اسلایدشوافغانستانترجمهجنگسیاستنظامی

معادله پاکستان ـ افغانستان: مهار شبه‌نظامی‌گری بدون کشاندن اوضاع به جنگ تمام‌عیار

خبرگزاری دید: افغانستان و پاکستان بار دیگر وارد درگیری‌های نظامی در امتداد خط دیورند شده‌اند. آتش‌بس دوحه در ۱۹ اکتوبر ۲۰۲۵ که پس از چهار روز درگیری شدید برقرار شد، دوام نیاورد و از اواخر فبروری ۲۰۲۶ دوباره درگیری‌های هوایی و زمینی آغاز شد. این بحران درحالی رخ می‌دهد که کل منطقه خاورمیانه و جهان اسلام نیز با بی‌ثباتی‌های گسترده‌ای مانند جنگ‌ها و تنش‌ها در یمن، سودان، لیبیا، سوریه و تنش‌های شدید میان ایران، امریکا و اسرائیل روبه‌رو است.

در داخل پاکستان، به‌ویژه در ایالت‌های خیبر پختونخوا و بلوچستان، حملات گروه‌های مسلح مانند تحریک طالبان پاکستان (TTP) و ارتش آزادی‌بخش بلوچستان (BLA) به‌شدت افزایش یافته است. این حملات شامل عملیات انتحاری، کمین علیه نیروهای امنیتی، انفجار بمب‌های کنار جاده‌ای و حمله به زیرساخت‌های مرتبط با دهلیز اقتصادی چین–پاکستان است.

پاکستان افغانستان را متهم می‌کند که به فرماندهان تی‌تی‌پی TTP اجازه فعالیت در خاک خود را می‌دهد، اما کابل این اتهام را رد می‌کند. با این حال، تداوم حملات نشان می‌دهد که وجود پناهگاه‌های امن در خارج از مرزهای پاکستان نقش مهمی در ادامه فعالیت این گروه‌ها دارد.

از زمان بازگشت طالبان به قدرت در ۲۰۲۱، پاکستان از روش‌های مختلفی مانند گفت‌وگوهای دیپلماتیک، همکاری‌های نظامی، میانجی‌گری علمای دینی، تبادل اطلاعات، کنترل مرزی و حتی حملات محدود فرامرزی استفاده کرده‌است، اما این اقدامات تنها نتایج محدودی داشته‌اند.

ریشه‌های بن‌بست موجود در پیوندهای ایدئولوژیک، همپوشانی‌های قبیله‌ای در امتداد کمربند پشتون‌نشین و روابطی نهفته است که در جریان مقاومت علیه نیروهای ایالات متحده و ناتو شکل گرفت؛ زمانی که جنگجویان تی‌تی‌پی در کنار واحدهای طالبان افغان فعالیت می‌کردند. برای بخشی از رهبری طالبان، اقدام قاطع علیه TTP می‌تواند خطر شکاف داخلی و از دست دادن حمایت فرماندهان تندرو را به همراه داشته باشد؛ کسانی که آن‌ها را نه به‌عنوان بیگانگان، بلکه به‌عنوان همرزمان سابق می‌بینند.

اتهام‌های مربوط به تحمل ضمنی شورشیان بلوچ پیچیده‌تر به نظر می‌رسد، زیرا میان آن‌ها همگرایی قومی یا ایدئولوژیک آشکاری وجود ندارد. اگر چنین فضایی برای فعالیت وجود داشته باشد، ممکن است بیشتر ناشی از محاسبات تاکتیکی و اهرم فشار سیاسی باشد تا همسویی اعتقادی.

چیزی که مساله را پیچیده‌تر می‌سازد، به نظر می‌رسد که در ساختار قدرت طالبان نیز نوعی چندپارگی وجود دارد. اغلب گفته می‌شود که شکافی میان رهبری مستقر در قندهار به‌رهبری ملا هبت‌الله آخندزاده و حلقه‌ای عمل‌گراتر در کابل که مسوول اداره دولت و روابط خارجی است، وجود دارد. آخندزاده عموماً به‌عنوان فردی سخت‌گیر از نظر عقیدتی دیده می‌شود که انسجام ایدئولوژیک را بر ملاحظات دیپلماتیک ترجیح می‌دهد. در مقابل، برخی چهره‌ها در کابل آگاه‌ترند که ادامه تحمل فعالیت‌های فرامرزی، چشم‌انداز مشروعیت بین‌المللی و عادی‌سازی اقتصادی افغانستان را تضعیف می‌کند.

بر اساس توافق دوحه در فبروری ۲۰۲۰، طالبان تعهد کردند که اجازه ندهند از خاک افغانستان برای تهدید سایر کشورها استفاده شود. هرچند تفسیر این تعهد متفاوت است و اجرای آن نیز ضعیف بوده، اما اسلام‌آباد با استناد به همین تعهد استدلال می‌کند که کابل مسوول مهار گروه‌های ضدپاکستانی است. در نتیجه، تنش میان همبستگی ایدئولوژیک و مسوولیت‌های حاکمیتی، شکاف ساختاری در درون این حکومت را آشکار می‌کند.

تصمیم پاکستان برای انجام حملات هوایی در عمق خاک افغانستان نشان‌دهنده شکافی بی‌سابقه در روابط دو طرف است. این عملیات‌ها که زیرساخت‌های ادعایی شبه‌نظامیان را هدف قرار می‌دهند، با هدف وادار کردن طرف مقابل به تغییر رفتار و نشان دادن این پیام انجام می‌شود که اجازه دادن به فعالیت گروه‌های ضدپاکستانی هزینه‌های ملموسی به همراه دارد. با این حال، موفقیت چنین فشارهایی نامشخص است. قدرت هوایی می‌تواند شبکه‌ها را مختل کند، اما اکوسیستم‌های شورشی که در پیوندهای اجتماعی و ایدئولوژیک فرامرزی ریشه دارند، به ندرت تنها با زور از بین می‌روند.

طالبان که هنوز در حال گذار از یک جنبش شورشی به ساختار حکومتی هستند، ممکن است این فشارها را از دریچه مقاومت تفسیر کنند. روایت دیرینه افغانستان به‌عنوان «گورستان امپراتوری‌ها» که با خروج شوروی و سپس خروج امریکا تقویت شده است، می‌تواند احساس تاب‌آوری راهبردی را تقویت کند. با این حال، مقاومت در برابر اشغال خارجی با مدیریت روابط با یک دولت همسایه کاملاً متفاوت است.

یک شورش بر پایه عدم تقارن قدرت رشد می‌کند، اما یک دولت باید میان امنیت، بقاى اقتصادی، به رسمیت شناخته شدن دیپلماتیک و وابستگی متقابل منطقه‌ای توازن برقرار کند.

برای اسلام‌آباد، این معضل بسیار جدی است. پاکستان باید تهدید TTP را خنثی کند، بدون آنکه به سمت خصومت طولانی‌مدت میان دو دولت کشیده شود. پاکستان توان تحمل بی‌ثباتی همزمان در مرز شرقی خود با هند و مرز غربی با افغانستان را ندارد. در عین حال، محیط منطقه‌ای گسترده‌تر نیز به دلیل جنگ میان ایران و ایالات متحده بی‌ثبات شده است. هرچند روابط دوجانبه پاکستان و ایران ذاتاً تنش‌آلود نیست، اما درگیری با یک کشور همسایه خطرات سرریز مانند حرکت پناهجویان، تنش‌های فرقه‌ای، فشارهای مرزی و اختلال اقتصادی را به همراه دارد. حتی قرار گرفتن غیرمستقیم در معرض چنین جنگی نیز منابع کشور را تحت فشار قرار داده و فضای دیپلماتیک را محدود می‌کند.

از نظر راهبردی، به نظر می‌رسد اهداف پاکستان سه مورد باشد: افزایش هزینه پناه دادن به شبه‌نظامیان ضدپاکستانی، وادار کردن به اجرای محدودیت‌های فرامرزی و بازگرداندن بازدارندگی بدون کشاندن اوضاع به جنگ تمام‌عیار.

دستیابی به این اهداف نیازمند ارسال پیام‌های سنجیده، استفاده محدود از زور همراه با تعامل دیپلماتیک مستمر و احتمالاً میانجی‌گری طرف‌های ثالث است. تشدید تنش بدون راهبرد سیاسی ممکن است تندروها در درون طالبان را تقویت کرده و ملی‌گرایی افغان‌ها را در برابر فشار خارجی تشدید کند.

در نهایت، سرنوشت این بحران به این بستگی دارد که آیا می‌توان فشار و اجبار را با گفت‌وگو همراه کرد یا نه. جغرافیا دو کشور را به یکدیگر پیوند داده است. هر ساختار امنیتی پایدار باید میان ضرورت‌های فوری مبارزه با تروریزم و همزیستی بلندمدت تعادل ایجاد کند.

در صورت عدم تغییر اساسی، به‌ویژه در رابطه با TTP، چرخه حمله و تلافی احتمالاً ادامه خواهد یافت. سنگین‌ترین هزینه این وضعیت بر دوش مردم افغانستان خواهد بود؛ مردمی که از سال ۱۹۷۳ تقریباً به‌طور پیوسته درگیر جنگ بوده‌اند.

اگر مطلق‌گرایی شورشی جای خود را به مسوولیت‌پذیری دولتی ندهد، منطقه در معرض گرفتار شدن در یک جنگ فرسایشی و کم‌شدت قرار خواهد گرفت؛ جنگی که هیچ‌یک از طرف‌ها نمی‌توانند به‌طور قاطع در آن پیروز شوند، اما هیچ‌کدام نیز قادر به نادیده گرفتن آن نیستند.

سید طاهر مجاب – خبرگزاری دید

فردوس سید

دیلی صباح – Daily Sabah

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا