کابل؛ پایتخت سکوتهای اجباری و تیترهای نانوشته
خبرگزاری دید: امروز که جهان به تجلیل از روز جهانی آزادی مطبوعات مینشیند، در کابل، عقربههای زمان گویی به عقب بازگشتهاند. شهر، همان شهر است اما روح جاری در رگهای خبریاش، زیر سنگینی سکوت اجباری به شماره افتاده است. گزارش اخیر مرکز خبرنگاران افغانستان، تنها یک آمار خشک و خالی از ۱۵۰ مورد نقض حقوق خبرنگاران نیست؛ بلکه سوگنامهای است برای حقیقتی که در کوچههای کابل و ولایات، زیر تیغ سانسور و تهدید، ذبح میشود.

کابل امروز، پایتخت تیترهای نانوشته است. تیترهایی که در ذهن خبرنگاران جان میگیرند، اما هرگز رنگ کاغذ یا پیکسلهای وبسایت را نمیبینند. این «نانوشتهها»، همان دردهای فروخوردهای هستند که از ترس بازداشتهای خودسرانه، شکنجههای پنهان و تفتیشهای شبانه، در گلو خفه شدهاند. وقتی مرکز خبرنگاران از سقوط در تاریکی هشدار میدهد، دقیقاً به همین خلأ بزرگ اشاره دارد؛ جایی که واقعیتِ عریان جامعه جای خود را به پروپاگاندای نظاممند و روایتهای یکطرفه داده است.
حاکمیت فعلی در افغانستان، با هوشمندیِ مخربی، استراتژی خود را از حذف فیزیکی به خفگی ساختاری تغییر داده است. طالبان به خوبی دریافتهاند که برای کنترل یک ملت، لزوماً نیازی به بستن تمام دفاتر رسانهای نیست؛ بلکه کافی است ترس را به سردبیر سایه در هر تحریریه تبدیل کنند. امروز، نهادهای استخباراتی و وزارت امر به معروف، بدون نیاز به قانون مصوب، مرزهای حقیقت را تعیین میکنند. آنها ساختارهایی ایجاد کردهاند که در آن، رسانه نه یک دیدهبان، بلکه باید یک بلندگو برای توجیه سیاستهایی باشد که اغلب با نیازهای واقعی مردم در تضاد است.
اما فاجعهبارتر از سانسور، پدیدهی تکصدایی است که با حمایت مالی از شبکههای همسو در فضای مجازی ترویج میشود. در حالی که خبرنگاران مستقل با فقر دست و پنجه نرم میکنند و رسانههای محلی به دلیل قطع اعلانات و منابع درآمدی در حال فروپاشی هستند، ماشین پروپاگاندای حاکم با بودجههای مشخص، روایتی واژگون از رفاه و رضایت ارائه میدهد. این جنگ نابرابر میان قلمهای شکسته و بوقهای تبلیغاتی، جامعه را به سمتی سوق داده که در آن، دسترسی به اطلاعاتِ موثق به یک کالای لوکس و خطرناک تبدیل شده است.
از سوی دیگر، مهاجرت گستردهی کادرهای مسلکی، زخمی است که به این زودیها التیام نخواهد یافت. کابل هر روز از تخصص خالیتر میشود. خبرنگارانی که سالها برای نهادینه کردن آزادی بیان هزینه داده بودند، اکنون یا در کنج خانهها خانهنشین شدهاند و یا در مسیرهای پرخطر مهاجرت، به دنبال راهی برای فریاد زدن هستند. این تخلیه اطلاعاتی، افغانستان را در برابر بحرانهای پیشرو بیدفاع کرده است؛ چرا که جامعهای بدون رسانهی آزاد، جامعهای بدون سیستم هشداردهنده است.
باید پرسید در شهری که نقد، مترادف با بغاوت و پرسشگری، معادل با جاسوسی تلقی میشود، آیندهی آگاهی چه خواهد بود؟ واقعیت این است که سکوت حاکم بر کابل، نشانهی ثبات نیست، بلکه نشانهی یک انفجارِ اطلاعاتی در زیر پوست شهر است. تیترهایی که امروز نوشته نمیشوند، در حافظهی جمعی مردم ذخیره میگردند. روز جهانی آزادی مطبوعات برای خبرنگار نشسته در کابل، نه روز جشن، بلکه روز بازخوانی تعهدی است که زیر سایهی تهدید، همچنان زنده مانده است.
کابل شاید امروز پایتخت سکوتهای اجباری باشد، اما تاریخ ثابت کرده است که هیچ حاکمیتی نمیتواند برای همیشه روی نادانیِ تحمیلی بنا شود. قلمهای شکسته شاید امروز توان نوشتن نداشته باشند، اما سیاهی جوهر خشکیده آنها، لکهای است بر دامان کسانی که فکر میکنند با بستن دهانها، میتوانند حقیقت را دفن کنند. تا زمانی که نیاز به دانستن در رگهای این شهر جاری است، تیترهای نانوشته روزی بر پیشانی تاریخ این سرزمین نقش خواهند بست.
نویسنده: سیدباقر واعظی – خبرگزاری دید