جنگ بیپایان پاکستان و سیاست فرسودگی
خبرگزاری دید: بمبگذاریهای انتحاری، ترورها و حملات به غیرنظامیان به یک روال عادی تبدیل شد. چندین گروه مسلح همزمان عمل میکردند. عملیاتهای نظامی پشت سر هم انجام شد. میلیونها نفر بهطور داخلی آواره شدند. هزاران نفر جان، خانه و معیشت خود را از دست دادند.

آخرین تبادل حملات هوایی و درگیریهای مرزی بین پاکستان و افغانستان بار دیگر منطقه را تا آستانه بحران پیش بردهاست و ترسی را زنده کرده که کسانی که این چرخه را تجربه کردهاند، با آن آشنا هستند: ادامه جنگی که هرگز واقعاً پایان نیافتهاست.
جنگ موسوم به «جنگ علیه تروریزم» بیش از دو دهه است که ادامه دارد و پایانی در چشمانداز نیست. از ۲۰۰۱، این جنگ بیش از ۳۳ هزار کشته میان غیرنظامیان و نیروهای امنیتی در پاکستان برجای گذاشته و میلیونها نفر را بهطور داخلی آواره کردهاست. با این حال، یک پرسش بنیادین همچنان بیپاسخ مانده است: دشمن واقعی دقیقاً کیست؟
در دهه ۱۹۹۰، دولت عمیق پاکستان از ظهور طالبان افغان حمایت کرد و از معدود کشورهایی بود که رسماً آنها را بهرسمیت شناخت. پس از ۱۱ سپتامبر، پاکستان به یک متحد غیرناتو کلیدی ایالات متحده در جنگ علیه تروریزم تبدیل شد. در این دوره، دولت بر روی یک دودویی خطرناک و گیجکننده از طالبان خوب و طالبان بد عمل میکرد. کسانی که در مرز با نیروهای ناتو میجنگیدند، اغلب بهعنوان داراییهای استراتژیک دیده میشدند، در حالی که کسانی که به درون این کشور حمله میکردند، به ویژه تحریک طالبان پاکستان (TTP)، به عنوان دشمن برچسبگذاری میشدند.
این ابهام فاجعهبار بود. تحریک طالبان پاکستان، که در ۲۰۰۷ بهعنوان ائتلافی از گروههای مسلح در مناطق قبیلهای تشکیل شد، در میان این سردرگمی گسترش یافت و خطرناکترین مرحله تروریزم در پاکستان را آغاز کرد. بمبگذاریهای انتحاری، ترورها و حملات به غیرنظامیان به یک روال عادی تبدیل شد. چندین گروه مسلح همزمان عمل میکردند. عملیاتهای نظامی پشت سر هم انجام شد. میلیونها نفر بهطور داخلی آواره شدند. هزاران نفر جان، خانه و معیشت خود را از دست دادند.
شهروندان دولت را به دلیل جنگیدن در خاک خود برای قدرت خارجی متهم کردند، و این وضعیت باعث شد که جامعه از هم بپاشد. نتیجه این بود که نسلی پرورش یافت که با رنجش، خشم و بیاعتمادی عمیق نسبت به دولت بزرگ شد، به ویژه میان پشتونها در خیبر پختونخوا و مناطق قبایل سابق که بیشترین آسیب را از خشونتها دیدند.
وقتی ایالات متحده از افغانستان خارج شد و طالبان افغان در ۲۰۲۱ دوباره به قدرت رسید، اسلامآباد در ابتدا از این تحول استقبال کرد و تصور میکرد که سرانجام یک رژیم دوست در همسایگی ایجاد شدهاست. اما این خوشبینی از بین رفت. روابط به شدت تیره شد، پاکستان افغانستان را به پناه دادن و حمایت از تحریک طالبان پاکستان متهم کرد، همانطور که گزارشهای سازمان ملل از پناهگاهها و آزادی تعداد زیادی از زندانیان TTP توسط طالبان پس از تصاحب قدرت نشان میدهد. کابل این موضوع را انکار کرده و شکستهای داخلی پاکستان را مقصر دانسته و با حملات مرزی پاسخ دادهاست.
اکنون، با حملات هوایی پاکستان در داخل افغانستان و تیراندازی نیروهای طالبان در امتداد خط دیورند، منطقه بار دیگر در چرخهای از تشدید تنشها گرفتار شدهاست.
در میان همه اینها، مردم پاکستان و افغانستان، به ویژه پشتونهای خیبر پختونخوا و مناطق قبایل در هر دو سوی مرز، بیشترین هزینه را با خون خود پرداخته و همچنان میپردازند. جنگهای بیپایان ادامه دارند و خون بیگناهان همچنان ریخته میشود.
همزمان، وضعیت سردرگمی نیز وجود دارد. از یک طرف، شهروندان بارها گفته میشوند که بازیگران خارجی و سازمانهای اطلاعاتی دشمن از طریق واسطهها خشونت را هدایت میکنند.
از طرف دیگر، نفاق، اشتباهات استراتژیک و روایتهای متغیر دولت نیز یادآوری میشوند. درحالی که ائتلافهای گزینشی پاکستان نیز مقصر است، اما همبستگی ایدیولوژیک طالبان افغانستان با تیتیپی TTP و امتناع آنها از سرکوب، با وجود درخواستهای میانجیگری، وضعیت را بدتر میکند. این دینامیکها و تحولات مبهم فقط به فلجشدن بیشتر میافزاید، جایی که هیچکس نمیداند به چه کسی اعتماد کند.
به تازگی با مفهوم «سیاست خستگی و فرسودگی» مواجه شدم، وضعیتی که در آن جوامعی که تحت تاثیر درگیریهای طولانی، تناقضها و ناامنی هستند، به تدریج اراده، امید و توان جمعی خود را از دست میدهند. این حس فلجشدن به نظر میرسد که بخش زیادی از زندگی عمومی پاکستان را تعریف میکند.
این بحران محدود به تروریزم و جنگ نیست. فشار شدید اقتصادی شهروندان را بیانگیزه کرده است، با تورم و بیکاری که بخشهای وسیعی از جامعه را به بیتفاوتی و بیگانگی سوق دادهاست.
قرارداد اجتماعی درحال فروپاشی است. پاکستان از نظر سیاسی و اجتماعی بهشدت قطبی شده است. پس از انتخابات جنجالی ۲۰۲۴، بخش قابل توجهی از جمعیت اعتماد خود را به نهادهای دولتی از دست دادهاند. باور گستردهای وجود دارد که انتخابهای سیاسی دیگر اهمیت ندارند. این فرسایش اعتماد، دموکراسی را تضعیف کرده و منجر به عدم مشارکت شدهاست.
آنچه امروز شاهد آن هستیم، خستگی سیاسی و روانی عمیقی است که منجر به بدبینی و بیتفاوتی شدهاست.
اکنون نیاز به بازنگری جدی در امنیت داخلی و انسجام اجتماعی وجود دارد. درحالی که دولت پاکستان مشغول نمایش قدرت در خارج است – امضای پیمانهای دفاعی و صادرات امنیت – همچنان به ترک عمیق مشکلات داخلی ادامه میدهد.
قبل از آن که پاکستان بتواند خود را بهعنوان نیروی تثبیتکننده منطقهای مطرح کند، باید ابتدا خانه خود را سامان دهد و ثبات داخلی را بازیابی کند. ادامه اقدامات واپسگرایانه و شرایط اقتصادی ناپایدار درحالی که مردم خود را بیگانه میکند، فقط فرسایش اعتماد را تسریع میکند و بافت اجتماعی و سیاسی را بیشتر آسیب میزند. پاکستان نمیتواند هر دو را داشته باشد. دولت این کشور باید فوراً مسیر خود را اصلاح کند، در غیر این صورت، خطر رسیدن به نقطهای که دیگر دیر شده، وجود دارد.
سیدطاهر مجاب – خبرگزاری دید
نویسنده: جواد حالد
منبع: ساوت چاینا مورنینگپست – SCMP