خبرگزاری دید: با گذشت سه ماه از جنگ ایران، پنج پژوهشگر مؤسسه بروکینگز در ارزیابی پیامدهای این بحران برای چین تأکید کردهاند که پکن نه برنده جنگ است و نه توانسته نفوذ تعیینکنندهای بر روند آن اعمال کند. تحلیلها نشان میدهد که چین در حالی میان مزایای ژئوپلیتیکی محدود و هزینههای اقتصادی و انرژی گسترده گرفتار شده که اولویت اصلیاش همچنان حفظ ثبات در روابط با ایالات متحده و جلوگیری از آسیب به مسیر صعود اقتصادی خود است.

در حالی که جنگ ایران وارد سومین ماه خود شده، مؤسسه بروکینگز مجموعهای از دیدگاههای پنج پژوهشگر برجسته را درباره پیامدهای این بحران برای چین منتشر کرده است. این تحلیلها دو پرسش کلیدی را بررسی میکند: نخست این که آیا جنگ برای چین سودمند بوده یا زیانبار؛ و دوم، واکنش پکن چه تصویری از اهداف و راهبرد سیاست خارجی این کشور ارائه میدهد. جمعبندی کلی نویسندگان روشن است: چین نه برنده جنگ است و نه توانسته نقش تعیینکنندهای در مدیریت بحران ایفا کند.
پیامدهای جنگ برای چین؛ ترکیبی از فرصت و تهدید
رایان هاس معتقد است برداشتهای رایج در واشنگتن، چه آنهایی که جنگ را «هدیه استراتژیک» به چین میدانند و چه آنهایی که آن را ضربه به منافع پکن تلقی میکنند، با نگاه واقعی چین همخوانی ندارد. از دید رهبران چین، اقدامات آمریکا در ایران صرفاً ادامه الگوی «تشنجزایی امپریالیستی» واشنگتن است. پکن جنگ را نه فرصتی استثنایی میبیند و نه تهدیدی وجودی، بلکه آن را اختلالی ناخواسته در مسیر رشد اقتصادی خود میداند. چین بیش از هر چیز نگران بیثباتی انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و تأثیرات منفی جنگ بر برنامههای توسعه داخلی است.
پاتریشیا ام. کیم تأکید کرده که چین از یکسو توانسته خود را بازیگری «خویشتندار و بیطرف» معرفی کند و از درگیری آمریکا در خاورمیانه برای تقویت روایت ضدآمریکایی خود بهره ببرد، اما از سوی دیگر، بیثباتی انرژی، اختلال در مسیرهای کشتیرانی و افزایش عدم قطعیت اقتصادی، هزینههای سنگینی بر پکن تحمیل کرده است. او گفته که چین در این بحران نشان داد که نفوذ واقعیاش بر ایران محدود است و توانایی شکلدهی به نتایج جنگ را ندارد.
یون سان نیز این وضعیت را «پیچیده و چندلایه» توصیف کرده. چین از کاهش اعتبار آمریکا و درخواستهای مکرر کشورهای خلیج فارس برای میانجیگری سود برده، اما همزمان با کاهش واردات نفت، افزایش قیمت انرژی و نارضایتی همزمان ایران و کشورهای عربی مواجه شده است. او یادآور شده که پکن احتمالاً در بازسازی پس از جنگ ایران نقش مهمی خواهد داشت، اما این نقش بیشتر ناشی از «نبود گزینههای دیگر برای تهران» است تا قدرتنمایی چین.
دنیس وایلدر بر پیامدهای نظامی جنگ برای چین تمرکز دارد. او گفته که عملکرد ضعیف برخی تجهیزات چینی در اختیار ایران و نمایش قدرت نظامی آمریکا، برای پکن هشداردهنده بوده است. بسته شدن تنگه هرمز نیز آسیبپذیری چین در برابر اختلالات انرژی را آشکار کرده و نگرانیها درباره احتمال محاصره تنگه مالاکا در صورت بحران تایوان را افزایش داده است.
توماس رایت نیز جنگ را «مجموعهای از پیامدهای متناقض» برای چین دانسته. او هشدار داده که اگر نتیجه جنگ به تغییر جهت ژئوپلیتیک ایران منجر شود، پکن یکی از مهمترین شرکای راهبردی خود را از دست خواهد داد. در عین حال، طولانی شدن جنگ میتواند منابع نظامی آمریکا را تحلیل ببرد؛ موضوعی که چین از آن استقبال میکند، اما بیثباتی انرژی همچنان تهدید اصلی برای پکن است.
واکنش چین؛ محافظهکاری راهبردی و اولویتدادن به رابطه با آمریکا
در بخش دوم گزارش، پژوهشگران بر این نکته تأکید کردهاند که واکنش چین به جنگ ایران تصویری روشن از محافظهکاری ساختاری سیاست خارجی پکن ارائه میدهد.
رایان هاس گفته که چین در این بحران نشان داد که هیچ تعهد عاطفی یا ایدئولوژیک به ایران ندارد و منافع خود را بر هرگونه حمایت از تهران ترجیح میدهد. پکن از ارائه کمک نظامی مستقیم خودداری کرده و حتی در برخی موارد به کشورهای عربی نزدیکتر شده است. او همچنین تأکید کرده که چین مراقب بوده روابطش با آمریکا آسیب نبیند و حتی در اوج جنگ نیز از تشدید تنش با واشنگتن پرهیز کرده است.
پاتریشیا کیم گفته که چین همچنان به «دیپلماسی پرطمطراق و ریسکپذیری حداقلی» پایبند است؛ یعنی تمایل دارد نقش میانجی را بازی کند، اما بدون پذیرش مسوولیت یا هزینههای واقعی. پکن حتی در اوج تهدیدات انرژی نیز از اعزام نیرو یا ارائه تضمین امنیتی خودداری کرد.
یون سان و وایلدر هر دو تأکید کردهاند که جنگ ایران نشان داد پکن در موضوع تایوان نیز عجلهای برای اقدام نظامی ندارد و ترجیح میدهد مسیر فشار تدریجی و نفوذ سیاسی را دنبال کند.
توماس رایت نیز با اشاره به کمکهای غیرمستقیم چین به ایران، از تجهیزات دو منظوره تا تصاویر ماهوارهای، گفته که پکن تلاش کرده «کمک کند اما دیده نشود» تا هم ایران سقوط نکند و هم روابطش با آمریکا تخریب نشود.