آزادی بیاناسلایدشوافغانستانامنیت و حوادثانفجارتحلیل و ترجمهترجمهتروریسمجنگحقوق بشرحکومتسیاست

آیا حاکمیت طالبان بر جغرافیای افغانستان متزلزل است

خبرگزاری دید: پنج سال پس از تصرف کابل، طالبان همچنان بر تمام مراکز ولایات افغانستان تسلط دارد و هیچ نیروی نظامی متعارفی توان تهدید مستقیم کابل را ندارد. طالبان از همین کنترل سرزمینی و کاهش جنگ‌های گسترده به‌عنوان مهم‌ترین استدلال برای کسب مشروعیت و پذیرش بین‌المللی استفاده می‌کند. با این حال، گسترش جغرافیایی فعالیت گروه‌های مسلح مخالف نشان می‌دهد که «کنترل» الزاماً به معنای «ثبات» نیست.

آیا حاکمیت طالبان بر جغرافیای افغانستان متزلزل است

گسترش جغرافیایی مقاومت
در سال‌های نخست پس از سقوط جمهوری، جبهه مقاومت ملی افغانستان و جبهه آزادی افغانستان بیشتر در شمال و شمال‌شرق فعال بودند. این وضعیت به طالبان امکان می‌داد مقاومت مسلحانه را شورشی محدود و وابسته به مناطق تاجیک‌نشین معرفی کند.

اما در ۲۰۲۶ دامنه این فعالیت‌ها گسترده‌تر شده است. گزارش سازمان ملل از ثبت ده‌ها حمله در چندین ولایت حکایت دارد و داده‌های ماه‌های اخیر نیز از فعالیت گروه‌های مخالف در بخش‌های مختلف شمال، مرکز، شرق، جنوب و غرب کشور خبر می‌دهد. اهمیت این روند الزاماً در توان نظامی این گروه‌ها برای تصرف شهرها نیست؛ بلکه در پراکندگی و استمرار حملات است.

ورود نیروهایی با رهبری و ترکیب متفاوت، به‌ویژه جبهه‌هایی با حضور قابل توجه پشتون‌ها و نیروهای پیشین امنیتی، روایت طالبان درباره «مقاومت شمالی و قومی» را با چالش روبه‌رو می‌کند. اگر فعالیت‌های مسلحانه در مناطقی که زمانی پایگاه سنتی طالبان محسوب می‌شدند نیز ریشه بدواند، مساله از تهدید حاشیه‌ای به یک چالش گسترده‌تر امنیتی تبدیل خواهد شد.

شکاف عفو عمومی و بازتولید نیروی مقاومت
یکی از مهم‌ترین عوامل بالقوه در گسترش مقاومت، سرنوشت عفو عمومی طالبان است. طالبان پس از بازگشت به قدرت وعده عفو برای مقام‌ها و نیروهای امنیتی حکومت پیشین را داد، اما گزارش‌های سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری از بازداشت‌های خودسرانه، شکنجه، بدرفتاری، ناپدیدشدن اجباری و قتل شماری از نیروهای سابق حکایت داشته است.

این مساله فقط بحران حقوق بشری نیست؛ بلکه پیامد مستقیم امنیتی دارد. نیروهای پیشین ارتش، پولیس و استخبارات، تجربه نظامی، شناخت جغرافیای محلی، شبکه‌های اطلاعاتی و آشنایی با شیوه‌های عملیاتی طالبان دارند. در صورت از بین رفتن اعتماد به عفو عمومی، همین افراد می‌توانند به نیروی انسانی ارزشمندی برای گروه‌های مسلح مخالف تبدیل شوند.

در واقع، سرکوبی که با هدف جلوگیری از شکل‌گیری مقاومت انجام می‌شود، ممکن است انگیزه پیوستن به مقاومت را افزایش دهد. طالبان با تضعیف امکان زندگی بی‌طرفانه برای مخالفان سابق، خطر سوق دادن بخشی از آنان به سمت فعالیت مسلحانه را بیشتر می‌کند.

داعش خراسان؛ تهدیدی متفاوت اما هم‌زمان
در کنار مقاومت سیاسی و نظامی ضدطالبان، داعش خراسان نیز تهدیدی جداگانه محسوب می‌شود. اهداف و ایدیولوژی این گروه با جبهه‌های مخالف طالبان یکسان نیست و نباید این دو پدیده با یکدیگر تلفیق شوند. با این حال، وجود هم‌زمان دو نوع تهدید امنیتی، فشار بیشتری بر حکومت طالبان وارد می‌کند و ادعای تامین ثبات از طریق کنترل مطلق را زیر سوال می‌برد.

کنترل، الزاماً ثبات نیست
مهم‌ترین مساله برای آینده افغانستان این است که آیا طالبان می‌تواند میان کنترل سرزمینی و ثبات پایدار تفاوت ایجاد کند یا خیر. شواهد موجود هنوز نشان نمی‌دهد که طالبان در آستانه فروپاشی یا جنگ داخلی سراسری قرار دارد. هیچ گروه مخالفی شهر بزرگی را در اختیار ندارد و هیچ نیرویی توان نظامی لازم برای حرکت به سوی کابل را نشان نداده است.

اما ثبات را نمی‌توان تنها با نبود ارتش رقیب سنجید. گسترش جغرافیایی حملات، ظهور گروه‌های جدید، بازگشت نیروهای آموزش‌دیده پیشین به میدان و محدودشدن راه‌های مسالمت‌آمیز اعتراض، همگی نشانه‌هایی هستند که باید جدی گرفته شوند.

برای بازیگران بین‌المللی، این روند یک پیام روشن دارد: کنترل طالبان بر افغانستان نباید به‌طور خودکار معادل ثبات سیاسی و امنیتی تلقی شود. طالبان ممکن است جنگ گذشته را پیروز شده باشد، اما شیوه حکومت‌داری، سرکوب مخالفان و ناتوانی در ایجاد مسیرهای واقعی برای مشارکت سیاسی می‌تواند زمینه‌ساز جنگ آینده شود. آسیب‌پذیری طالبان شاید امروز در ناتوانی آن برای کنترل افغانستان نباشد؛ بلکه در این باشد که چگونه این کنترل را اعمال و تطبیق می‌کند.

نویسنده و مترجم: سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
منبع: آسیا تایمز – Asia Times

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا