افغانستانسیاستگزارش

جدل تازه بر سر فیض‌محمد کاتب؛ یک اظهار نظر و موجی از واکنش‌های دانشگاهی و اجتماعی

خبرگزاری دید: اظهارات جواد سلطانی، استاد پیشین دانشگاه، درباره جایگاه فیض‌محمد کاتب هزاره و نقش او در تاریخ‌نگاری عصر عبدالرحمن خان، بحثی گسترده در میان پژوهشگران، نویسندگان و فعالان اجتماعی ایجاد کرده است. این سخنان که کاتب را «درباری و غیرراوی دردهای هزاره‌ها» معرفی می‌کند، با واکنش‌های کاملاً متفاوت، از تحسین تا نقد شدید، روبه‌رو شده و بار دیگر جایگاه سراج‌التواریخ را در مرکز توجه قرار داده است.

جدل تازه بر سر فیض‌محمد کاتب؛ یک اظهار نظر و موجی از واکنش‌های دانشگاهی و اجتماعی

اظهارات اخیر جواد سلطانی درباره فیض‌محمد کاتب هزاره، نویسنده سراج‌التواریخ، فضای فکری و رسانه‌ای افغانستان را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. سلطانی در گفت‌وگویی تازه، کاتب را نه مورخی مستقل، بلکه چهره‌ای وابسته به ساختار قدرت دربار عبدالرحمن خان توصیف کرده و مدعی شده است که او روایت‌گر رنج‌های جامعه هزاره نبوده است. همین دیدگاه، موجی از واکنش‌های گسترده را در میان پژوهشگران، نویسندگان و فعالان اجتماعی برانگیخته است.

در میان واکنش‌ها، گروهی از صاحب‌نظران با تأکید بر اهمیت تحلیل سلطانی، معتقدند که بررسی دوباره جایگاه سیاسی کاتب می‌تواند به فهم بهتر تاریخ‌نگاری آن دوره کمک کند. برخی نویسندگان این دیدگاه را «تحلیل قابل تأمل» دانسته و گفته‌اند که وابستگی اداری کاتب به دربار، لزوماً از ارزش علمی و تاریخی سراج‌التواریخ نمی‌کاهد و می‌تواند یکی از قرائت‌های ممکن از شخصیت او باشد.

در مقابل، شماری از پژوهشگران و فعالان مدنی این سخنان را نادرست و آسیب‌زا توصیف کرده‌اند. آنان هشدار داده‌اند که چنین برداشت‌هایی می‌تواند زمینه سوءاستفاده کسانی را فراهم کند که بدون شناخت کافی از تاریخ افغانستان، جایگاه کاتب و اثر او را بی‌اهمیت جلوه می‌دهند. این منتقدان با اشاره به ارزیابی‌های دانشگاهی بین‌المللی، از جمله معرفی سراج‌التواریخ به‌عنوان یکی از مهم‌ترین منابع تاریخ افغانستان توسط دانشگاه پرینستون، تأکید کرده‌اند که این اثر، ستون اصلی شناخت ساختار سیاسی و اجتماعی کشور در عصر عبدالرحمان است.

در میان واکنش‌ها، شماری از فعالان فرهنگی نیز با تفکیک میان نقش اداری کاتب و محتوای اثر او، از جایگاه تاریخی وی دفاع کرده‌اند. آنان می‌گویند که اگرچه کاتب در ساختار دربار فعالیت می‌کرد، اما روایت‌های او از وقایع خونین آن دوره، از جمله رنج‌ها و کشتارهای گسترده، به‌گونه‌ای ثبت شده که کمتر مورخی توانسته مشابه آن را ارائه دهد. به باور این گروه، کاتب وظیفه روایت‌گری درد نداشت، اما نوشته‌هایش خود به سندی از رنج‌های مردم تبدیل شده است.

برخی دیگر از پژوهشگران با نگاهی انتقادی‌تر، از کم‌توجهی محافل علمی به ابعاد شخصیتی و نقش کاتب در بیداری فکری جامعه هزاره گلایه کرده‌اند. آنان معتقدند که کاتب باید فراتر از عنوان «مورخ درباری» دیده شود و نقش او در ثبت نسل‌کشی شیعیان و مقاومت فرهنگی آن دوره برجسته‌تر معرفی شود.

در کنار این دیدگاه‌ها، شماری از نویسندگان با تأکید بر ارزش ادبی و فنی سراج‌التواریخ، هرگونه تلاش برای بازنویسی این اثر را نادرست دانسته‌اند. آنان می‌گویند که نثر فنی و گستره واژگانی کاتب، این اثر را در کنار آثار کلاسیک تاریخ‌نگاری فارسی قرار می‌دهد و بازنویسی آن نه‌تنها ضرور نیست، بلکه می‌تواند به تحریف ساختار اصلی اثر منجر شود.

در نهایت، گروهی از فعالان رسانه‌ای نیز اظهارات سلطانی را کاملاً مردود دانسته و آن را تلاش برای جلب توجه توصیف کرده‌اند. این منتقدان معتقدند که چنین سخنانی می‌تواند به تحریف تاریخ و تضعیف جایگاه یکی از مهم‌ترین مورخان افغانستان منجر شود.

با وجود این واکنش‌های گسترده، جواد سلطانی تاکنون پاسخی به نقدها نداده است. بحث بر سر جایگاه کاتب و ارزش سراج‌التواریخ همچنان ادامه دارد و نشان می‌دهد که این اثر، بیش از یک قرن پس از نگارش، هنوز در مرکز مناقشات تاریخی و هویتی افغانستان قرار دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا