چهارمین مرحله تقابل ایران و آمریکا؛ جهان در آستانه یک بحران منطقهای با پیامدهای جهانی
خبرگزاری دید: جهان امروز در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر قرار دارد. همزمانی جنگهای منطقهای، رقابت فزاینده قدرتهای بزرگ، بحران انرژی، جنگهای سایبری، پیشرفت فناوریهای نظامی، رقابتهای ژئوپولیتیکی و تضعیف سازوکارهای سنتی مدیریت بحران، نظام بینالملل را وارد مرحلهای کرده است که کوچکترین خطای محاسباتی میتواند زنجیرهای از بحرانهای غیرقابل کنترل را رقم بزند.

در چنین فضایی، تقابل جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا دیگر صرفاً یک اختلاف دوجانبه نیست؛ بلکه یکی از مهمترین گرههای امنیت جهانی محسوب میشود. هرگونه گسترش این تقابل میتواند پیامدهایی فراتر از خاورمیانه داشته باشد و امنیت انرژی، اقتصاد جهانی، تجارت بینالمللی و ثبات سیاسی بسیاری از کشورها را تحت تأثیر قرار دهد.
امروز نشانههای متعددی حاکی از آن است که نظام بینالملل وارد دورهای از بیثباتی فزاینده شده است. جنگ اوکراین، بحرانهای خاورمیانه، رقابت آمریکا و چین، افزایش هزینههای نظامی، گسترش جنگهای نیابتی، حملات سایبری و فرسایش اعتماد میان قدرتهای بزرگ، محیط امنیتی جهان را شکنندهتر از هر زمان دیگری ساخته است.
در چنین شرایطی، هر بحران منطقهای ظرفیت آن را دارد که به بحرانی جهانی تبدیل شود؛ نه لزوماً از طریق رویارویی مستقیم همه قدرتها، بلکه از رهگذر زنجیرهای از واکنشها، اشتباهات محاسباتی و گسترش تدریجی دامنه درگیری.
تجربه تاریخ؛ هشداری برای امروز
تاریخ بارها نشان داده است که جنگهای بزرگ معمولاً بهصورت ناگهانی آغاز نمیشوند، بلکه حاصل انباشت بحرانها، رقابتهای ژئوپولیتیکی، شکست دیپلماسی، اشتباهات محاسباتی و تصمیمهای نادرست هستند.
جنگ جهانی اول با یک حادثه آغاز شد، اما زمینههای شکلگیری آن سالها پیش فراهم شده بود. جنگ جهانی دوم نیز محصول شکست بازدارندگی، بحرانهای اقتصادی، رقابت قدرتهای بزرگ و ناتوانی نظام بینالملل در مهار تنشها بود.
امروز نیز، اگرچه شرایط جهان با گذشته تفاوتهای اساسی دارد، اما شباهتهای نگرانکنندهای دیده میشود. فناوریهای نوین، جنگهای سایبری، سامانههای هوش مصنوعی، تسلیحات دقیق و وابستگی عمیق اقتصاد جهانی، هر بحران را بهمراتب پیچیدهتر، گستردهتر و پرهزینهتر از گذشته کرده است.
در چنین شرایطی، اگر تهدیدهای نظامی میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران به رویارویی مستقیم منجر شود، این درگیری میتواند به نبردی گسترده در سطح منطقه و فرامنطقه تبدیل شود؛ نبردی که پیامدهای آن تنها به طرفهای درگیر محدود نخواهد ماند و امنیت انرژی، اقتصاد جهانی و ثبات بینالمللی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
در برخی سناریوهای مطرحشده، ساعات نخست چنین درگیریای با اختلال گسترده در زیرساختهای حیاتی، شبکههای انرژی، ارتباطات و سامانههای راهبردی در خاورمیانه همراه خواهد بود. همچنین، تأسیسات نفت و گاز و دیگر زیرساختهای حیاتی منطقه ممکن است در معرض حملات متقابل قرار گیرند؛ وضعیتی که میتواند بازار جهانی انرژی و اقتصاد بینالملل را با شوکهای جدی روبهرو سازد.
از منظر بازدارندگی، ایران طی سالهای گذشته بر توسعه توان دفاعی و آمادگی عملیاتی خود تأکید کرده است. در صورت وقوع یک درگیری گسترده، بر اساس ارزیابیهای مختلف، ظرفیتهای موشکی، پهپادی و سایر توانمندیهای نظامی میتوانند بخشی از پاسخ احتمالی ایران را تشکیل دهند. با این حال، دامنه، شدت و پیامدهای هرگونه درگیری به تصمیمهای سیاسی و نظامی طرفهای درگیر و روند تحولات میدانی بستگی خواهد داشت.
