اسلایدشوافغانستانتحلیلتحلیل و ترجمهحکومتسیاست

چطور حامی دیروز طالبان به منتقد امروز آن تبدیل شد؟

خبرگزاری دید: روابط میان اسلام‌آباد و طالبان افغانستان را می‌توان یکی از پیچیده‌ترین و پرفرازونشیب‌ترین پرونده‌های ژئوپلیتیک در جنوب آسیا دانست. برای بیش از چهار دهه، پاکستان گروه طالبان را بخش اصلی و جدانشدنی از سیاست «عمق استراتژیک» خود در برابر هند می‌دید؛ سرمایه‌گذاری سنگین سیاسی، امنیتی و ترانزیتی که ریشه در دوران جنگ علیه شوروی در سال ۱۹۷۹ داشت و با بازگشت دوباره طالبان به قدرت در آگوست ۲۰۲۱ به اوج خود رسید.

چطور حامی دیروز طالبان به منتقد امروز آن تبدیل شد؟

با این حال، مواضع تند و اتهام‌زنی‌های اخیر مقامات ارشد ارتش و دستگاه دیپلماسی پاکستان نشان می‌دهد که این «ماه عسل» خیلی زودتر از حد تصور جای خود را به سرخوردگی، بی‌اعتمادی و مواجهه علنی داده است.

با خروج ناگهانی نیروهای آمریکایی و فروپاشی نظام جمهوریت در کابل، تصور غالب در محافل نظامی و امنیتی اسلام‌آباد این بود که حکومت جدید طالبان، نفوذ دائمی پاکستان را در افغانستان تضمین خواهد کرد. محاسبات اسلام‌آباد بر این فرض استوار بود که گروهی دست‌پرورده، همواره گوش‌به‌فرمان منافع و خواسته‌های امنیتی پاکستان باقی می‌ماند. گذشت زمان ثابت کرد طالبان پس از دست‌یابی به قدرت رسمی و تکیه بر اریکه حکمرانی، بیش از آنکه متعهدی مطیع باشد، یک «حکومت» است که بقا، مشروعیت و منافع اقتصادی خود را در اولویت اول قرار می‌دهد.

رهبران طالبان به‌خوبی دریافتند که وابستگی یک‌جانبه و آشکار به اسلام‌آباد، علاوه بر تخریب شدید مشروعیت داخلی‌شان در میان مردم افغانستان، دست آن‌ها را در مانورهای بین‌المللی و منطقه‌ای می‌بندد.

از سوی دیگر، مسئله امنیت مرزی به گسست اصلی میان دو طرف بدل شد. بزرگترین نقطه اختلاف در این رابطه، موضوع فعالیت‌های گروه تحریک طالبان پاکستان (تی تی پی)  است. اسلام‌آباد انتظار داشت کابل پس از استقرار قدرتش، شبه‌نظامیان مخالف پاکستان را مهار، خلع‌سلاح یا دست‌کم سرکوب کند. نادیده گرفتن این خواسته از سوی طالبان کابل که به دلیل پیوندهای خونی، قومی، ایدئولوژیک و تعهدات تاریخی رخ داد روابط دو طرف را تیره‌وتار ساخت.

 با افزایش حملات تروریستی و ناامنی‌های فزاینده در ایالت‌های خیبرپختونخوا و بلوچستان، اسلام‌آباد با تلخی احساس کرد حامی و پشتوانه دیروزش، اکنون به پناهگاهی امن برای سرسخت‌ترین دشمنان مسلحش تبدیل شده است.

در همین حال، چرخش دیپلماتیک و واقع‌گرایانه طالبان به سمت سایر بازیگران منطقه‌ای، به‌ویژه دهلی‌نو، تیر خلاص را به پیکر این رابطه متزلزل وارد کرد. طالبان که برای بازسازی اقتصاد ازهم پاشیده، جذب کمک‌های بشردوستانه و ایجاد زیرساخت‌ها نیاز مبرم به منابع مالی داشت، درهای گفت‌وگو و تعامل را به روی هند گشود.

از دیدگاه ارتش پاکستان، هرگونه نفوذ و تعامل کابل با دهلی‌نو یک خط قرمز استراتژیک محسوب می‌شود. در نتیجه، موضع‌گیری‌های تند سخنگوی ارتش پاکستان و «دست‌نشانده هند» خواندن طالبان، بیش از آنکه انعکاس واقعیتی میدانی باشد، واکنشی دفاعی، احساسی و ناشی از فروپاشی رؤیای چنددهه‌ای عمق استراتژیک در منطقه است.

با وجود تمام این تیرگی‌ها و اتهام‌زنی‌های متقابل، نباید از یاد برد که فاکتورهای ثابت ژئوپلیتیک را نمی‌توان به سادگی حذف کرد. جغرافیا، خطوط ترانزیتی و تجاری، وابستگی‌های عمیق قومی و زبانی در دو طرف مرز و حضور میلیون‌ها مهاجر افغان در پاکستان، پیوندی ساختاری و ناگسستنی میان دو کشور ایجاد کرده است. نه حکومت طالبان می‌تواند موقعیت جغرافیایی و مرزهای طولانی خود با پاکستان را نادیده بگیرد و نه هند یا هر قدرت خارجی دیگری قادر است ظرفیت‌های همسایگی و راه‌های ارتباطی پاکستان را به‌طور کامل در افغانستان جبران کند.

در نهایت، تبدیل شدن حامی دیروز به منتقد امروز، نتیجه مستقیم یک محاسبه اشتباه و الگوی سنتی در سیاست خارجی اسلام‌آباد بود؛ این تصور نادرست که حمایت‌های نظامی و سیاسی گذشته می‌تواند اطاعت بی‌چون‌وچرا و دائمی یک کشور را به همراه داشته باشد. طالبان امروزی نشان داده که روابط خود با دهلی‌نو و اسلام‌آباد را دقیقاً بر اساس منافع ملی و بقای سیاسی خود تنظیم می‌کند، نه وفاداری‌های گذشته.

اکنون تنها راه خروج پاکستان از این سرخوردگی راهبردی، عبور از ادبیات اتهام‌زنی، رها کردن توقع «نفوذ دائمی» و حرکت به سمت یک رابطه واقع‌بینانه، هم‌تراز و مبتنی بر احترام متقابل است؛ رابطه‌ای که در آن منافع امنیتی و اقتصادی طرفین نه از طریق انتظار اطاعت بلکه از طریق گفت‌وگوی مستقیم و تعامل سازنده حفظ شود.

نویسنده:
سید باقر واعظی – خبرگزاری دید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا