خبرگزاری دید: در دکترین سیاست خارجی و امنیت ملی پاکستان، بحران هیچگاه یک چالش صرف یا پدیدهای اتفاقی نبوده است؛ بلکه این کشور همواره به ناامنی به عنوان یک کالا، ابزار بقا و برگ برندهای استراتژیک در تعاملات بینالمللی نگریسته است. اظهارات هشدارهای مقامات افغانستان در گذشته و حال، پرده از یک واقعیت تلخ، دیرینه و سیستماتیک نیز برمیدارد؛ وجود یک روند منظم و استراتژیک در دالانهای قدرت اسلامآباد که میتوان آن را صنعت تروریسم و دکترین باجخواهی با ابزار قربانینمایی نامید. ساختاری پیچیده و هوشمندانه که در آن، حوادث خونین داخلی، ترورهای هدفمند تاریخی و سناریوهای امنیتی اخیر در خیبر پختونخوا، بلافاصله به کارتهای بازی سیاسی برای جلب توجه ایالات متحده و سرازیر شدن کمکهای مالی و تسلیحاتی (دالر) تبدیل میشوند.

ریشههای این رفتار استراتژیک به دهههای گذشته و آغاز شکلگیری این کشور بازمیگردد. از زمان ترور مبهم لیاقت علی خان، نخستوزیر اول پاکستان، و مرگ مرموز ضیاءالحق گرفته تا فاجعه حمله به مکتب حربی در پیشاور، ارتش و دستگاه استخباراتی پاکستان (آیاسآی) همواره نشان دادهاند که مهارت بینظیری در بازاریابی سیاسی برای فجایع داخلی خود دارند. هر زمان که اسلامآباد در سطح بینالمللی دچار انزوای دیپلماتیک شده، روابطش با کاخ سفید به سردی گراییده یا با بحرانهای فلجکننده اقتصادی مواجه شده، ناگهان شعلههای ناامنی و حملات تروریستی در خاک این کشور زبانه کشیده است. این رویدادها بلافاصله با بوق و کرنای رسانهای تحت عنوان «نگرانیهای امنیتی ناشی از رشد افراطگرایی» بازتاب مییابند تا به واشنگتن این پیام مستقیم ارسال شود که پاکستان خط مقدم جنگ با تروریسم و بزرگترین قربانی آن است؛ اگر جریان کمکهای مالی و تسلیحاتی خود را قطع کنید، این سد فروریخته و تروریسم دامن شما را خواهد گرفت.
پویایی این دکترین در مقطع کنونی، به ویژه در مناطق قبایلی و ایالت خیبرپختونخوا، ابعاد خطرناکتری به خود گرفته است. مهندسی سناریوهای امنیتی در این جغرافیا، دو هدف موازی را برای نظامیان پاکستان محقق میسازد؛ نخست، توجیه افکار عمومی جهانی برای تشدید فشارها، حملات توپخانهای و بمباران فرامرزی در خاک افغانستان، و دوم، ایجاد ویترینی جدید از «مظلومیت استراتژیک» برای احیای کانالهای مالی با واشنگتن.
در واقع، جنرالهای پاکستانی به خوبی آموختهاند که چگونه از خون شهروندان خود و بیثباتی مرزهای منطقه، به عنوان سوخت ارزانقیمت برای روشن نگه داشتن موتور اقتصاد وابسته به کمکهای خارجی خود استفاده کنند. برای آنها، وجود تروریسم یک ضرورت اقتصادی است، نه یک تهدید ملی.
نکته کلیدی و به شدت هشدارآمیز در تحلیل این وضعیت، مسئله مشروعیتبخشی به این روایتهای ساختگی است. سکوت جامعه جهانی، مواضع مبهم دیپلماتیک و از همه مهمتر، انفعال یا همراهی ناآگاهانه برخی جریانها و شخصیتهای داخلی در افغانستان، دقیقاً همان قطعات پازلی هستند که به این دکترین کثیف تداوم میبخشند. پذیرش بیقیدوشرط ادعاهای امنیتی اسلامآباد بدون بازخوانی خاستگاه اصلی آنها، به معنای تایید روایتی است که متهم و حامی اصلی تروریسم را در جایگاه شاکی و قربانی مینشاند.
بنابراین، زمان آن فرا رسیده است که نخبگان سیاسی، رسانهها و افکار عمومی جامعه افغانستان، فراتر از واکنشهای سطحی، به کالبدشکافی دقیق این تجارت بحران بپردازند. تفکیک قائل شدن میان ناامنیهای واقعی و سناریوهای ساخته و پرداخته ارتش پاکستان، گام نخست در خنثیسازی این دکترین است. افغانها باید نه تنها دست از مشروعیتبخشی به این سیاستها بردارند، بلکه با اتخاذ مواضع قاطع و عقلانی، بانیان این بازیهای خطرناک و همسویان داخلی آنان را که با سکوت یا مواضع مبهم خود جادهصافکن استراتژی اسلامآباد شدهاند، به چالش بکشند. واقعیت غیرقابل انکار این است که تا زمانی که بحرانسازی در مرزها برای اسلامآباد سودآوری مادی و سیاسی داشته باشد و واشنگتن خریدار این کالا باشد، چرخهای این صنعت مرگبار از حرکت باز نخواهد ایستاد.
نویسنده: سید باقر واعظی – خبرگزاری دید