اسلایدشوافغانستانتحلیلتحلیل و ترجمهسیاست

امنیت به قیمت انزوا؛ نگاهی به آینده سیاسی افغانستان

خبرگزاری دید: انزوای کنونی تنها محدود به عدم رسمیت دیپلماتیک نیست، بلکه انزوای از دانش، انزوای از بازارهای جهانی و انزوای از آینده است. حکومتی که نتواند به نیازهای اولیه شهروندانش پاسخ دهد و نیمی از پیکره خود را به پستوهای خانه براند، در درازمدت توان حفظ همین امنیت فیزیکی را نیز نخواهد داشت، چرا که فقر و بیکاری، بهترین بستر برای بازتولید افراط‌گرایی و سربازگیری گروه‌های مخرب است.

امنیت به قیمت انزوا؛ نگاهی به آینده سیاسی افغانستان

حامد کرزی، رئیس‌جمهور پیشین افغانستان در گفت‌وگوی اخیر خود با مجله اشپیگل بر نکته‌ای انگشت گذاشته که ریشه در خستگی عمیق یک ملت از چهل سال جنگ دارد: مردم افغانستان از هرج‌ومرج بیزارند و به همین دلیل لزوماً به دنبال تغییرات خشونت‌آمیز نیستند، اما این سکوت نباید به معنای رضایت از انسداد فعلی تعبیر شود. این اظهارات دریچه‌ای به سوی تحلیلی عمیق‌تر از وضعیت پیچیده امروز افغانستان می‌گشاید؛ کشوری که در سال ۲۰۲۶، در میان دو لبه قیچی «امنیت پایدار» و «انزوای سیستماتیک» گرفتار شده است.

افغانستان امروز در یکی از غریب‌ترین دوران‌های تاریخی خود به سر می‌برد. از یک سو، کاهش چشمگیر درگیری‌های جبهه‌ای و حملات انتحاری گسترده در مقایسه با دهه‌های گذشته، نوعی ثبات سرد را در کشور حاکم کرده است. اما این امنیت که عمدتاً حاصل کنترل فراگیر و حذف صداهای منتقد است، با بهایی گزاف به دست آمده است که آنها انزوای مطلق سیاسی در سطح بین‌المللی و انسداد بی‌سابقه حقوق مدنی در داخل هستند. حکومت فعلی طالبان با وجود تثبیت حاکمیت فیزیکی بر تمام جغرافیای کشور، همچنان با بحران مشروعیت دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ بحرانی که نه تنها در روابط دیپلماتیک، بلکه در سفره‌های خالی و حقوق پایمال شده زنان و دختران ریشه دارد.

واقعیت میدانی نشان می‌دهد که افغانستان با یک فاجعه انسانی مزمن روبروست. طبق آمارهای بین‌المللی، نیمی از جمعیت کشور نیازمند کمک‌های فوری هستند و نرخ فقر به ارقامی تکان‌دهنده رسیده است. در چنین شرایطی، امنیت به جای آنکه بستری برای توسعه باشد، تنها به ابزاری برای «بقا» تبدیل شده است. جامعه‌ای که از نظر اقتصادی فلج شده و نیمی از سرمایه انسانی‌اش (زنان) از چرخه کار و آموزش حذف شده‌اند، نمی‌تواند ثباتی پایدار را تجربه کند.

انزوای کنونی تنها محدود به عدم رسمیت دیپلماتیک نیست، بلکه انزوای از دانش، انزوای از بازارهای جهانی و انزوای از آینده است. حکومتی که نتواند به نیازهای اولیه شهروندانش پاسخ دهد و نیمی از پیکره خود را به پستوهای خانه براند، در درازمدت توان حفظ همین امنیت فیزیکی را نیز نخواهد داشت، چرا که فقر و بیکاری، بهترین بستر برای بازتولید افراط‌گرایی و سربازگیری گروه‌های مخرب است.

از سوی دیگر، شکاف‌های درونی میان جناح‌های مختلف حاکمیت بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. در حالی که برخی کادرها از ضرورت تعامل با جهان و بازگشت دختران به مدارس سخن می‌گویند، هسته سخت قدرت در قندهار با صدور فرامین محدودکننده، راه هرگونه گشایش را سد می‌کند. این تقابل میان واقع‌گرایی سیاسی و تصلب ایدئولوژیک، افغانستان را در یک بن‌بست استراتژیک قرار داده است.
ادامه این روند، کشور را به سمتی می‌برد که در آن دولت تنها وظیفه حفظ نظم را بر عهده دارد، بدون آنکه مسئولیتی در قبال رفاه و حقوق شهروندی بپذیرد. این مدل حکمرانی، افغانستان را به یک جزیره محصور در قلب آسیا تبدیل کرده است که اگرچه در آن صدای انفجار کمتر شنیده می‌شود، اما صدای خرد شدن استخوان‌های اقتصاد و ناامیدی نسلی که آینده‌اش را سوخته می‌بیند، بلندتر از همیشه است.

در سطح منطقه نیز، همسایگانی چون پاکستان که زمانی حامیان اصلی این جریان بودند، اکنون خود در آتش ناامنی‌های مرزی و پیامدهای افراط‌گرایی می‌سوزند. این موضوع نشان می‌دهد که امنیت فیزیکی بدون حل ریشه‌های سیاسی و حقوقی، می‌تواند به سادگی به دیگر سوی مرزها سرایت کند و هیچ دیواری، حتی دیوارهای بلند مرزی، نمی‌تواند مانع از صدور تبعات یک حکومت منزوی شود. افغانستان برای خروج از این امنیتِ منزوی، نیازمند گذار به سوی حکومتی است که نه بر اساس ترس و خستگی مردم، بلکه بر پایه مشارکت و اراده ملی استوار باشد. بازگشایی مدارس دخترانه و تامین حقوق اساسی زنان، نه یک مطالبه تحمیلی از سوی خارج، بلکه پیش‌نیاز حیاتی برای جلوگیری از فروپاشی کامل اقتصادی و اجتماعی است.

در نهایت، باید پذیرفت که امنیت فعلی افغانستان، در واقع آرامشی پیش از توفان است. تا زمانی که حقوق اساسی شهروندان تامین نشود و حکومت به جای تقابل با اراده عمومی، به سمت همگرایی حرکت نکند، این ثبات سرد دوامی نخواهد داشت. جامعه افغانستان تشنه صلح است، اما صلحی که در آن نان، کار و آزادی معنا داشته باشد، نه صلحی که تنها در سکوت قبرستانی و فقر مطلق خلاصه شود. آینده سیاسی افغانستان در گروی شکستن این حصار انزوا و بازگشت به آغوش جامعه جهانی از طریق احترام به حقوق انسان‌هاست؛ در غیر این صورت، تاریخ بار دیگر تکرار خواهد شد و نارضایتی‌های انباشته، پایه‌های این امنیت ظاهری را فرو خواهد ریخت.

نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا