تحریک از دور؛ سازوکار پروژهسازی در جبرئیل هرات
خبرگزاری دید: جولان دادن در فیسبوک و جان جوانان را به مسلخ خونین ساطور ستم بردن، کاری آسان و به ظاهر ارزان است، اما پیامدهایی پرهزینه و گران دارد.

کسانی بیبهره از خرد و فرورفته در باتلاق خودپرستی، ساکن در جزایر امن و آرام اروپا و آمریکا، بیآنکه کمترین مسوولیتی در قبال پیامدهای رفتار تحریکآمیز خود بپذیرند، با توهم مبارزه با ستم، بستههای رنگارنگ تشویق فیسبوکی را پیشکش جوانان جبرئیل میکنند. آنان از پشت دیوارهای بلند امنیت و رفاه، جوانان بیدفاع را به حضور و هَروَله اعتراضی در کوچهها و خیابانها فرا میخوانند تا «جنبش روشناییِ تاریک» دیگری رقم بخورد؛ جنبشی که در پی آن دهها جوان سلاخی میشوند، صدها نفر تاوان عاطفی و روانی میپردازند و خانوادههای بیشماری سوگوار و سیاهپوش میگردند، در حالی که گردی از این فاجعه بر دامن آلوده محرکان دوردست نمینشیند.
حقیقت این است که در عصر فراوانی فتنه و فلاکت، که به مدد فناوریهای فریبنده اطلاعاتی و ارتباطی دامنهای فراخ و فرادست یافته است، تشخیص راه از بیراهه دشوارتر از همیشه شده است. امروز هر کسی با چند جمله حماسی پرطمطراق و چند تصویر تحریککننده پرزرقوبرق میتواند بیانیه صادر کند و گروهی از جوانان جوشی جویای نام یا دلنگران آینده را به میدان بهاصطلاح مبارزه فراخواند، اما این فراخوانها، وقتی پشتوانه خردمندانه و راهبرد داهیانه نداشته باشد، جز افزودن بر آشوب و تکرار تجربههای تلخ گذشته، حاصلی نخواهد داشت.
در چنین فضایی، نبود رهبر دانا و راهبرد راهگشا و فقدان نقشه راه روشن، جنبشها را به حرکتهایی مقطعی، احساسی و زودفرسوده بدل میکند؛ حرکتهایی که در بهترین حالت، چند روزی موج میآفرینند و سپس در برابر نخستین مانع فرو مینشینند. تجربه جنبش روشنایی نمونهای روشن از همین قصه پرغصه است؛ حرکتی که با شور و شکوفایی آغاز شد، اما به دلیل فقدان فکر و رهبر کارآمد، به نتیجهای پایدار نرسید.
امروز نیز اگر هر حرکت اجتماعی یا سیاسی بخواهد از چرخه تکرار رهایی یابد، ناگزیر است بر عقلانیت، سازماندهی و رهبری آگاهانه تکیه کند. در غیر این صورت، در گرداب فتنههای فراوان فروکاستدهنده نیروی اجتماعی، محو خواهد شد.
این برای آن است که در خصوص رویدادهای جبرئیل هرات، شایعات و شائبههایی دست به دست میشود مبنی بر دخالت و دستدرازی برخی چهرههای بدنام دوره جمهوریت که با خون و جان جوانان جبرئیلی، همان کاری را میکنند که با انتخابات و رأی و رویکرد سیاسی مردم در روزگار اقتدار سیاسی خود میکردند: برخورد پروژهای به امید دست یافتن به نان و نوایی از رهگذر یک معامله و معادله خونین و خائنانه دیگر.
در چنین شرایطی، طبیعی است که هر حرکت مردمی در معرض مصادره سیاسی قرار گیرد؛ بهویژه وقتی بازیگران شکستخورده گذشته، با همان ذهنیت معاملهگرانه، در پی آناند که رنج و مقاومت مردم جبرئیل را به سکوی بازگشت خود به قدرت تبدیل کنند. هشدار اصلی همینجا است: اگر هوشیاری جمعی و مرزبندی روشن با این چهرهها شکل نگیرد، خطر آن وجود دارد که بار دیگر خون جوانان، سرمایه سوداگری سیاسی کسانی شود که هیچ نسبتی با مردم و درد آنان ندارند و تنها به دنبال سود و سوداگری سیاسی خود هستند.
به همین دلیل است که حفظ جان مردم و صیانت از نوامیس آنان باید بیهیچ تردیدی در صدر اولویتهای امروز قرار گیرد؛ زیرا هنگامی که فضای عمومی آکنده از التهاب، شایعه و سوءاستفاده سیاسی میشود، نخستین قربانیان آن همواره مردم بیدفاعاند، نه مدعیانی که از دور فرمان میدهند و از خون دیگران نردبان میسازند. در چنین وضعیتی، هرگونه طرح داعیه برانگیزنده، هر سخن یا شعاری که جوانان را به جانفشانی بیحاصل سوق دهد، نه شجاعت است و نه عدالتطلبی، بلکه خیانتی آشکار به سرنوشت همان مردمی است که نام شان بهانه این تحریکها قرار میگیرد.
تجربههای تلخ گذشته نشان داده که بسیاری از این فراخوانها، نه از سر دغدغه و دلسوزی برای مردم، بلکه برای پیشبرد پروژههای پنهان و معاملههای پشت پرده مطرح میشود؛ پروژههایی که در آن، جان جوانان تنها «هزینه» است و سود و سهم نهایی، نصیب کسانی میشود که هرگز در میدان خطر حضور ندارند. از همین رو است که تأکید بر خویشتنداری، هوشیاری و پرهیز از افتادن در دام تحریکهای بیپایه، ضرورتی اخلاقی و مسوولیتی ملی است.
در نهایت، هیچ حرکت اجتماعی یا اعتراضی زمانی به ثمر نمینشیند که جان مردم در آن بیمحابا به بازی گرفته شود. پاسداشت زندگی و امنیت مردم، نخستین شرط هر مطالبهگری مشروع است و هرکس این اصل را نادیده بگیرد، در صف خائنان به جامعه میایستد.
پرواضح است که مقصود این وجیزه فیسبوکی، هرگز دعوت مردم به تسلیم، ذلتپذیری یا گشودن آغوش خود به روی ستم و سلاخی جلادانه نیست، اما بیهیچ تردیدی باید گفت که بلاهتِ برپا کردن بلوایی بیحاصل که جز هدررفت خون جوانان، برآیند و بروندادی ندارد، اگر از صبر تلخ در برابر ستم بدتر نباشد، بیگمان کمتر از آن هم نیست. در روزگاری که هر حرکت نسنجیده میتواند به فاجعهای جبرانناپذیر بدل شود، پافشاری بر هیجانهای کور و شورهای بیپشتوانه، نه نشانه شجاعت، که عین نابخردی و بیتدبیری است و بیتدبیری در میدان خون و خطر، خود چهرهای دیگر از خیانت به امروز و آینده همان مردمی است که نام شان بهانه این هیاهوها قرار میگیرد.
نویسنده: راحل موسوی – خبرگزاری دید