خبرگزاری دید: وبسایت سیاق با انتشار تحلیلی به قلم مهدی عبداللهی، به بررسی یکی از عمیقترین پارادوکسهای سیاسی افغانستان پس از بازگشت طالبان به قدرت پرداخته است؛ پارادوکسی که در آن پیشرویهای دیپلماتیک طالبان در بیرون با سیاستهای انقباضی، قومی و ایدئولوژیک در داخل در تعارض قرار گرفته و شکاف میان حاکمیت و جامعه را به مرحلهای بحرانی رسانده است.

به گزارش سیاق، بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان را در کانون یکی از پیچیدهترین تضادهای سیاسی جنوب آسیا قرار داده است. طالبان در عرصه خارجی با دیپلماسی عملگرایانه و نزدیکی به قدرتهایی چون چین و روسیه در پی تثبیت جایگاه منطقهای خود است، اما در داخل کشور با بحران مشروعیت، نارضایتی اجتماعی و تقابل با جامعه مدنی روبهرو است. این شکاف، محور اصلی تحلیل عبداللهی را تشکیل میدهد.
لبخند به همسایه، مشت گرهکرده در خانه
طالبان از یکسو با ایجاد ساختار امنیتی متمرکز و ورود به ترتیبات منطقهای، در پی تثبیت قدرت است، اما از سوی دیگر، سیاستهای حذفی، انحصارگرایی قومی و تصلب ایدئولوژیک در داخل، مشروعیت این حاکمیت را با چالش جدی مواجه کرده است. این دوگانگی، یکی از مهمترین گرههای سیاست امروز افغانستان را شکل میدهد.
تقاطع بنیادگرایی مذهبی و ناسیونالیسم قومی
عبداللهی در تحلیل خود به پیوند میان بنیادگرایی مذهبی و ناسیونالیزم قومی اشاره کرده است؛ دو مفهومی که در ظاهر ناسازگارند، اما در ساختار فکری طالبان به هم گره خوردهاند. استناد به «سنتهای مردم افغانستان» در کنار شریعت، در عمل به خوانشی محدود و پشتونمحور از فرهنگ افغانستان منجر شده و زمینه را برای حذف برداشتهای مذهبی و فرهنگی دیگر اقوام فراهم کرده است.
این رویکرد در سیاستهای بروکراتیک طالبان نیز بازتاب یافته است؛ از تصفیه اداری در بامیان، دایکندی و غور گرفته تا احکام مناقشهبرانگیز در منازعات کوچیها و ساکنان بومی. همزمان، برنامههایی مانند اسکان مهاجران و اعضای تحریک طالبان پاکستان در شمال نگرانیهایی درباره تغییر بافت جمعیتی ایجاد کرده است.
سرکوب قیام مولوی مهدی مجاهد در بلخاب نیز نمونهای از برخورد سخت کابل با هرگونه تلاش برای تعدیل این ساختار انحصاری است؛ روندی که حتی منتقدان پشتونتبار را نیز در بر گرفته است.
سرکوب جنسیتی؛ ابزار تثبیت اقتدار ایدئولوژیک
محدودیتهای گسترده علیه زنان، از منع تحصیل و اشتغال تا کدهای سختگیرانه پوشش، صرفاً سیاست فرهنگی نیست، بلکه ابزار کنترل اجتماعی و تثبیت اقتدار مرکزی است. بازداشتهای اخیر زنان در هرات و واکنشهای اجتماعی به آن، نشاندهنده تنش میان کدهای سنتی طالبان و واقعیتهای فرهنگی شهرهای بزرگ است.
شکاف حاکمیت و ملت؛ بحران درونی در سایه موفقیتهای خارجی
تحلیل سیاق نشان میدهد که هرچه طالبان در عرصه دیپلماسی موفقتر ظاهر میشود، سیاستهای داخلی سختگیرانهتر شده و شکاف میان حاکمیت و مردم عمیقتر میشود. در کشوری با تنوع قومی و مذهبی گسترده، تکیه صرف بر یک خوانش واحد از اسلام و افغانیت نهتنها روند دولتسازی را متوقف میکند، بلکه انسجام درونی ساختار قدرت را نیز فرسایش میدهد.
جمعبندی
در نهایت، عبداللهی تأکید کرده که بقای بلندمدت حکومت طالبان بدون ایجاد تعادل میان افغانیت (تنوع قومی) و اسلامیت (تنوع فقهی) دور از ذهن است. ادامه سیاستهای انقباضی، افغانستان را در چرخهای از بیثباتی داخلی و شکاف اجتماعی نگه خواهد داشت.