خبرگزاری دید: عاشورای حسینی اگر صرفاً در افق یک واقعه تاریخی یا یک آیین سوگ مذهبی فهم شود، بخش عظیم و اصلی ظرفیت معرفتی و اخلاقی خود را از دست میدهد؛ بهویژه در بستر جوامعی چون افغانستان که دههها با جنگ، فروپاشی ساختارهای سیاسی و اجتماعی، مهاجرتهای گسترده، فقر مزمن، تبعیضهای ریشهدار و فرسایش امید جمعی مواجه بودهاند، عاشورا میتواند نه فقط یک رویداد یا خاطره دینی، بلکه یک «منبع تفکر» و «الگوی بازسازی وجدان جمعی» تلقی شود. در این قرائت، عاشورا نه بهعنوان رویدادی محصور در قرن نخست هجری، بلکه بهمثابه یک «الگوی تحلیلی» برای فهم نسبت انسان با قدرت، مسوولیت، اخلاق و کرامت در شرایط بحرانزده امروز قابل بازخوانی است.

در مرکز این الگو، شخصیت امام حسین علیهالسلام قرار دارد، اما نه صرفاً بهعنوان قهرمان تراژیک، بلکه بهعنوان تجسم یک «وجدان بیدار تاریخی.» او در برابر جامعهای ایستاد که بحران اصلیاش فقدان دین بهمعنای ظاهری نبود، بلکه «فرسایش مسوولیت اخلاقی» و «عادیشدن بیعدالتی و انحراف» بود. بخش مهمی از جامعه آن روز، بهلحاظ معرفتی، آگاهی حداقلی از حق و باطل داشت، اما این آگاهی به کنش مسوولانه تبدیل نشد. فاصله میان دانستن و عملکردن، همان جایی است که عاشورا آن را بهمثابه یک مساله محوری برجسته میکند. در اینجا، امام حسین علیهالسلام نه در مقام یک خطیب احساساتبرانگیز، بلکه در مقام یک «بیدارگر وجدان» ظاهر میشود؛ کسی که میکوشد سازوکار ادراک، داوری و مسوولیتپذیری را در جامعه فعال کند.
در کوفه، بسیاری از مردم میدانستند حق در کدام سوی ایستاده است، اما ترس از قدرت مسلط، مصلحتاندیشی کوتاهمدت، منفعتطلبی فردی و عادت به سازگاری با وضع موجود، آنان را از التزام عملی به داوری درونیشان بازداشت. این وضعیت را میتوان با مفاهیم جامعهشناختی چون «ساختار سکوت» و «نهادینهشدن انفعال» توضیح داد؛ جایی که سکوت دیگر یک تصمیم فردی صرف نیست، بلکه یک الگوی رفتاری جمعی است که بستر وقوع جنایتهای بزرگ را فراهم میآورد. عاشورا در این سطح، نقدی است بر جامعهای که میبیند و میفهمد، اما مسوولیت نمیپذیرد.
اگر این چارچوب را به وضعیت امروز افغانستان تعمیم دهیم، شباهتهای معناداری آشکار میشود. جامعه افغانستان در دهههای اخیر، نه فقط با خشونت فیزیکی، بلکه با «خشونت عمیق و عریان ساختاری» مواجه بوده است؛ خشونتی که در قالب تبعیضهای قومی و مذهبی، حاشیهنشینی گروههای اجتماعی، محرومیت زنان از حقوق بنیادین، فقر گسترده و مهاجرتهای اجباری بروز یافته است. در چنین بستری، خطر اصلی آن است که این وضعیت بهتدریج «طبیعی» تلقی شود و حساسیت اخلاقی جامعه نسبت به آن کاهش یابد. عاشورا در اینجا میتواند بهعنوان یک «مکانیزم بازفعالسازی وجدان» عمل کند؛ یعنی جامعه را وادار سازد تا دوباره نسبت به آنچه بر آن میگذرد، پرسشگر و حساس شود.
به همین دلیل است که شجاعت در عاشورا، صرفاً شجاعت نظامی نیست؛، بلکه بیش از آن، «شجاعت اخلاقی» است. شجاعت اخلاقی به این معنا است که فرد در لحظهای که همه سازوکارهای قدرت، او را به سازش، سکوت یا توجیه دعوت میکنند، بر اساس تکلیف الهی و داوری وجدان خود تصمیمی حتی هزینهبر بگیرد. جامعهای که این نوع شجاعت را از دست بدهد، به جامعهای تماشاگر تبدیل میشود؛ جامعهای که در آن، آگاهی وجود دارد، اما به کنش تبدیل نمیشود. برای نسل جوان افغانستان که در معرض فشارهای متعدد اقتصادی، امنیتی و روانی قرار دارد، عاشورا میتواند یادآور این حقیقت باشد که ارزش انسان در تحمل رنجهایی که بر او تحمیل شده خلاصه نمیشود، بلکه در نوع انتخابهایی است که در دل همین رنجها انجام میدهد.
در سخنان و مواضع امام حسین علیهالسلام، مفهوم «اصلاح» جایگاهی محوری دارد. او تصریح میکند که هدفش «طلب اصلاح در امت اسلامی» است. این تعبیر، نهضت عاشورا را در افق یک مأموریت تاریخی اصلاحگرانه قرار میدهد. نکته مهم آن است که این اصلاحطلبی در اوج واقعبینی تاریخی شکل میگیرد؛ امام میداند که موازنه قوا بهگونهای است که احتمال پیروزی نظامی بسیار اندک است، اما این محاسبه، او را از پذیرش مسوولیت تاریخی خود بازنمیدارد. در اینجا، عاشورا بهعنوان یک «نظریه مسوولیت» قابل قرائت است و مسوولیت اخلاقی و اجتماعی، تابع تضمین نتیجه نیست، بلکه فارغ از محاسبه سود و زیان، ریشه در التزام به حقیقت و مسوولیتپذیری الهی و انسانی دارد.
افغانستان سالها است که درگیر ساختارهای ناعادلانه است و عاشورا به ما میآموزد که ظلم را نباید به سطح یک فرد یا یک حاکم تقلیل داد، بلکه ظلم، اغلب در قالب یک «نظام» و «ساختار» عمل میکند.
[۶/۲۵/۲۰۲۶ ۶:۵۷ AM] زکریا راحل: مبارزه با چنین ظلمی، صرفاً با تغییر چهرههای سیاسی پایان نمییابد و نیازمند تحول در آگاهی، در شبکههای همبستگی اجتماعی و در الگوهای کنش جمعی است. امام حسین علیهالسلام با جمعی اندک در برابر یک امپراتوری ایستاد، اما هدف اصلی او شکستن مشروعیت آن نظام در وجدان تاریخ بود. در افغانستان نیز، حتی اگر یک فرد یا یک گروه نتواند همه ساختارهای ناعادلانه را فروبپاشد، میتواند مشروعیت آنها را در سطح وجدان عمومی زیر سؤال ببرد و نگذارد ظلم، «طبیعی» و «بدیهی» جلوه کند.
یکی از عمیقترین بحرانهای امروز افغانستان، بحران امید است. تکرار چرخههای جنگ، شکست پروژههای سیاسی، ناامنی مزمن و مهاجرتهای گسترده، به فرسایش امید جمعی انجامیده است. در چنین شرایطی، عاشورا روایت «امکان معنا و کرامت در دل شکست ظاهری» برای نسل سرخورده و سرگردان افغانستان است. در کربلا، همه شاخصهای بیرونی از شکست خبر میدادند، اما همین واقعه، در طول تاریخ، به منبعی برای الهام، مقاومت و اصلاح تبدیل شد. این تجربه تاریخی نشان میدهد که گاهی آنچه در سطح وقایع، شکست بهنظر میرسد، در سطح معنا و تاریخ بلندمدت، آغاز یک جریان جدید و جوان و جوشان و جوابگو است. برای جوان افغانستانی، این پیام میتواند به این صورت القا شود که: اگر او در دل شرایط دشوار، انتخابی آگاهانه و مسوولانه انجام دهد، حتی اگر در کوتاهمدت تغییری محسوس رخ ندهد، اما در نهایت بخشی از یک روند تاریخی اصلاحگرانه خواهد بود.
در جمعبندی، میتوان گفت عاشورا برای جامعه امروز افغانستان، اگر در افق عمیقتری فهم شود، صرفاً یک مناسک سوگ نیست، بلکه یک «دستگاه فکری» برای بازاندیشی در نسبت خود با قدرت، مسوولیت، اخلاق و آینده است. این بازاندیشی از سطح شعار فراتر میرود و به سطح انتخابهای آگاهانه و مسوولانه میرسد: مواجهه با تبعیض، نه گفتن به دروغ و فساد و ایستادگی در برابر هر نوع ستم ساختاری تحمیلی.
اگر عاشورا در این سطح درونی شود، سوگواری برای امام حسین علیهالسلام از یک تجربه صرفاً احساسی به یک «تصمیم اخلاقی» و یک «الگوی کنش سیاسی ـ اجتماعی آگاهانه و رهاییبخش» تبدیل خواهد شد. در این صورت است که میتوان گفت عاشورا در افغانستان، نه فقط یادآور رنجهای گذشته، بلکه افقی برای تحقق امکان کرامت و عدالت در آینده خواهد بود.
نویسنده: راحل موسوی – خبرگزاری دید