اسلایدشوپرونده ویژه: تجاوز آمریکایی-صهیونی علیه ایرانتحلیلتروریسمجنگجهانسیاست

توافق با آمریکا؛ فرصت یا دام راهبردی؟

بررسی تاریخی، سیاسی و مقایسوی با درس‌ها، عبرت‌ها و راهکارهای جبهه مقاومت

عبدالرؤوف توانا

خبرگزاری دید: در تاریخ معاصر جهان، کمتر قدرتی به اندازه ایالات متحده آمریکا توانسته است به‌صورت همزمان از ابزارهای جنگ سخت، فشار اقتصادی، نفوذ سیاسی، عملیات روانی، جنگ رسانه‌ای و مذاکرات دیپلماتیک برای تحقق اهداف راهبردی خود استفاده کند. تجربه ده‌ها کشور نشان می‌دهد که آمریکا در بسیاری از موارد، آنچه را نتوانسته است از طریق جنگ مستقیم به دست آورد، از مسیر مذاکره، نفوذ، فشارهای چندلایه و تغییر تدریجی موازنه‌های داخلی دنبال کرده است.

از همین منظر، هرگونه توافق، آتش‌بس یا تفاهم با آمریکا نیازمند نگاهی واقع‌بینانه، هوشیارانه و مبتنی بر تجربه تاریخی است. تاریخ نشان می‌دهد ملت‌ها و حکومت‌هایی که بدون تضمین‌های عملی و بدون حفظ مؤلفه‌های قدرت و بازدارندگی خود به وعده‌های آمریکا اعتماد کرده‌اند، در بسیاری از موارد با چالش‌های امنیتی، سیاسی و حتی موجودیتی روبه‌رو شده‌اند.

بنابراین، پرسش اصلی این است که آیا توافق با آمریکا می‌تواند به فرصتی برای تأمین منافع ملی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود یا آن‌که در صورت فقدان هوشیاری راهبردی، به یک دام پیچیده و بلندمدت مبدل خواهد شد؟

تجربه‌های تاریخی؛ عبرت‌های فراموش‌نشدنی

۱. لیبی و سرنوشت معمر قذافی

معمر قذافی سال‌ها در برابر فشارهای غرب مقاومت کرد، اما پس از کنار گذاشتن بخش مهمی از برنامه‌های دفاعی و پذیرش خواسته‌های غرب، تصور می‌کرد روابط جدید با آمریکا و اروپا می‌تواند امنیت حکومت وی را تضمین کند.

با این حال، تحولات سال ۲۰۱۱ نشان داد که توافق سیاسی لزوماً به معنای پایان تهدید نیست. لیبی از کشوری دارای ثبات نسبی به صحنه جنگ داخلی، مداخله خارجی و فروپاشی ساختارهای حکومتی تبدیل شد. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، این تجربه نمونه‌ای از افزایش آسیب‌پذیری پس از کاهش مؤلفه‌های بازدارندگی به شمار می‌رود.

۲. عراق و سرنوشت صدام حسین

عراق نیز نمونه دیگری است که نشان می‌دهد تعاملات مقطعی با قدرت‌های بزرگ، الزاماً تضمین‌کننده امنیت و بقای سیاسی نیست. در نهایت، آمریکا با حمله نظامی مستقیم ساختار حکومت عراق را فروپاشید و منطقه را وارد مرحله‌ای جدید از بی‌ثباتی، ناامنی و بحران‌های گسترده کرد.

۳. اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد

بسیاری از پژوهشگران معتقدند که فروپاشی اتحاد شوروی صرفاً نتیجه رقابت نظامی نبود، بلکه محصول مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و به‌ویژه نفوذ نرم نیز به شمار می‌رفت.

در دوران میخائیل گورباچف، فضای جدیدی از تعامل میان شرق و غرب شکل گرفت، اما نتیجه نهایی این روند به تضعیف تدریجی ساختار قدرت شوروی و در نهایت فروپاشی آن انجامید.

از نگاه این تحلیل، آمریکا در موارد متعددی تلاش کرده است از مسیر تعامل، نفوذ، جنگ روانی، فشار اقتصادی و بهره‌برداری از شکاف‌های داخلی به اهدافی دست یابد که از طریق جنگ مستقیم دست‌یافتنی نبوده است. به همین دلیل، بسیاری فروپاشی شوروی را نه صرفاً یک شکست نظامی، بلکه نتیجه یک راهبرد بلندمدت و چندلایه غرب علیه مهم‌ترین رقیب خود تلقی می‌کنند.

جنگ اوکراین؛ ادامه یک رقابت تاریخی

بحران اوکراین را نیز می‌توان در چارچوب رقابت طولانی‌مدت میان اتحاد شوروی وقت و غرب تحلیل کرد. ریشه‌های این بحران به دهه‌های گذشته و منازعات ژئوپلیتیکی پیش از فروپاشی شوروی بازمی‌گردد.

بر اساس این دیدگاه، آمریکا و متحدانش طی دهه‌های گذشته بر اختلافات قومی، تباری، زبانی و تاریخی میان روس‌ها و اوکراینی‌ها سرمایه‌گذاری سیاسی، فرهنگی و رسانه‌ای انجام داده‌اند تا زمینه تعمیق شکاف‌ها و دور شدن تدریجی اوکراین از حوزه نفوذ روسیه را فراهم سازند.

پس از فروپاشی اتحاد شوروی نیز همان پروژه‌ای که در دوران جنگ سرد علیه شوروی دنبال می‌شد، متوقف نگردید، بلکه با ابزارها و شیوه‌های جدید ادامه یافت. در این چارچوب، اوکراین به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رقابت ژئوپلیتیکی میان روسیه و غرب تبدیل شد.

از منظر این تحلیل، روسیه پس از فروپاشی شوروی برای مدتی فریب لبخندها، وعده‌ها و سیاست‌های ظاهراً دوستانه غرب را خورد و در قبال تحولات اوکراین نیز با تأخیر واکنش نشان داد. حتی امروز نیز برخی معتقدند که روسیه در بخشی از محاسبات خود همچنان تحت تأثیر بازی‌های دیپلماتیک غرب قرار دارد؛ در حالی که هدف راهبردی غرب تنها محدود به اوکراین نیست، بلکه تضعیف، فرسایش و در نهایت تجزیه قدرت روسیه نیز در دستور کار قرار دارد.

در همین چارچوب، برخی تحلیلگران معتقدند که بخشی از تنش‌ها، نشست‌ها و رویارویی‌های رسانه‌ای میان ترامپ و زلنسکی دارای ابعاد تبلیغاتی و جنگ روانی بوده و بخشی از یک بازی بزرگ‌تر برای تأثیرگذاری بر محاسبات راهبردی روسیه محسوب می‌شود.

درس راهبردی برای ایران

در قضیه ایران نیز از نگاه این تحلیل، راهبرد کلان آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران ماهیتی ثابت و تغییرناپذیر دارد و تغییر دولت‌ها در واشنگتن، الزاماً به معنای تغییر اهداف راهبردی آمریکا نیست. روش‌ها ممکن است تغییر کنند، اما اصل سیاست مهار، فشار و محدودسازی ایران همچنان پابرجا است.

ایرانیان نباید فراموش کنند که حافظه تاریخی ملت ایران و جبهه مقاومت سرشار از حوادث تلخ و خونینی است که در تقابل با سیاست‌های آمریکا شکل گرفته است. از نگاه حامیان جبهه مقاومت، آمریکا مسوول مستقیم یا غیرمستقیم بسیاری از جنگ‌ها، تحریم‌ها، کشتار غیرنظامیان، شهادت رهبران و فرماندهان مقاومت و از جمله شهادت رهبر جمهوری اسلامی ایران و سردار سلیمانی و هزاران شهید محور جبهه مقاومت شناخته می‌شود.

بر همین اساس، تجربه شوروی، تجربه اوکراین و تجربه ده‌ها کشور دیگر این پیام را در خود دارد که در روابط بین‌الملل، اعتماد بدون قدرت، مذاکره بدون تضمین و تعامل بدون هوشیاری راهبردی می‌تواند هزینه‌های سنگینی به همراه داشته باشد.

ایران و چالش توافق با آمریکا

در شرایط کنونی، هرگونه توافق احتمالی میان ایران و آمریکا باید با نهایت دقت و حساسیت مورد ارزیابی قرار گیرد. تجربه‌های گذشته نشان داده است که اعتماد صرف به تعهدات شفاهی یا سیاسی نمی‌تواند تضمین‌کننده منافع ملی باشد.

مهم‌ترین خطر در چنین شرایطی، صرفاً حمله مستقیم نظامی نیست، بلکه ایجاد زمینه‌های نفوذ در ساختارهای تصمیم‌گیری، رسانه‌ای، اقتصادی و امنیتی کشور است. تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری از کشورها ابتدا از درون دچار فرسایش شده‌اند و سپس در برابر فشارهای خارجی آسیب‌پذیر گردیده‌اند.

لبنان، غزه و آینده محور مقاومت

تحولات لبنان و غزه نشان می‌دهد که رژیم اسرائیل با حمایت همه‌جانبه آمریکا همچنان در پی تغییر موازنه‌های ژئوپلیتیکی منطقه به سود خود است. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، ادامه حملات به غزه و گسترش فشارهای نظامی بر لبنان با روح هرگونه توافق یا تفاهمی که بر کاهش تنش‌های منطقه‌ای و ختم جنگ تأکید داشته باشد، در تعارض قرار دارد.

این روند نشان می‌دهد که پروژه تضعیف محور مقاومت همچنان یکی از اهداف اصلی سیاست‌های راهبردی  آمریکا و اسرائیل در منطقه است. از این منظر، هرگونه توافق سیاسی نباید موجب کاهش هوشیاری راهبردی ایران و محور مقاومت شود.

اگر از یک سو سخن از آتش‌بس و کاهش تنش‌ها مطرح گردد و از سوی دیگر عملیات نظامی در لبنان و غزه ادامه یابد، این امر می‌تواند نشانه وجود شکاف میان تعهدات اعلامی و واقعیت‌های میدانی باشد. بنابراین، ایران باید با بهره‌گیری از ظرفیت‌های سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی و بازدارنده خود، طرف مقابل را به اجرای کامل تعهدات وادار سازد.

اصل اساسی آن است که امنیت لبنان، توقف جنگ در غزه و پایان تجاوزات نظامی، بخش جدایی‌ناپذیر هر روند سیاسی تلقی شود و مسئله فلسطین هرگز به حاشیه رانده نشود.

دستاوردهای ایران در تقابل اخیر

بسیاری از ناظران معتقدند جمهوری اسلامی ایران در سال‌های اخیر توانسته است در عرصه‌های نظامی، سیاسی، رسانه‌ای و دیپلماتیک ظرفیت‌های قابل توجهی ایجاد کند.

تقویت قدرت بازدارندگی، حفظ انسجام داخلی، توسعه توان دفاعی و مدیریت همزمان میدان و دیپلماسی از جمله عواملی است که جایگاه ایران را در معادلات منطقه‌ای ارتقا داده است. همین مؤلفه‌ها موجب شده‌اند که گزینه رویارویی مستقیم نظامی برای دشمنان ایران با هزینه‌ها و مخاطرات سنگینی همراه باشد.

در ارزیابی بسیاری از تحلیلگران، تحولات اخیر نشان داده است که ایران توانسته در برابر فشارهای گسترده سیاسی، امنیتی و نظامی مقاومت کرده و موقعیت راهبردی خود را حفظ نماید. همچنین برخی اظهارات مقامات آمریکایی حاکی از آن است که گسترش بحران در مسیرهای حیاتی انرژی و تجارت جهانی می‌تواند پیامدهای اقتصادی سنگینی برای قدرت‌های بزرگ به همراه داشته باشد.

از این رو، مرحله کنونی بیش از آن‌که میدان نبرد نظامی باشد، عرصه رقابت راهبردی، مدیریت هوشمندانه قدرت و بهره‌گیری از ظرفیت‌های سیاسی و دیپلماتیک است.

راهبرد پیشنهادی برای عبور از وضعیت موجود

برای جلوگیری از تبدیل شدن پیروزی‌های تاکتیکی به بن‌بست‌های راهبردی، چند اصل اساسی باید مورد توجه قرار گیرد:

۱. حفظ کامل توان بازدارندگی نظامی و امنیتی.

۲. مشروط‌سازی هرگونه مذاکره به اجرای عملی تعهدات طرف مقابل؛ به‌ویژه ختم جنگ در لبنان و غزه و خروج کامل ارتش اشغالگر صهونستی امریکایی از جنوبی لبنان و غزه

۳. جلوگیری از نفوذ در ساختارهای سیاسی، رسانه‌ای و اقتصادی.

۴. تقویت وحدت داخلی و انسجام ملی.

۵. حمایت مستمر از جبهه مقاومت اسلامی در چارچوب ارزش‌های اسلامی و امنیت پایدار جهان اسلام

۶. توسعه روابط راهبردی با قدرت‌های مستقل و کشورهای همسو.

۷. حفظ آمادگی برای مقابله با سناریوهای ترکیبی شامل جنگ ترکیبی ، فشار اقتصادی و عملیات اطلاعاتی.

درس‌های تاریخی

تاریخ چند درس بزرگ را به ملت‌ها یادآوری می‌کند:

قدرت بدون هوشیاری پایدار نمی‌ماند.

دشمن شکست‌خورده لزوماً از اهداف خود دست نمی‌کشد.

مذاکره زمانی سودمند است که پشتوانه قدرت ملی وجود داشته باشد.

اعتماد بدون ضمانت عملی می‌تواند به آسیب‌های جبران‌ناپذیر منجر شود.

نفوذ از درون گاه خطرناک‌تر از تهاجم آشکار از بیرون است.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

بررسی تجربه لیبی، عراق، اتحاد شوروی، اوکراین و تحولات جاری منطقه نشان می‌دهد که روابط میان قدرت‌های بزرگ و کشورهای مستقل همواره ترکیبی از رقابت، فشار، مذاکره، نفوذ و تلاش برای تغییر موازنه‌ها بوده است.

از منظر این تحلیل، مهم‌ترین درس تاریخ آن است که حفظ قدرت بازدارندگی، هوشیاری سیاسی، انسجام داخلی و مراقبت از نفوذ، شرط اصلی موفقیت در برابر تهدیدهای خارجی است. جمهوری اسلامی ایران نیز در شرایط کنونی از ظرفیت‌های مهمی در عرصه‌های نظامی، سیاسی و منطقه‌ای برخوردار است و بهره‌برداری صحیح از این ظرفیت‌ها مستلزم آن است که هرگونه توافق یا مذاکره از موضع اقتدار، با تضمین‌های عملی و همراه با حفظ کامل منافع ملی دنبال شود.

چنان‌که رسول گرامی اسلام ﷺ فرموده‌اند: «مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمی‌شود.»

این حدیث شریف تنها یک آموزه اخلاقی نیست، بلکه یک اصل مهم در سیاست، امنیت و مدیریت راهبردی نیز به شمار می‌رود؛ اصلی که ملت‌ها و دولت‌ها را به هوشیاری، عبرت‌گیری از تاریخ و پرهیز از تکرار خطاهای گذشته فرا می‌خواند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا