«هیات صلح ترامپ» و دیپلماسی طالبان؛ دیدگاهی از کابل
خبرگزاری دید: علیرغم بحثهای مداوم جهانی در مورد امنیت و همکاری اقتصادی، تصمیمات ملموس درباره افغانستان محدود باقی مانده است. داراییهای مالی مسدود شده، تحریمها و ابهام در وضعیت بینالمللی کشور، بهبود اقتصادی را دشوار کرده و ادغام افغانستان در فرآیندهای منطقهای را پیچیده میسازد.

روند جدیدی بهشدت در سیاست جهانی مشاهده میشود: تصمیمات کلیدی نه تنها در چارچوب نهادهای بینالمللی سنتی بلکه از طریق قالبهای سیاسی و دیپلماتیک انعطافپذیر نیز مورد بحث قرار میگیرند. یکی از این ابتکارات، اعلام تشکیل «هیات صلح» توسط دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، است؛ ساختاری که به گفته موسسان آن، هدفش فراهم کردن مکانیزمی جایگزین برای حل منازعات است.
واکنشها نسبت به این ابتکار متفاوت بوده است. برخی کشورها این بستر جدید را فرصتی برای افزایش اثربخشی تلاشهای صلح میدانند؛ در حالی که دیگران هشدار میدهند که این اقدام میتواند نهادهای موجود، به ویژه سازمان ملل متحد را تضعیف کرده و به تدریج به سمت شکلگیری گروههای سیاسی بستهای پیش برود که در آن منافع استراتژیک شرکتکنندگان بر قوانین جهانی اولویت دارد.
در اصل، این بحث نشاندهنده امکان تحول عمیقتر در نظم بینالمللی است. در حالی که معماری امنیت جهانی زمانی بیشتر بر مکانیزمهای چندجانبه بنا شده بود، ائتلافهای انعطافپذیر و اتحادهای موقت به تدریج برجسته میشوند. در چنین ساختاری، نقش کشورهایی که نه تنها قادر به انطباق با تغییرات هستند، بلکه ابتکارات دیپلماتیک مستقل ارائه میدهند، در حال افزایش است.
در این زمینه، افغانستان به طور فزایندهای میپرسد که میتواند چه نقشی در ساختار جدید بینالمللی ایفا کند.
یکی از پرسشهای کلیدی مطرح شده در جامعه کارشناسی کابل ساده است: آیا مقامات کنونی افغانستان در مکانیزمهای بینالمللی درحال ظهور، از جمله هیئت صلح، لحاظ خواهند شد؟
پاسخی روشن وجود ندارد. علیرغم بحثهای مداوم جهانی در مورد امنیت و همکاری اقتصادی، تصمیمات ملموس درباره افغانستان محدود باقی مانده است. داراییهای مالی مسدود شده، تحریمها و ابهام در وضعیت بینالمللی کشور، بهبود اقتصادی را دشوار کرده و ادغام افغانستان در فرآیندهای منطقهای را پیچیده میسازد.
در این زمینه، کارشناسان افغان استدلال میکنند که کشور نباید در حاشیه نظم در حال تحول باقی بماند و باید از طریق تعامل دیپلماتیک مستمر و همکاری منطقهای، در آن ادغام شود.
آسیای مرکزی میتواند نقش ویژهای در این فرآیند ایفا کند. کشورهای منطقه بهطور بالقوه قادر به میانجیگری برای کاهش تنشها بین افغانستان و پاکستان هستند و میتوانند به حل منازعهای کمک کنند که مستقیم امنیت منطقهای وسیعتری را تحت تأثیر قرار میدهد.
این نقش از چند جهت منطقی به نظر میرسد. بسیاری از کشورهای آسیای مرکزی سیاست خارجی عملیاتی دارند و روابط کاری با مراکز قدرت متعدد حفظ میکنند، در حالی که از پیوستگیهای جیوپولیتیکی سخت اجتناب میکنند. این رویکرد به تدریج شهرت آنها را به عنوان شرکای نسبتاً بیطرف و قابل پیشبینی شکل داده است.
عنصر منافع شخصی نیز اهمیت دارد. ثبات در جنوب مستقیم با امنیت مرزها، توسعه مسیرهای ترانزیتی، پروژههای انرژی و تجارت مرتبط است. در این زمینه، میانجیگری صرفاً یک اقدام دیپلماتیک نیست، بلکه بخشی از یک استراتژی منطقهای بلندمدت محسوب میشود.
علاوه بر این، بیطرفی ممکن است بزرگترین دارایی سیاسی آسیای مرکزی باشد. منطقه عموماً به عنوان طرف مستقیم در منازعه تلقی نمیشود و بنابراین جایگاه مناسبی برای ارائه پلتفرم گفتوگو دارد.
در عین حال، پذیرفتن چنین نقشی نیازمند آمادگی برای پذیرش مسوولیت بیشتر است. میانجیگری موثر مستلزم هماهنگی منطقهای، بلوغ نهادی و اراده سیاسی برای مشارکت فعالتر در امور امنیتی است.
ظهور ابتکاراتی مانند هیئت صلح اهمیت این انتخاب استراتژیک را تقویت میکند. اگر سیستم جهانی واقعاً به سمت مدلی پراکندهتر حرکت کند، جایی که گروههای سیاسی و ائتلافهای انعطافپذیر همراه با نهادهای جهانی تأثیرگذار باشند، اهمیت دیپلماسی منطقهای به طور اجتنابناپذیری افزایش خواهد یافت. در چنین شرایطی، کسانی که قادر به ایجاد و حفظ فضاهای مذاکره باشند، بهره خواهند برد.
برای اینکه افغانستان موقعیت پایدارتر در معماری بینالمللی در حال تحول داشته باشد، اقدامات داخلی نیز ضروری خواهد بود. این اقدامات شامل تقویت امنیت داخلی، پیگیری تثبیت اقتصادی، ایجاد اعتماد با کشورهای همسایه، گسترش همکاری با سازمانهای بینالمللی و افزایش شفافیت تصمیمگیری است.
این موضوع کمتر درباره اعلامیههای سیاسی و بیشتر درباره ایجاد شرایطی است که افغانستان بتواند به عنوان یک شریک قابل پیشبینی و مسوول در فرآیندهای منطقهای دیده شود.
در نهایت، بحث پیرامون عملکرد هیئت صلح فراتر از ابتکار واحد است. این بحث بازتابدهنده بازسازی گستردهتر روابط بینالملل است که در آن بازیگران منطقهای اهمیت بیشتری پیدا میکنند.
برای آسیای مرکزی، این ممکن است یک فرصت باشد تا نقش خود را به عنوان فضایی برای مذاکره و تعادل دیپلماتیک تثبیت کند. برای افغانستان، این فرصت وجود دارد که از حاشیهنشینی اجتناب کند و در عوض بخشی از نظم در حال ظهور شود.
توانایی بهرهبرداری از این فرصت میتواند تعیینکننده باشد که آیا منطقه وسیعتر به سکویی برای کاهش تنش تبدیل میشود یا صرفاً ناظر بر تحولات اطراف خود باقی میماند.
سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: داکتر بسمالله منگل
منبع: تایمز آف سنترال آسیا – TCA