی، از نزدیک‌ترین متحدان سیاسی رهبر طالبان و معمار اصلی سیاست‌های اقتصادی این گروه، قرار دارند.

هرچند این رقابت در ظاهر بر سر معادن سودآور طلا و سنگ‌های قیمتی است، اما در واقع نشان‌دهنده تلاش طالبان برای کنار زدن ساختارهای سنتی قدرت محلی و جایگزین کردن آن‌ها با حاکمیت متمرکز حکومت مرکزی است.

معادن؛ عامل تشدید، نه ریشه بحران
معادن تنها محرک این بحران بوده‌اند، نه علت اصلی آن.
در سال‌های منتهی به سقوط جمهوری افغانستان در آگست ۲۰۲۱، حکومت مورد حمایت غرب به دلیل فساد گسترده، ضعف نهادهای دولتی و ناتوانی در اداره مناطق خارج از شهرهای بزرگ، بخش بزرگی از اقتدار خود را از دست داد. در نتیجه، فرماندهان محلی، تاجران و شبکه‌های جرمی با همکاری یکدیگر ساختارهایی از قدرت ایجاد کردند که مستقل از کابل عمل می‌کردند.

اکنون، پنج سال پس از آن رویداد، رهبری طالبان می‌کوشد دوباره کنترل مهم‌ترین منابع ثروت کشور، یعنی تجارت مواد مخدر و معادن را در اختیار بگیرد.

در بدخشان، این هدف با منافع ریشه‌دار فرماندهانی مانند جمعه‌خان فاتح روبه‌رو شده است؛ افرادی که پایگاه اجتماعی، نیروهای مسلح و انگیزه‌ای اندک برای واگذاری قدرت دارند.

انحصار قدرت؛ آزمون واقعی طالبان
جامعه‌شناس آلمانی، ماکس وبر، حدود یک قرن پیش استدلال کرده بود که ویژگی اساسی هر دولت، در اختیار داشتن انحصار مشروع استفاده از زور است.

اما در افغانستان، جایی که قدرت همواره میان بازیگران مختلف تقسیم شده، کنترل گذرگاه‌های گمرکی، تجارت مواد مخدر، معادن و راه‌های بازرگانی، معیار واقعی اقتدار سیاسی بوده‌است.

نخستین ماموریت طالبان پس از بازگشت به قدرت، ایجاد انحصار استفاده از زور از طریق خلع سلاح مردم، سرکوب مخالفان و تحت کنترل درآوردن گروه‌های مسلح بود.

مرحله بعدی، تسلط بر منابع درآمدی کشور است؛ و بدخشان مهم‌ترین میدان آزمایش این راهبرد محسوب می‌شود.

اگر طالبان بتواند در ولایتی که سال‌ها تحت نفوذ فرماندهان محلی بوده، زنجیره واحد فرماندهی ایجاد کند، گام بزرگی در مسیر تشکیل یک دولت متمرکز برداشته خواهد شد.

پیامدهای منطقه‌ای
تمرکز بیشتر قدرت در افغانستان می‌تواند سیاست کشورهای همسایه را نیز تغییر دهد.
چین به دنبال ثبات در مرزهای غربی خود و ایجاد شرایط امن برای سرمایه‌گذاری در معادن و پروژه‌های زیربنایی است.

ایران نیز ضمن گسترش تدریجی روابط خود با رهبری طالبان، به فرصت‌های اقتصادی افغانستان چشم دوخته است.

در همین حال، پاکستان سال‌ها برای حفظ منافع خود بر روابط با فرماندهان محلی طالبان تکیه کرده است.

آیا طالبان از آزمون عبور خواهد کرد؟
بخش بزرگی از تحلیل‌ها درباره افغانستان پس از سقوط جمهوری، بر این فرض استوار بود که طالبان زیر فشار اختلافات داخلی، به‌ویژه رقابت‌های مربوط به سراج‌الدین حقانی، وزیر داخله و مهم‌ترین گزینه احتمالی جانشینی رهبری طالبان، دچار شکاف خواهد شد.

این اختلافات واقعی و در برخی مقاطع بسیار جدی بوده‌اند و هنوز نیز به‌طور کامل برطرف نشده‌اند؛ اما تاکنون بدون ایجاد انشعاب اساسی مدیریت شده‌اند.

تحولات بدخشان نشان می‌دهد طالبان اکنون همین الگو را برای مهار قدرت‌های محلی نیز به کار گرفته است.

گرچه بحران اخیر موقتاً فروکش کرده، اما احتمالاً آخرین منطقه‌ای نخواهد بود که در آن منافع فرماندهان محلی با سیاست تمرکز قدرت حکومت طالبان در تضاد قرار می‌گیرد.

نحوه مدیریت این رویارویی‌ها نشان خواهد داد که آیا افغانستان بار دیگر وارد چرخه حکومت‌های پراکنده و چندپاره می‌شود، یا به سوی متمرکزترین نظام سیاسی چند دهه اخیر خود حرکت خواهد کرد.

مترجم: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده:
لیون او دونل
منبع: Lowy Institite

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا