نویسنده: داکتر عبدالطیف نظری
خبرگزاری دید: داکتر عبداللطیف نظری، معاون مسلکی وزارت اقتصاد حکومت طالبان، در مطلبی راهبردی که در صفحه فیسبوک خود منتشر کرده، به بررسی ابعاد مختلف تجاوز آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی ایران، بهعنوان «بدعتی خطرناک در نظام بینالملل» پرداخته و آن را «جنگ از پیشباخته» خوانده است.

متن کامل این تحلیل را باهم میخوانیم.
هدف اساسی حمله بر ایران توسط آمریکا و اسراییل، طرح تغییر نظام بود. به عبارت دیگر، تجاوز غیر قانونی و نامشروع ایالات متحده و رژیم اسراییل که از ماهها قبل برنامهریزی شده بود و با ایجاد اغتشاشات داخلی و فضاسازی رسانهای، پیشنیازهای آن را فراهم کرده بودند، سرانجام اوایل هفته پیش، اتفاق افتاد. نکته مهم و عبرتانگیز این است که این حمله همزمان با لبخندهای دیپلوماتیک، با فریبکاری مانند دفعه قبل وسط مذاکرات به دستور ترامپ انجام شد. همین همزمانی، ماهیت فریبکارانه و غیرقابل اعتماد بودن آمریکا را در سطوح منطقهای و بینالمللی آشکار ساخت.
در واقع آمریکا بزرگترین خطای محاسباتی خود را مرتکب شد و با حمله به ایران در وسط مذاکرات، هم باقیمانده اعتبار خود را نزد افکار عمومی جهان از دست داد، هم سبب تقویت اتحاد و انسجام ملی مردم ایران شد و هم ماهیت فریبکارانه و غیرقابل اعتماد خود را نشان داد و در عمل، توان ایران را برای پاسخگویی مشروع و همزمان در مناطق مختلف خاورمیانه به اثبات رساند. در همین راستا، جمهوری اسلامی ایران در واکنشی قاطع و فوری، پایگاههای نظامی آمریکا را در قطر، بحرین، امارات، کویت، عراق، عربستان، اردن و همچنین تلآویو و حیفا، هدف حملات موشکی دقیق و ویرانگر قرار داد. این عملیات سریع، قوی و بیسابقه علیه منافع آمریکا نشان داد که تهران در برابر درخواستهای غیرقابل قبول آمریکا در موضوع هستهای و توهم ترامپ برای تسلیم و نیز خروج از عمق استراتژیک خود در منطقه عقبنشینی نمیکند و طرح تغییر نظام را ناکام میسازد. عملیات ایران علیه پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه یک اقدام نظامی صرف نیست، بلکه یک استراتژی پیچیده با اهداف متعدد بازدارندگی، انتقام، بازتعریف نظم منطقهای، ایجاد بحران انرژی جهانی، پیشرفت چشمگیر ایران در حوزه فناوری نظامی و قابلیت پاسخگویی به تهدیدات در مناطق مختلف است. بنابراین، هدف قرار دادن پایگاههای نظامی آمریکا و اسراییل در کشورهای مختلف، نشاندهنده گستردگی توانمندیهای ایران و آمادگی و سازماندهی بالای نیروهای مسلح این کشور است. پیام این آماج این است که وقتی صبر یک ملت به سر میرسد، خشم به طنین انتقام بدل میشود. تهران با شلیک موشک به داراییهای آمریکا نشان داد که ایران لیبیا، سودان، سوریه، ونزویلا و هیچ کشور دیگری نیست. ممکن است بزرگترین ارتش جهان در برابر اراده آهنین یک ملت استوار، بیدار، منسجم و هوشیار، دچار شکست و فرسایش گردد. همان گونه که در ویتنام و افغانستان اتفاق افتاد. آنچه اکنون واضح است این است که «سیاست براندازی» در ایران ناکام مانده است و لشکرکشی آمریکا با یک سوم توان نظامی به بنبست خورده است. تحولات روزهای اخیر و حمله آمریکا بر زیرساختهای غیرنظامی بهویژه انرژی، اتحاد ملی و ثبات اجتماعی را در سراسر ایران تقویت کرده و برای آمریکا، شکست و فرسایش در یک جنگ طولانی را نشان میدهد. سناریوی جنگ محدود و ضربتی از سوی ترامپ با هدف براندازی نظام، غیر مؤثر و بیفایده ثابت شده و به نظر میرسد تهران در پی جنگ منطقهای گسترده، پرهزینه و طولانی با آمریکا است. این درحالی است که مردم آمریکا از جنگ پرهزینه و طولانی فرار میکنند. به این ترتیب، جنگ جاری در خاورمیانه، جنگ از پیشباخته برای آمریکا است.
استراتژیستهای کاخ سفید ناگزیرند به زودی، راه فرار آبرومندانهای برای ترامپ بیابند. از این رو، باور بر این است که میدان و پایان جنگ را ایران تعیین خواهد کرد.
[۳/۱۰/۲۰۲۶ ۱۲:۱۷ PM] زکریا راحل: تاریخ جنگهای معاصر نیز نشان داده است که آغاز بسیاری از جنگها با روایت «حمله پیشدستانه» از سوی متجاوزان توجیه میشود، اما پایان آنها هرگز در اختیار متجاوزان نیست. حمله آمریکا بر ایران یک بدعت خطرناک در نظام بینالملل و عبور آشکار از مرزهای حقوق و قواعد بینالملل و اعلام رسمی ورود منطقه به مرحلهای تازه از بیثباتی است. تلاش برای تغییر موازنه امنیتی منطقه با ابزار زور، امنیت جمعی خاورمیانه را در معرض فروپاشی قرار داده و در مغایرت با منشور سازمان ملل متحد است. واقعیت ژئوپلیتیک غرب آسیا به گونهای است که امنیت در این منطقه زنجیرهای پیوسته است و ناامنسازی یک حلقه، کل زنجیره را دچار آشوب میکند. ایران در غرب آسیا دارای موقعیت ممتاز ژئوپلیتیک است؛ از این رو، جمهوری اسلامی کشوری کماهمیت و کوچک در یک گوشه جغرافیا نیست؛ شبکهای از منافع، مسیرهای انرژی، تنگههای حیاتی و معادلات امنیتی به ثبات ایران گره خورده است. از همین جهت، هرگونه ماجراجویی نظامی علیه تهران، صرفا یک کشور را هدف نمیگیرد، بلکه اقتصاد جهانی، امنیت انرژی، گذرگاههای دریایی و ثبات منطقه و جهان را نیز وارد میدان بحران میکند. همان گونه که پس از حمله امریکا و اسراییل بر ایران، پاسخهای متقابل و سهمگین ایران به سرعت مرزها را درنوردید و غرش پهپادهای ایرانی در آسمان منطقه، خیلیها را به تامل واداشت. اکنون که منطقه غرب آسیا از نیل تا دریای عمان، زیر آتش موشکهای ایرانی قرار دارد و تمام پایگاهها و منافع آمریکا در خاورمیانه، جزو بانک اهداف ایران محسوب میشوند و مورد حملات سخت تلافیجویانه نظامیان ایران قرار دارند، این پرسش مطرح است که آیا آمریکا پس از شکست در طولانیترین جنگ در افغانستان، برای بار دوم در دام جنگ طولانی دیگر، گرفتار آمده است؟
اهمیت این موضوع به این دلیل است که تهران، قابلیت اجرایی کردن استراتژیهایی فراتر از پاسخ متعارف برای بالا بردن سطوح درگیریای را دارد که منافع منطقهای آمریکا را تهدید میکند. علاوه بر این، شماری از تحلیلگران نظامی بر ضعف تدافعی ناوهای آمریکا در برابر حملات پهپادی و موشکی ایران اذعان دارند و آن را نقطه عطفی برای احتمال شکست آمریکا در یک جنگ نامتقارن میدانند. بنابراین، با توجه به توانایی و دست برتر ایران در نبردهای نامتقارن، پهپادهای ایرانی را میتوان یک تهدید جدی برای داراییهای آمریکا در خاورمیانه دانست. فراموش نباید کرد که تهران در سالهای اخیر، قابلیتهای متقارن و نامتقارن خود را توسعه داده است. گذر موفقیتآمیز موشکهای نقطهزن ایرانی از مجهزترین و پیشرفتهترین لایههای پدافندی آمریکا و اسراییل و برخورد با اهداف استراتژیک ازپیشتعیینشده، نشان داد که قدرت موشکی ایران، توانایی نابودی جغرافیای کوچک اسراییل را دارد.
در فرجام، تجربه نشان داده که هر موج تهدید، به جهشی در فناوری دفاعی و انسجام داخلی در ایران انجامیده است. به این ترتیب، فشار بیرونی در ایران نه به تضعیف، بلکه به تسریع چرخه تبدیل تهدید به قدرت و ارتقای توان ملی میانجامد. بر این اساس باید اذعان کرد که ایران امروز، ایران دهههای گذشته نیست. سرمایه انسانی آموزشدیده، زیرساختهای دفاعی بومی، تجربه جنگهای ترکیبی و مهمتر از همه ایمان به مقاومت و توان داخلی، همسنگ و پشتوانهای تجهیزات نظامی تلقی میگردد. تاریخ نشان داده است ارتشهایی که فاقد این پشتوانه نرم بودهاند، در بزنگاهها فروریختهاند. پاسخ ایران در این یک هفته جنگ تحمیلی، ترکیبی از قاطعیت در میدان و خونسردی در داخل است. افکار عمومی، دچار دوگانه ترس و تهدید نیست و جنگ روانی کماکان، بیاثر است.
اکنون که آیتالله مجتبی خامنهای به عنوان سکاندار جدید انقلاب اسلامی و زعیم مورد اجماع ملت ایران برگزیده شده است، اعتماد عمومی، همدلی و هبستگی ایرانیان در پرتو هندسه اراده ملت، بیش از پیش تقویت شده است. با این تحول، میتوان گفت: ایران، اما با تجربه، عمق راهبردی و اراده ملی در برابر آمریکا خواهد ایستاد.