(خلاصه یادداشت اختصاصی آقای عزیز رفیعی، رئیس جامعه مدنی افغانستان برای انجمن راحل و خبرگزاری دید)
پیشگفتار و فشرده
جهان پس از جنگ سرد (۱۹۹۱) برای مدتی زیر سلطه نظم تکقطبی آمریکا قرار گرفت، اما این نظم به تدریج با پرسشهای جدی مواجه شد. چین، روسیه و برخی قدرتهای منطقهای تلاش کردند نظم موجود را به چالش بکشند. جنگ اوکراین و تحریمهای گسترده علیه روسیه، پرسشهایی درباره وابستگی نظام اقتصاد جهانی به ساختارهای تحت نفوذ غرب ایجاد کرد. ایران با تجربه چند دهه تحریم، این وضعیت را به عنوان نمونهای از آسیبپذیری نظام مالی جهانی مطرح ساخت. کشورهای عضو بریکس به دنبال کاهش وابستگی به ساختارهای سنتی اقتصاد جهانی هستند. جایگاه ایران در این معادله پیچیده و چندلایه است. این نوشته با پیشفرض تبدیل شدن انرژی، نفت و مسیرهای تجاری به ابزارهای ژئوپلیتیک، به بررسی نقاط قوت و ضعف ایران، وضعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی این کشور و پیامدهای انسانی و حقوق بشری جنگ میپردازد.

پیشینه تاریخی، فرهنگی و سیاسی ایران
ایران را نمیتوان صرفاً در محدوده جغرافیایی امروز آن تعریف کرد. بسیاری از مورخان ایران را به عنوان یک حوزه تمدنی و فرهنگی گسترده میشناسند که فراتر از مرزهای کنونی، بخشهایی از افغانستان، آسیای میانه، عراق، قفقاز و شبهقاره هند را تحت تأثیر خود قرار داده است. این حوزه تمدنی در دورههای هخامنشی، اشکانی و ساسانی نقش مهمی در شکلدهی ساختارهای سیاسی و فرهنگی جهان باستان ایفا کرد. استوانه کوروش از سوی برخی محققان به عنوان یکی از نخستین اسناد مرتبط با حقوق و آزادیهای انسانی تعبیر شده است. این حوزه تمدنی میزبان جوامع مختلف دینی و قومی بوده و اندیشههای دینی و فلسفی مبتنی بر یکتاپرستی در آن رشد یافت. همچنین در شکلگیری و رشد جریانهای فکری، فلسفی و مذهبی جهان اسلام نقش مهمی ایفا کرده است. امام ابوحنیفه (با ریشههای خانوادگی در خراسان) و امام بخاری (برخاسته از بخارا) از جمله شخصیتهای تأثیرگذار برخاسته از این حوزه تمدنی هستند.
وضعیت اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ایران امروز
ایران طی دهههای گذشته تحت فشار گسترده تحریمهای اقتصادی و سیاسی قرار داشته است. این فشارها در زندگی روزمره، بهویژه در میان نسل جوان، احساس بیثباتی و نگرانی نسبت به آینده ایجاد کرده است.
با این حال، جامعه ایران از ظرفیتهای قابل توجهی برخوردار است: یکی از گستردهترین نظامهای آموزشی و دانشگاهی در منطقه، جمعیت جوان با سواد و حضور گسترده متخصصان در حوزههای پزشکی، مهندسی و علوم هستهای. در کنار این ظرفیتها، چالشهایی چون گسترش شکافهای طبقاتی، مهاجرت نخبگان و نیروهای متخصص و رابطه پیچیده میان دولت و جامعه (خواهان گسترش مشارکت سیاسی و آزادیهای مدنی) وجود دارد.
ایران، غرب و معادلات ژئوپلیتیک منطقه
رابطه ایران و غرب در دهههای گذشته پیچیدهترین رابطه در نظام بینالملل بوده است. در دوره پهلوی، ایران متحد مهم آمریکا بود، اما انقلاب اسلامی (۱۹۷۹) منجر به تغییر بنیادین روابط شد. کودتای ۱۹۵۳ علیه مصدق در حافظه سیاسی ایران به عنوان نماد دخالت خارجی باقی مانده است. پس از انقلاب، روابط ایران و آمریکا وارد مرحله تقابل ساختاری شد. در سطح منطقهای، ظهور و تقویت قدرتهای عربی، توسعه همکاریهای جدید میان برخی کشورهای عربی و اسرائیل و تغییر در الگوهای سنتی اتحادها، معادلات ژئوپلیتیک خاورمیانه را دگرگون کرده است. ایران در سالهای اخیر روابط استراتژیک خود را با روسیه و چین توسعه داده، اما روابط با کشورهای عربی، ترکیه و اسرائیل ترکیبی از رقابت، همکاری محدود و تنش بوده است.
جنگ، مقاومت و منطق تقابل
«مقاومت» در گفتمان جمهوری اسلامی ایران مجموعهای از سیاستها برای حفظ بازدارندگی و مقابله با تهدیدهای خارجی است. در مقابل، منطق آمریکا و متحدانش بر حفظ نظم امنیتی موجود و جلوگیری از گسترش نفوذ بازیگران رقیب استوار است. تنش میان این دو منطق باعث درگیریهای مستقیم و غیرمستقیم در منطقه شده و خطر گسترش بحرانها را در خود دارد. از منظر انسانی، هزینه این جنگها بسیار سنگین بوده و غیرنظامیان بخش عمده آسیبدیدگان هستند. زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی در بسیاری از کشورها به شدت آسیب دیده و پیامدهای آن در قالب فقر، مهاجرت اجباری و بیثباتی طولانیمدت ادامه دارد.
تأثیر جنگ و بحران بر افکار عمومی جهانی
جنگها و بحرانهای اخیر (غزه، اوکراین، ونزویلا و تنشهای مرتبط با ایران) تأثیر قابل توجهی بر افکار عمومی جهانی گذاشته است. مهمترین پیامد، کاهش تدریجی اعتماد به نظم جهانی موجود و نهادهای بینالمللی است. نوع برخورد متفاوت با بحرانهای مشابه به شکلگیری احساس دوگانگی در اجرای اصول حقوق بینالملل و حقوق بشر منجر شده است. همچنین تداوم بحرانها به رشد بیاعتمادی عمومی نسبت به قدرتهای بزرگ و سیاستهای بینالمللی آنها انجامیده است.
تأثیر بر حقوق بشر، آزادیهای مدنی و آینده عدالت جهانی
تحولات ناشی از جنگها تأثیر عمیقی بر وضعیت حقوق بشر و آزادیهای مدنی گذاشته است. در کشورهای درگیر منازعه، اولویتهای امنیتی بر ملاحظات حقوق بشری غلبه پیدا کرده و آزادی بیان و مشارکت مدنی با محدودیت مواجه شده است. گسترش سیاستهای امنیتی به ایجاد ساختارهای کنترلی بیشتر انجامیده است. در سطح بینالمللی، سیاسی شدن فزاینده مفاهیم عدالت و حقوق بشر، اعتماد عمومی به نهادهای عدالت بینالمللی را کاهش داده است. جامعه مدنی در چنین فضایی با فشارهای چندلایه مواجه است، اما همچنان یکی از مهمترین بازیگران در مستندسازی نقض حقوق بشر و دفاع از کرامت انسانی باقی مانده است.
نتیجهگیری
نظم جهانی در حال عبور از یک مرحله گذار پیچیده به سوی چندقطبی شدن است، اما این چندقطبی شدن لزوماً به معنای افزایش ثبات نیست. نظم حقوق بشری بینالمللی با چالشهای جدی مواجه شده است. در چنین شرایطی، نقش جامعه مدنی بیش از پیش برجسته میشود. ارزشهای دموکراتیک و حقوق بشری هرگاه از چارچوب منافع سیاسی قدرتها فاصله گرفتهاند، تأثیرگذاری بیشتری داشتهاند. حقوق بشر و جامعه مدنی متعلق به دولتها نیستند، بلکه به خود انسانها تعلق دارند. آینده جهان نه تنها به توازن قدرتهای سیاسی، بلکه به توانایی جوامع انسانی در حفظ ارزشهای انسانی وابسته است. مساله اصلی نه رقابت قدرتها، بلکه حفاظت از انسان در میان این رقابتها است.