اگر بحران از کنترل خارج شود
بزرگترین خطر، صرف آغاز یک جنگ نیست؛ بلکه از دست رفتن توان کنترل آن است.
در صورت گسترش درگیری میان ایران و آمریکا، احتمال وقوع مجموعهای از بحرانهای همزمان وجود خواهد داشت؛ از جمله:
اختلال در امنیت انرژی جهانی؛
آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی منطقه؛
افزایش شدید قیمت نفت و گاز؛
اختلال در زنجیره تأمین جهانی؛
حملات سایبری علیه زیرساختهای مالی، انرژی و ارتباطات؛
گسترش بیثباتی اقتصادی در بازارهای جهانی؛
افزایش موج مهاجرت و بحرانهای انسانی؛
تشدید رقابت قدرتهای بزرگ در مناطق مختلف جهان.
هیچیک از این سناریوها اجتنابناپذیر نیست، اما در صورت تشدید بحران، احتمال وقوع آنها افزایش مییابد.
خاورمیانه؛ قلب تپنده امنیت انرژی جهان
خاورمیانه همچنان مهمترین مرکز تولید و انتقال انرژی جهان است. هرگونه آسیب گسترده به زیرساختهای نفت، گاز، پالایشگاهها، بنادر صادراتی یا مسیرهای کشتیرانی میتواند آثار اقتصادی قابل توجهی بر اقتصاد جهانی بر جای بگذارد.
تنگه هرمز، دریای سرخ و سایر مسیرهای حیاتی انتقال انرژی، تنها گذرگاههای منطقهای نیستند؛ بلکه شریانهای اقتصاد جهانی به شمار میروند. اختلال طولانیمدت در این مسیرها میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه ایجاد کند و بر قیمت انرژی، تورم، تجارت و امنیت غذایی در بسیاری از کشورها اثر بگذارد.
جنگ امروز، تنها جنگ نظامی نیست
در قرن بیستویکم، مفهوم جنگ تغییر کرده است. میدان نبرد دیگر تنها به خاک، دریا و هوا محدود نمیشود؛ بلکه اقتصاد، فناوری، اطلاعات، فضای مجازی، زیرساختهای حیاتی، شبکههای مالی و افکار عمومی نیز بخشی از میدان رویارویی هستند.
از این رو، حتی کشورهایی که مستقیماً درگیر جنگ نباشند نیز ممکن است پیامدهای آن را در قالب رکود اقتصادی، اختلال در تجارت، حملات سایبری یا بحران انرژی تجربه کنند.
آیا جهان میتواند به «قرن حجر» بازگردد؟
اصطلاح «بازگشت به قرن حجر» بیش از آنکه یک توصیف تاریخی باشد، هشداری درباره فروپاشی زیرساختهای حیاتی تمدن مدرن است.
اگر درگیریهای گسترده موجب تخریب شبکههای برق، ارتباطات، انرژی، حملونقل، تأسیسات صنعتی، سامانههای بانکی و زنجیرههای تأمین شود، میلیونها نفر ممکن است با قطع خدمات اساسی، کمبود کالاهای حیاتی، اختلال در درمان، آموزش و ارتباطات روبهرو شوند.
چنین وضعیتی به معنای نابودی کامل تمدن نیست، اما میتواند کیفیت زندگی را به شکلی بیسابقه کاهش دهد و برخی کشور های منطقه را برای سالها با بحرانهای عمیق اقتصادی و انسانی مواجه سازد.
برنده این جنگ، بنا بر برخی تحلیلها، ایران خواهد بود. آمریکا طی بیش از ۱۵۵ روز است که با ایران درگیر جنگ است. شاید حملات احتمالی آینده با حملات گذشته تفاوت داشته باشد، اما ایرانیان بر اساس شناخت و تجربهای که از دشمنان خود دارند، خود را برای هرگونه سناریویی آماده ساختهاند.
ایرانیها در طول این مدت نشان دادهاند که برای یک رویارویی گسترده با آمریکا و متحدان آن آمادگی لازم را دارند. همچنین، از نگاه این تحلیل، کشورهایی مانند چین و روسیه و برخی جریانهای اسلامی در جهان اسلام، بهویژه جبهه مقاومت، از ایران حمایت میکنند.
در صورت هدف قرار گرفتن تأسیسات نفتی و گازی ایران، این دیدگاه مطرح است که واکنش ایران میتواند بسیار گسترده باشد و تأسیسات انرژی در منطقه نیز در معرض آسیبهای جدی قرار گیرد.
