خبرگزاری دید: امضای «پیمان دفاعی مشترک مکه» میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه و گنجانده شدن بند «دفاع دستهجمعی» در آن که صراحتاً هرگونه حمله به یکی از اعضا را به منزله حمله به تمامی اعضا تلقی میکند، روابط نظامی اسلامآباد و ریاض را وارد مرحله حساسی کرده است.

همزمان با تشدید دوباره حملات پهپادی و موشکی انصارالله یمن به زیرساختهای نفتی، اقتصادی و تأسیسات حیاتی عربستان، این گمانهزنی در محافل سیاسی و رسانهای تقویت شد که آیا پاکستان با اتکا به تعهدات جدیدش سرانجام سیاست بیطرفی را کنار گذاشته و وارد درگیری نظامی مستقیم و تهاجمی علیه انصارالله خواهد شد یا خیر.
با این حال، واکاوی دقیق رفتارهای تاریخی، الزامات ژئوپلیتیک و ساختار تصمیمگیری در اسلامآباد نشان میدهد که پاسخ به این پرسش به احتمال فراوان منفی است و ارتش پاکستان هرگز دست به عملیات تهاجمی در جغرافیای یمن نخواهد زد.
این پرهیز عملیاتی و خویشتنداری استراتژیک، بیش از آنکه یک تصمیم مقطعی یا تاکتیکی باشد، ناشی از یک دکترین ثابت و ریشهدار در سیاست خارجی پاکستان است. پارلمان پاکستان در سال ۲۰۱۵ با تصویب مصوبه تاریخی بیطرفی در جنگ یمن، خط قرمزی پررنگ و شفاف میان «تعهد به حفظ تمامیت ارضی عربستان و اماکن مقدس» و «ورود به جنگهای برونمرزی و نیابتی» رسم کرد؛ استراتژی بنیادینی که حتی امضای پیمان دفاعی مکه نیز نتوانسته است آن را دستخوش تغییر اساسی کند.
از منظر حقوق بینالملل، وجود بند «دفاع جمعی» در یک معاهده دفاعی الزاماً به معنای ورود خودکار نیروها به جبهههای جنگ تهاجمی نیست. اسلامآباد با اتکا به اختیارات ملی خود در تفسیر معاهدات، حملات انصارالله را در قالب یک مناقشه منطقهای جاری تعریف میکند، نه یک تجاوز ناگهانی و بیدلیل به قصد نابودی کامل تمامیت ارضی عربستان.
از این رو، تعهد پاکستان ذیل این پیمان، تنها به ارائه خدمات پدافندی، رهگیری پرتابهها در فضای آسمانی سعودی و ارائه مشاورههای تاکتیکی احتمالا محدود میشود و به هیچ وجه مجوزی برای اعزام نیروی رزمی یا هجوم مستقیم به مواضع انصارالله محسوب نمیشود.
فراتر از ابعاد و مفاهیم حقوقی، دلایل ژئوپلیتیک و امنیتی بسیار محکمی وجود دارد که مانع از ورود ارتش پاکستان به جنگ مستقیم با انصارالله میشود:
نخست آنکه تقابل مستقیم با انصارالله به عنوان یکی از بازیگران اصلی محور مقاومت، موازنه شکننده و حیاتی در مرزهای طولانی ۹۰۰ کیلومتری پاکستان با ایران را متزلزل خواهد کرد. اسلامآباد به خوبی میداند که ورود به چنین نبردی، کشورش را درگیر یک بحران امنیتی و دیپلماتیک حاد و مستقیم با تهران میسازد؛ مسألهای که دستگاه دیپلماسی پاکستان تحت هیچ شرایطی تمایلی به تجربه آن ندارد.
دوم آنکه جامعه متکثر پاکستان در برابر درگیریهای منطقهای و فرقهای خاورمیانه بهشدت آسیبپذیر است. حضور مستقیم نظامیان پاکستانی در جنگ یمن پتانسیل بالایی برای فعالسازی گسلهای مذهبی، ایجاد قطببندیهای حاد اجتماعی و بروز ناآرامیهای داخلی در داخل خاک پاکستان دارد.
سوم آنکه ارتش پاکستان در حال حاضر تمام تمرکز، نیروی انسانی و توان عملیاتی خود را بر مهار تهدیدات مرزی در جبهه شرقی (هند) و تثبیت امنیت در مرزهای غربی افغانستان و تحرکات شبهنظامیان «تی تی پی» معطوف کرده است. از این رو، اسلامآباد اساساً ظرفیت نظامی و اقتصادی لازم برای فرسایش نیروهایش در یک جبهه فرامرزی در خاورمیانه را ندارد.
با این حساب، نقش واقعی پاکستان در چارچوب پیمان مکه، نه یک آرایش تهاجمی، بلکه ارائه یک چتر بازدارندگی روانی، سیاسی و پدافندی است. استقرار یگانهای پدافند هوایی یا پرسنل آموزشی پاکستان در خاک عربستان، تنها منحصر به حفاظت از زیرساختهای حیاتی و فضای هوایی سعودی است. این رویکرد، وزن چانهزنی ریاض را در برابر تهدیدات بالا میبرد و در عین حال برای اسلامآباد بستر بهرهمندی از سرمایهگذاریهای صنعتی–دفاعی و خطوط اعتباری سعودی را فراهم میسازد.
در نهایت، تصویر کلی روابط سهجانبه اسلامآباد با ریاض و صنعا بر مدار خویشتنداری استراتژیک باقی خواهد ماند. عربستان سعودی اگرچه خواهان حمایت عملیاتی و انعطاف بیشتری از سوی اسلامآباد است، اما به نقش پدافندی و وزن بازدارنده ارتش پاکستان نیازمند بوده و همکاریهای اقتصادی و امنیتی خود را با این کشور ادامه میدهد.
در سوی مقابل، انصارالله نیز تا زمانی که نیروهای پاکستانی اقدام به هجوم مستقیم به خاک یمن نکنند، اسلامآباد را متغیر متخاصم تلقی نخواهد کرد. هنر دیپلماسی نظامی پاکستان دقیقاً در همین نقطه نهفته است؛ ماندن تحت چتر پیمانهای بزرگ امنیتی خاورمیانه و بهرهمندی از منافع آن، بدون آنکه خود را در آتش جنگهای منطقه بسوزاند.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید