دو متهم، یک بحران؛ چرا روایت امنیتی پاکستان ثبات ندارد؟
خبرگزاری دید: در حالی که وزیر کشور پاکستان، هند را طراح و عامل اصلی این حملات معرفی میکند، رئیس شورای علمای پاکستان انگشت اتهام را بهسوی افغانستان و حکومت طالبان نشانه میرود. این دوگانگی در تعیین «دشمن»، خود به یکی از نشانههای بیثباتی روایت امنیتی اسلامآباد تبدیل شده است.

حملات گسترده و هماهنگ ارتش آزادیبخش بلوچستان به نقاط مختلف این ایالت بار دیگر یکی از مزمنترین بحرانهای امنیتی پاکستان را به صدر اخبار بازگرداند؛ بحرانی که نهتنها در میدان، بلکه در سطح روایت رسمی نیز با نوعی آشفتگی و چندگانگی همراه است. در حالی که وزیر کشور پاکستان، هند را طراح و عامل اصلی این حملات معرفی میکند، رئیس شورای علمای پاکستان انگشت اتهام را بهسوی افغانستان و حکومت طالبان نشانه میرود. این دوگانگی در تعیین «دشمن»، خود به یکی از نشانههای بیثباتی روایت امنیتی اسلامآباد تبدیل شده است.
در روایت رسمی دولت پاکستان، بهویژه در مواضع وزارت کشور و ارتش، حملات بلوچستان بخشی از «توطئه خارجی» معرفی میشود؛ توطئهای که این بار با صراحت به هند نسبت داده شده و ارتش آزادیبخش بلوچستان با عنوان معنادار «فتنه هندوستان» از آن یاد میشود. این روایت، همراستا با الگوی دیرینه امنیتی پاکستان است که بحرانهای داخلی را در چارچوب رقابت منطقهای با دهلینو تفسیر میکند. در چنین چارچوبی، ریشههای نارضایتی سیاسی، اقتصادی و هویتی در بلوچستان به حاشیه رانده میشود و بحران، ماهیتی صرفاً امنیتی و خارجی مییابد.
در مقابل، موضعگیری طاهر اشرفی، رئیس شورای علمای پاکستان، روایت دیگری را برجسته میکند؛ روایتی که افغانستان را بهعنوان کانون سازماندهی ناامنیها معرفی کرده و طالبان را به «حفظ» گروههای تروریستی متهم میسازد. این اظهارات، نهتنها با سخنان وزیر کشور در تضاد است، بلکه نشان میدهد اجماعی روشن در سطح نخبگان سیاسی و مذهبی پاکستان درباره منشأ بحران وجود ندارد. چنین چندصداییای، بهویژه در شرایط بحرانی، بیش از آنکه قدرت بازدارندگی ایجاد کند، به فرسایش اعتبار روایت رسمی میانجامد.
این بیثباتی روایی زمانی پررنگتر میشود که شواهد میدانی در نظر گرفته شود. انتشار ویدئویی از بشیر زیب، رهبر ارتش آزادیبخش بلوچستان، در منطقهای میان چاغی و خاران—در قلب بلوچستان—ادعای سازماندهی عملیات از خارج از مرزها را با پرسشهای جدی مواجه میکند. اگر رهبر یک گروه شورشی میتواند آزادانه در مناطق راهبردی پاکستان تردد کند و حتی پیام نمادین قدرت و تحرکپذیری مخابره نماید، تمرکز صرف بر «دشمن خارجی» تا چه اندازه میتواند توضیحدهنده واقعیت میدان باشد؟
ریشه این آشفتگی روایی را باید در بحران عمیق حکمرانی در بلوچستان جستوجو کرد. دههها حاشیهنشینی سیاسی، توسعه نامتوازن، بهرهبرداری از منابع طبیعی بدون مشارکت واقعی جامعه محلی و سرکوب امنیتی، بستری فراهم کرده که گروههای مسلح بتوانند خود را بهعنوان بازیگرانی اثرگذار تثبیت کنند. در چنین شرایطی، روایتسازی امنیتی و معرفی دشمنان خارجی، کارکردی دوگانه مییابد؛ از یکسو افکار عمومی را از ناکارآمدیهای داخلی منحرف میکند و از سوی دیگر، اقدامات سختگیرانه امنیتی را توجیهپذیر میسازد.
نقش نهادهای مذهبی در این میان قابل توجه است. ورود شورای علمای پاکستان به میدان اتهامزنی امنیتی و استفاده از مفاهیمی چون «فتنه»، نشاندهنده همپوشانی گفتمان دینی و امنیتی است. این همپوشانی، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت به بسیج افکار عمومی کمک کند، اما در بلندمدت خطر قطبیسازی بیشتر جامعه و کاهش امکان گفتوگوی سیاسی را به همراه دارد.
در نهایت، بحران بلوچستان بیش از آنکه با تعدد متهمان خارجی حل شود، نیازمند بازنگری صادقانه در سیاستهای داخلی پاکستان است. تا زمانی که دولت نتواند روایتی منسجم، مبتنی بر شواهد و همزمان پاسخگو به مطالبات سیاسی و اقتصادی مردم بلوچستان ارائه دهد، تغییر مداوم جهت اتهام—از هند به افغانستان و بالعکس—نهتنها ثبات امنیتی ایجاد نخواهد کرد، بلکه نشانهای از سردرگمی راهبردی در مواجهه با یکی از عمیقترین چالشهای داخلی این کشور باقی خواهد ماند.
نویسنده: حسام الدین غوری – خبرگزاری دید