در چنین شرایطی، آمریکا نیز ممکن است نتواند بهسادگی از این بنبست خارج شود و احتمال از دست رفتن حمایتها و هزینههای سنگین برای متحدانش افزایش یابد. همچنین، در آستانه انتخابات در آمریکا و اسرائیل، این تحلیل مطرح میشود که جریانهای سیاسی نزدیک به ترامپ و نتانیاهو ممکن است با پیامدهای سیاسی و انتخاباتی مواجه شود
مسوولیت تاریخی رهبران
آینده امنیت جهانی بیش از هر زمان دیگری به کیفیت تصمیمگیری رهبران سیاسی و نظامی وابسته است. هر تصمیم نادرست در شرایط کنونی میتواند بحرانی را رقم بزند که پیامدهای آن از مرزهای یک کشور یا یک منطقه فراتر رود.
بر اساس این تحلیل، بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ پس از رویارویی با ایران، در یک بنبست راهبردی قرار گرفتهاند و تلاش میکنند با افزایش فشارهای سیاسی، اقتصادی و نظامی، این بنبست را به نفع خود تغییر دهند. از نگاه این تحلیل، اقداماتی که تاکنون برای تحقق این هدف انجام شده، به نتیجه مطلوب نرسیده و همین مسئله احتمال تشدید تنشها و افزایش خطر درگیری را تقویت کرده است.
در مقابل، ایران نیز بارها اعلام کرده است که برای پاسخ به هرگونه حمله احتمالی آمادگی دارد. اگر این تقابل از مسیر کنترل خارج شود، منطقه ممکن است وارد مرحلهای از بحران شود که پیامدهای آن تنها محدود به میدان نبرد نباشد، بلکه امنیت انرژی، اقتصاد جهانی، تجارت بینالمللی و ثبات سیاسی بسیاری از کشورها را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
آنچه بیش از همه نگرانکننده است، نه صرف آغاز یک جنگ، بلکه احتمال گسترش تدریجی آن و دشوار شدن مهار بحران است. در چنین شرایطی، هرگونه حمله متقابل به زیرساختهای حیاتی، مراکز انرژی یا مسیرهای راهبردی انتقال نفت و گاز میتواند زنجیرهای از بحرانهای اقتصادی، امنیتی و انسانی را در سطح منطقه و جهان ایجاد کند.
جهان امروز در وضعیتی قرار گرفته است که یک اشتباه محاسباتی یا یک تصمیم شتابزده میتواند دامنه درگیری را بهسرعت گسترش دهد. در عصر وابستگی متقابل اقتصادها و پیشرفت فناوریهای نظامی، هیچ کشوری از آثار چنین بحرانی مصون نخواهد ماند.
از همین رو، مسوولیت تاریخی رهبران بیش از هر زمان دیگری سنگین است. آغاز یک جنگ آسانتر از پایان دادن به آن است و تجربه تاریخ نشان داده است که بسیاری از جنگهای بزرگ، برخلاف تصور آغازکنندگان آن، از کنترل خارج شده و هزینههای سنگینی را بر ملتها و اقتصاد جهانی تحمیل کردهاند.
اگر عقلانیت، خویشتنداری و دیپلماسی جای خود را به محاسبات نادرست و تشدید تنشها بدهد، جهان ممکن است وارد بحرانی شود که مهار آن برای هیچیک از طرفها آسان نخواهد بود. این همان هشداری است که امروز باید بیش از هر زمان دیگری جدی گرفته شود.
جمعبندی
تقابل ایران و ایالات متحده یکی از مهمترین آزمونهای امنیتی عصر حاضر است. این تقابل، اگر از مسیرهای سیاسی و دیپلماتیک مدیریت نشود، میتواند به بحرانی تبدیل شود که آثار آن تنها محدود به دو کشور یا حتی خاورمیانه نباشد.
هشدار اصلی این مقاله آن است که جهان امروز بیش از هر زمان دیگر به عقلانیت، خویشتنداری، دیپلماسی، مدیریت بحران و مسوولیتپذیری نیاز دارد. تاریخ نشان داده است که بسیاری از فاجعههای بزرگ زمانی رخ دادهاند که بازیگران تصور میکردند بحران قابل کنترل است، اما روند تحولات از اراده آنان فراتر رفت.
حفظ صلح و ثبات پایدار تنها با توازن میان بازدارندگی، گفتوگو، احترام به حقوق بینالملل و درک مسوولیت مشترک در برابر امنیت جهانی امکانپذیر است. در غیر این صورت، جهان ممکن است با بحرانی روبهرو شود که پیامدهای آن نسلهای آینده را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
نویسنده: عبدالرؤوف توانا- خبرگزاری دید